به خیلی چیزها عادت کردهام؛
عادت کردهام از پشتِ پنجره آدمها را تماشا کنم،
چای بنوشم، سیگار بکشم
و تو نباشی.
تاریکئ
گریه مکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما را با غم هم آشنا کرد