«مینویسی که جنگ لهت کرده، که دلت میخواهد بمیری. نامهات را میخوانم و درکت میکنم. ما هرگز پیش از این، چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم. من تو را میفهمم اما از آنجا به بعدش که میخواهی زندگیات را بر بنیان این یأس قرار دهی و یا پشت نفرتت سنگر بگیری، دیگر با تو موافق نیستم.»
از نامه آلبرکامو به یکی از دوستانش در ابتدای جنگ جهانی.
درست آنجا که ترکم کردهای، ایستادهام اما همانند زمانی که ترکم کردی، نیستم. بسیار تغییر کردهام و یاد گرفتهام انسانها برای جمع شدن پیکرشان نیاز مُبرم به فروپاشی عمیق دارند. برای فروپاشیدنم از تو بسیار ممنونم.
«از خودمان متنفریم چون جایی در گذشته آنچنانکه باید به ما محبّت نشده است.»
- گاهی که از نهشنیدن میترسیم؛ آلن دوباتن.
«در غم و اندوه زندگی، هنوز یک پنجرهی کوچک به آسمان باز است که میتوان از آن نگاه کرد و امید داشت.»