eitaa logo
مبهم؛
1.2هزار دنبال‌کننده
244 عکس
97 ویدیو
0 فایل
آدمی‌شاعرنمیشود‌مگر‌به‌جبر‌اندوه ! - پرسیدند او کیست ؟ گفتم هر آنچه که دارم. - " کپی؟ نداشتیم از این حرفا " جایی برای تخلیه ذهن شما؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/4107750
مشاهده در ایتا
دانلود
نه از خندیدنم خندان نه از رنجیدنم غمگین مرا نادیده می‌گیرد چه دردی بیشتر از این؟ «خدا عمرت دهد» آهسته این را گفت و ترکم کرد نفهمیدم که با حرفش دعایم کرد یا نفرین گمان کن روی آتش چند خرمن پنبه بگذارند نشد بر داغ عشقش حرف‌های دیگران تسکین تو ای دنیا چه مکر تازه‌ای در چنته‌ات داری؟ فریبت را نخواهم خورد، بد سیمای خوش تزئین! نفهمیدم چه‌ها دیدم، نمی‌دانم چه خواهم دید تمام زندگی خواب است! خوابی مبهم و سنگین
- می‌دانید چه رنجی دارد به خودت بگویی طاقت بیاور، وقتی می‌دانی طاقتت تمام شده؟
‏چه خوب بود که آدمی می‌توانست وقتی درد و مصیبتی دارد، ماه‌ها بخوابد و چندین ماه بعد، آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد. اما هیچ‌کس نمی‌تواند چنین کاری بکند؛ باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.
هنگام تماشایت از بس که تو زیبایی با هول و ولا خواندم لاحول و لا ها را...
هم‌نـشیـنی با کسـی دل‌تنـگی‌ام را کم نکــرد کاش می‌شد لحظه‌ای از دست تنهایی گریخت رود روزی از خودش پرسیـد هجـرت تا کجا بعد شد مـرداب و از بیهـوده‌پیمایی گریخت
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای ‌‌‌دوست گاهی هم تو دل می‌باختی - فاضل نظری
گاهی حتی قلم در دست نمی ایستد گاهی شعر هایم در ردیف و قافیه نمی ایستد گاهی آدمی خسته تر از آنست که روی پا بایستد گاهی باید منتظر بود، برسد آنگه که نفس بایستد
- به ذهنم او به خوابم او به بیتم او کلامم او دریغا خاطر ما نگذرد حتی بقدر لحظه‌ای از او :)!
باور کن ، تو را پنهان خواهم کرد در آنچه که نوشته‌ام ، در نقاشی‌ها و آوازها و آنچه که می‌گویم. تو خواهی ماند ؛ و کسی نه خواهد دید، و نه خواهد فهمید ، زیستنت را در چشمانم.
من خسته‌ام و طاقتِ آزار ندارم با اینکه تورا دارم و انگار ندارم یک عمر به پایِ تو و تصمیمِ تو ماندم یک بار بمان، گرچه من اصرار ندارم.. ای رفته و برگشته و برگشته و رفته‌ من حوصله‌یِ این همه تکرار ندارم. میگفت رفیقی که مرا دوست نداری دیگر بخدا قدرت انکار ندارم
- از کنارم رد شدی چشمی به من ننداختی من که بد بین نیستم حتما مرا نشناختی
مُشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر ؛ لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود .