اینکه نه تنها زبونِ لالیِ همدیگه رو میفهمیم ، بلکه وقتی هیچ حرفی نمیزنیم هم با یه نگاه کاملا متوجه منظور همدیگه میشیم😔🤣
مثلا امروز تو حیاط نشسته بودیم ، یه لحظه فقط نگاش کردم بدون اینکه حرفمو بزنم
یهو فاطمه : منم همینطور مبینا
هدایت شده از ↯ژولیت
امروز داشتم تلفنی با مبینا صحبت میکردم
بعد دیدم یه گربهه خیلی ریلکس داره از وسط خیابون رد میشه
من خیلی جدی: بدو الان ماشین میاد
مبینا: ها؟
من: هیچی با گربه بودم.
به خدا جوری که به اون گربه توجه کرد ، به خودش توجه نمیکنه
اگه بدونید امروز چند بار از زیر ماشین رفتن نجاتش دادم