بهشت جهنمی.
با اریکا آشنا بشید! اوسی ducktalesام #art
اسم: اریکا
فامیلی: اتکینز
سن: 28
اخلاقیات: مهربون، خوش ذوق، آماده ی کمک، یکم کمبود اعتماد به نفس
علایق: آزمایشگاه، اختراع چیزای جدید، همکاری با جایرو، چای زنجبیل، درست کردن چیزایی که سه قلو ها ازش میخوان (اگر اصلا امکان پذیر باشه) و وقت گذروندن باهاشون (هنوز روحیه بچگانشو داره)، عکس گرفتن از افرادی که دوستشون داره
تنفرات: فلینتهارت، مارک بیکس، اینکه کسی به اختراعات جایرو یا فنتون بی احترامی کنه، قهوه (ولی خیلی مواقع مجبوره بخوره تا بیدار بمونه کارشو تموم کنه)
محل کار: یه مدت محل کار مشخصی نداشت میرفت اطراف دم در خونه ی مردم زنگ میزد میپرسید چیزی ندارید تعمیر کنم (با وجود اینکه چند سال ادامه داشت بازم معذب کننده بود). بعد اون هم آزمایشگاهی که جایرو و فنتون توش مشغولن
تحصیلات دانشگاه: مکانیک
بک استوری: اریکا فکر میکرد همه چی خوب پیش میره، خب.. اون از بچگی زرنگ بود و مدرسه و دبیرستانو با نمرات عالی ای قبول شد و دانشگاه عالی ای هم رفت. اما مشکل اینجا بود که جایی کار بهش نمیدادن، اریکا هم مجبور شد تا یه مدت همونطور که گفتم از اون مدل تعمیرکارایی بشه که میره خونه مردم و تعمیرات انجام میده. اریکا کلی برنامه داشت، میخواست خودش خونه بگیره، چیزای جدید بسازه، کارای مهم بکنه و خب یکم زیادی بلند پرواز بود اما متاسفانه زندگی همیشه طبق مراد پیش نمیره.
تا اینکه یه روز وقتی اریکا رفته بود کتابخونه به یه کتاب جالب مربوط به یه مخترع مشهور برمیخوره، میره سمتش تا برش داره که یهو تصادفی برخورد میکنه به اردکی که ظاهرا اونم میخواسته همون کتاب رو برداره. اریکا با شرمندگی سرشو میاره بالا تا از اردک عذرخواهی کنه که میبینه فنتونه! فنتون دوست دوران مدرسه اریکا بود و تقریبا بهترین دوستای هم بودن، از همون موقع خیلی سعی میکردن چیزای جدید بسازن و همیشه تو پروژه های مدرسه با هم همگروه میشدن ولی بعد مدرسه دیگه همو ندیدن. هردو به شدت شوکه و خوشحال میشن. حدود یه ربع بعد باهم توی یه رستوران اون نزدیکی میشینن و مشغول صحبت و تعریف اینکه این چند سال چی گذشت میشن، فنتون هم بعد اینکه میفهمه اریکا وضعیت کاریش چطوریه، کار پیش جایرو رو پیشنهاد میده.
روز بعد فنتون اریکا رو با خودش به آزمایشگاه میبره و با داد و بیدادای جایرو مواجه میشه که این کیه آوردی تو آزمایشگاه من؟ خودت کم دردسر بودی؟ وقتی فنتون شروع میکنه و از اریکا تعریف میکنه و از جایرو میخواد که اریکا رو بپذیره تا به عنوان کار آموز براش کار کنه جایرو مخالفت میکنه (اون بینابین اریکا میفهمه فنتون حتی از جایرو دستمزد هم نمیگیره و کارآموز بدون حقوقه) بعد کلی بحثو جدل اریکا تسلیم میشه و میخواد بره، فنتون پیشنهاد میده که اریکا خودشو به جایرو ثابت کنه و اگر نظر جایرو راجبش عوض شد اریکا استخدام بشه.
همون روز جلوی چشمای جایرو اریکا به کمربند خودکار خاص میسازه که ابزار ها و کار آمد های مختلفی داره و خب جایرو فعلا موقتی قبول میکنه اریکا باشه تا بیشتر کارشو ببینه و حتی شاید بعدا بهش حقوق هم داد.
همین میشه که اریکا موفق میشه بمونه و یه عضو موثر باشه، در اون مدت بین اریکا و جایرو احساساتی شکل میگیره اما هردو سعی میکنن بروزش ندن. تو اون چند سال اریکا خیلی معاشرت نزدیکی با اسکروج نداشته و فقط گاهی با جایرو همراه میشده برای نشون دادن اختراعاتش به اسکروج، تا اینکه یه مدت بعد اینکه سه قلو ها و دونالد اومدن پیش اسکروج، جایرو یه ربات نگهبان به اسکروج میفروشه ولی خب ربات خراب میشه (آخرشم معلوم نشد بخاطر اشتباه جایرو بوده یا جوجه اردکا کاری کردن) اسکروج هم به جایرو زنگ میزنه و خب جایرو هم این وظیفه رو میندازه رو دوش اریکا که بره امارت مکداک و ربات رو یجوری غیر فعالش کنه، اولش اریکا با خودش میگه مگه من مسئول جمع کردن خرابکاریای توام؟ ولی اعتراضی نمیکنه و میره. بعد از اینکه تونستن ربات رو غیر فعال و آروم کنه اونجا با سه قلوها و وبی آشنا میشه و باهاشون گرم میگیره و یجورای باهاشون دوست میشه(اریکا کلا روحیه خوبی توی حرف زدن با افراد کوچیکتر از خودش داره و اونارو سرگرم کننده تر از بزرگترا میدونه)، از اون موقع سه قلو ها زیاد میومدن آزمایشگاه جایرو و از اریکا میخواستن براشون چیز میز بسازه یا حتی دعوتش میکردن امارت و اون بینابین اریکا با اسکروج و دونالد و بقیه هم گرم میگیره. یه چند باری هم توی ماجراجویی های اسکروج و بقیه تصادفی قرار گرفته و باهاشون همراه شده.