جای همهی آدمهایی که گفتن نمیشه؛
هر روز صبح، ظهر، شب؛ توی گوش خودم
زمزمه میکردم: «میشه، از پسش برمیای».
به وقتش که نباشید، دیگه بود و نبودتون فرقی نداره،
میدونی چی میگم؟
مثل قوه ای که سرد شده…
آدما همیشه از خودیا میخورن،
وگرنه غریبه که نمیدونه تو زندگیت چی میگذره که بخواد حرکتی بزنه!
#دستنویس