شدیم غرق توی امتداد شب ،
تو انحلال درد
یه احتمال بد
یا انفعال سرد
بودی یه اشتباه سخت ؛
سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد،
صدای پرپری آمد
و در که باز شد
من از هجوم حقیقت به خاک افتادم
#یوناسیوناسون که دقیقا نمیدونم کیه، میگه :
دلم میخواهد در دنیایی از کتاب، قهوه و روزهای بارانی، مدتی گم شوم..
منم همینطور آقا، منم همینطور!
ما در دلتنگي دستي نداشتيم
و در فاصلھ اي کھ داشتيم
هزار دست داشتيم!
سلام بر تو كھ حقيقتا دلتنگِ توام؛
و سلام بر من ؛ براي آنكھ دلتنگم
دلتنگي من تمام نميشود
همين کھ فکر کنم
من و تو دو نفريم دلتنگتر ميشوم براي تو
کاش ميتوانستم دستهايت را بگيرم
و تو را بنويسم
کاش نقاشي بلد بودم.
دوست داشتنِ تو
زيباترين گلي است کھ خدا آفريدھ
گفتھ بودم؟!