دست و پا گر بشکند با نسخه درمان میشود
چشم گریان هم، دمی با بوسه خندان میشود
ای خدا هرگز نبینم بشکند قلب کسی
دلشکسته باطنش از ریشه ویران میشود :)
بگذار سری در بغلم تا که شکایت ؛
از جور و جفایت بکنم چند دقیقه .
باشد اگر گیسو پریشان میکنی، زین پس ؛
قدری بیا و بر احوال عاشقان ، نظارت کن .
دوباره قسمت من کن نگاه زیبایت ؛
به یک کرشمه دلم را کمی مرمت کن .
من آن نوشته ی نیمه ز دستِ تقدیرم ؛
دواتِ عشق بیاور مرا کتابت کن .
بغلم کشور امنیست بیا فتحش کن ؛
سفت و محکم بغلم کن که حصارت بشوم .
هوا گرم است و حوصلهی مباحثه نیست
من غمگینم
و همینکه بادیخنک بهصورتم بوزد
هر حرفیرا
قبولمیکنم
_حسین صفا
ــ نظر به چهرهها مکن ، شکستهایم از درون ؛
به سن و حال نیست ، ما به انتها رسیدهایم .
بوسه ام را می گذارم پشت در
قهر کردی، قهر کردم، سر به سر
تو بیا، در را تماماً باز کن
هر چه می خواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم، داشتی؟
آمدم، حالا تو با من آشتی؟
نه از خندیدنم خندان نه از رنجیدنم غمگین
مرا نادیده میگیرد چه دردی بیشتر از این؟
«خدا عمرت دهد» آهسته این را گفت و ترکم کرد
نفهمیدم که با حرفش دعایم کرد یا نفرین
گمان کن روی آتش چند خرمن پنبه بگذارند
نشد بر داغ عشقش حرفهای دیگران تسکین
تو ای دنیا چه مکر تازهای در چنتهات داری؟
فریبت را نخواهم خورد، بد سیمای خوش تزئین!
نفهمیدم چهها دیدم، نمیدانم چه خواهم دید
تمام زندگی خواب است! خوابی مبهم و سنگین
چه خوب بود که
آدمی میتوانست وقتی
درد و مصیبتی دارد،
ماهها بخوابد و چندین ماه بعد،
آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد.
اما هیچکس نمیتواند چنین کاری بکند؛ باید بیدار ماند و درد کشید و
با دردهای خود کنار آمد.