ببخشید که هنوز نفس میکشم.
ببخشید که هنوز هم میخندم، زورکی.
ببخشید که هیچوقت کافی نبودم.
ببخشید که جای رفتن، گیر کردم.
ببخشید که حتی تو سکوت هم آزارم حس میشه.
ببخشید که هنوز اینجام، بیدلیل.
ببخشید که بودنم هیچوقت معنایی نداشت.
ببخشید که هر روز دارم کمتر میشم.
ببخشید که سایه شدم، بیصدا.
- امان از داستانِ عشق و فرجامِ غم آلودش
نمیدانستم این آتش به چشمم میرود دودش
تو را با دیگری میبینم و با گریه میپرسم
از این دیگر نوازیها خدایا چیست مقصودش؟
چه دنیایی که وقتی در دلِ من خانه میکردی
نمیگفتی که بیرحمانه خواهی ساخت نابودش...
تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده
مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده
چه ذوقی می کند انگشترم هربار میبیند
عقیقی که برآن نام تو را کندم بغل کرده
چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را
که گویی ماه را یک هاله مبهم بغل کرده
لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران
تمشکی سرخ را نمناکی شبنم بغل کرده
دلیل چاک پشت پیرهن شاید همین باشد:
زلیخا یوسفش را دیده و محکم بغل کرده
ــ حامد عسکری
من خستهام و طاقتِ آزار ندارم
با اینکه تورا دارم و انگار ندارم
یک عمر به پایِ تو و تصمیمِ تو ماندم
یک بار بمان، گرچه من اصرار ندارم...
ای رفته و برگشته و برگشته و رفته
من حوصلهیِ این همه تکرار ندارم.
میگفت رفیقی که مرا دوست نداری
دیگر به خدا قدرتِ انکار ندارم ((((:
هرلحظه خودآزاری و خودسوزی و افسوس
از ترسِ خودم قدرتِ اقرار ندارم.
چون عطرِ تو آواره شدم کوچه به کوچه
سقفی که شود بر سرم آوار، ندارم...
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگرِ رقصیدن رودیم ..
او میرود و هر قدمش لاله و نسرین
ما سنگتر از قبل، همانیم که بودیم
ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم
با داغِ عزیزیم که خاکسترِ عودیم ..
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشستهست
از غیرتمان بود ، نوشتند حسودیم(:
جوگندمی از داغِ غمش، تار به تاریم
در حسرت پیراهنِ او، پودبهپودیم
پیگیرِ پریشانیِ ما دیربهدیر است ..
دلتنگ، به یک خندهیِ او زودبهزودیم(:
یک روز میآید و مانَد که چه دیر است؛
روزی که بفهمد که چه گفتیم و که بودیم
بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه زِ تو تازه سرودیم . .