عاشقان هم، همه خوابند
در این موقع شب!
بیگمان، یک دلِ
ویران شده از عشق،
فقط بیدار است..
از بیرون بالغ و عاقل به نظر میرسی با ذهنی شبیه یک فیلسوف اما درونت هنوز همان کودکِ کوچکیست که در توهمی شیرین گم شده.
تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت
میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من میخندی و به خود میگویی
باز می آیدو میسوزد از این عشق ولی..
بر نمیگردم نه
میروم انجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد.
تو بمان!
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد بی روح شده است !
نیش و خنجر شده است
تو بمان در شهرت ..