چای و ایوون
تازگی به این فکرمیکنم واقعا هیچکجایزمین قرار نیست تا ظهور منجی درست و سرجاش باشه.. عدالت قرار نیست واقعا باشه؛ فقط وقتی که منجی بیاد همهچیز واقعا معنای خودشو میده، عجیبه ولی
دلم براش تنگ شده:))
چای و ایوون
حس و حالی که با کلمه «مناجات» میگیرم رو دوست دارم..
انگار یعنی حرف زدن با معشوق/معبودت آروم، صادقانه، توی یه جایخلوت و مهم تر از همه امن و راحت..
بچه ها میدونم میخواین بهم بگین « تو مشهدی که! خب برو حرم!» 🗣
ولی خداوکیلی-خیلی-دلتنگم-منم مثل همتون:))))
مجبور شدیم امشب برگردیم از حرم، درحالی که امشب خدایی بدجور دلم گرفته؛ خیلی بده پنج دقیقه فاصله با حرم داشته باشی نتونی بری💔
حرم میخوام-
واقعا دلم کربلارو میخواد-
اصلا کربلا نمیشه؟ باش-
روضهٔ حضرت زهرا پس چی؟-
فکرکه کردم دیدم همهٔ این جاهها یه ویژگی داشتن، همشون، برایمن یه مکان امن بودن، مثل خونه؛
چای و ایوون
بچه ها میدونم میخواین بهم بگین « تو مشهدی که! خب برو حرم!» 🗣 ولی خداوکیلی-خیلی-دلتنگم-منم مثل همتو
من تا عمر دارم دلم میخواد برای شب شهادت حضرت زهرا «س» اشک بریزم انقدررر بریزم تا از دیدگانم خون بباره، انقدر بگریم تا جسمم از حرارت و کمآبی بیهوش بشه.. انقدر غم این ماتم رو دقیق حس کنم که گویی بقیه فکر کنند مادر از دست دادم.. چراکه به راستی مادر از دست دادم! اما خب چه کنیم که مردم به وقت فاطمیه، نمیدانند مادری داشتند که پرپر کردنش:)))