eitaa logo
• هِناس •
131 دنبال‌کننده
95 عکس
1 ویدیو
1 فایل
- میسُراییم از عشق به نامِ یزدان پاک! - هِناس : مشترک [لری،لکی،کوردی] - به معنای : نفس💙✨ . شنوای شمام:) 🦋 https://harfeto.timefriend.net/17061798959755 @M_cloudiee
مشاهده در ایتا
دانلود
داشتم برگه‌های دانشجوهامو صحیح می‌کردم یکی از برگه‌های خالی حواسمُ به خودش جلب کرد. به هیچ‌کدوم از سوالا جواب نداده بود فقط زیر سوال آخر نوشته بود : نه بابام مریض بوده نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده. دیشب تولد عشقم بود گفتم سنگ تموم بذارم براش بعدازظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه‌ها شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه‌ی ترکیبی زدیم بعد گفت بریم دربند؟ پوست دست‌مون از سرما ترک برداشت ولی می‌ارزید مخصوصا باقالی و لبوی داغ چرخی‌های سر میدون بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم، رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما اما همه‌ش یاد قیافش می‌افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده‌ام می‌گرفت و حواسم پرت می‌شد یهویی هم خوابم برد، بیهوش شدم انگار حالا نمره هم ندادی نده فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت می‌شم نهایتش، فقط خواستم بدونی که بی‌ اهمیتی و این‌چیزا نبوده یه‌وقت ناراحت نشی ! چند سال بعد، توی یه دانشگاه دیگه از پشت زد روی شونه‌م و گفت : اون بیستی که دادی خیلی چسبید. گفتم : اگه لای برگه‌ت یه تیکه لبو می‌پیچیدی برام بهت صد هم می‌دادم بچه. خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت: بچه‌مون هفت ماهشه استاد، باورت می‌شه؟ عکسش رو از روی گوشیش نشونم داد، خندیدم. گفت : این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط دلم می‌خواست براش بگم که یه شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود، فقط سرد بود . . . -مرتضی‌برزگر
آن دو برای لحظه ای، در سکوت به هم نگاه کردند، انگار خواب می دیدند و رویایشان در یک مکان مشخص به هم رسیده بود؛ جایی که در آن، صدا بیگانه بود.
مى‌گفتی «شبت خوب جان من» ‏بيشتر از خوب بودن شب، ‏انديشه‌ى اين‌كه جان تو هستم، ‏در من ريشه مى‌كرد و سبز می‌شد.
از یک جایی به بعد تو می‌دونی که دلت تنگ می‌شه، ولی این رو هم می‌دونی که کاری ازت برنمیاد پس به انجام امور روزانه‌ات می‌پردازی و این اسمش قوی شدنه.
من نمیتوانم گریه کنم. مادر میگفت آدم که گریه نکند غم‌باد میگیرد. به گمانم "غم‌باد" گرفته ام. روی تخت مینشینم و مرور میکنم خاطرات مبهم را. در کدامین خاطره لب هایی را بوسیده ام. لب های خشکیده من؟ دستانی را گرم گرفته ام. دستانِ خسته من؟ من در هیچ کدام حضور ندارم. نه بوسه ای ، نه آغوشی. من تنها به یاد می آورم بوی باروت، انبوهِ مرگ. چه موجِ شورِ بلندی در من پنهان. در اعماق من چه بغض ها. اما کویر است تن من. سوخته دل و بی هیچ رویش. شاید من یکجا تمام درد های انسانم
‏من از تو تنهاتر بودم. تو من رو داشتی و من هیچکس رو.
دل تنگِ كسی شده‌ام كه نمی‌خواست بماند.
‏ما آسمانِ پُر از اَبرهای دلگیریم.