چای و ایوون
مهتاب در آسمان ست* یکی دو ستاره نور دارند*
فردا هم آغاز میشود
و بعد هم دوباره آغاز میشود و بعد از آن عم و بعدتر ازآن هم..
این جنگ آنقدر ادامه پیدا میکند
تا خون بالا بیاورم و جسمم آنقدر بلرزد که خاک درآغوشش بگیرد
و آن لحظه
او، داور، جلو بیاید
قضاوتم کند و آتشی که خودم روشنش کردم را نشانم بدهد.
چای و ایوون
فردا هم آغاز میشود و بعد هم دوباره آغاز میشود و بعد از آن عم و بعدتر ازآن هم.. این جنگ آنقدر ادام
نه قاصدک-اشتباه نکن.
این جنگ عادلانه بود،
من،
ناتوان گشتم
و این ناتوانی را خودم،
گریبانِ خودم کردم
نه او، نه کودکهای امیدوار و نه قرعه های ناتمام.. تنها من خودم.
امید؟ قاصدک امید برای اقشارِ مرفه جامعه شده،
ستاره ها بر آلودهشهر ها نمیتابند
ماه هرجایی یافت نمیشود
دیگر امیدی نمانده بعد از هزاران آیینه ی شکسته!..
آری قاصدک
امید اوست
و او هم-خب-سراغ من نمیاید-چون حساب کارِ من جداست،من عادلانه باختم.
نیازی به دخالتِ داور نبود-
نمیدانم قاصدک.
بگذار فقط، فقط این خونها را پاک کنم چون فردا، فردا هم، مبارزه در راه ست و تنِ نحیفم خسته.. نفس کشیدن مدت هاست از من گذشته اما اگر آخرین نفس باشد چه؟ پس بگذار بکشم.. آخرین نفس های آعشته به خون را..
هدایت شده از شبهایحوّا.
حسین طاهریhossein.taheri.Akhe.Delet.Miad(128).mp3
زمان:
حجم:
8.7M
اگر نيام حرم میمیرم.