از فضای باشگاه بدم میاد...تو عمرم بارها رفتم باشگاه ، تو شرایط های بسیار بسیار مختلف..تو ماه رمضون میرفتم کلاس والیبال..یعنی کلا هر وقت باشگاه میرفتم میرفتم والیبال(والیبال عشق است و بس)..ولی این که تو ماه رمضون بود و من روزه بودم و هیچکس دیگه روزه نبود ، خیلی بد بود مخصوصا روز اولی که رفتم و تازه روزه برام واجب شده بود و من سحر خواب موندم و بدون سحری روزه بودم و دیگه روز اول کلاسم بود و من نابود شدم تا رسیدم خونه😔
ولی با این حال ، هیچوقت نتونستم دوباره به باشگاه برگردم ، ورزشو خیلی دوست دارماا..خیلی خیلی..اما فضای باشگاه واقعا مسخره س و اصلا دلم نمیخواد توش برم ، واسه همینم دیگه بعد از کلاس پنجم ششم ، که میرفتم همون والیبال(از کلاس اول ، چهار بار رفتم والیبال و ول شد) ، نرفتم باشگاه و فقط در حد مدرسه بود!
یجوریه که احساس میکنم آدما خیلی رفتارای بیخودی دارن اونجا (حالا اونجاهایی که من رفتم) و خیلیاشون برخورد خوبی ندارن..و اصلا یه کارای عجیب غریبی میکنن که آدم اصلا دلش نمیخواد بره تو جمعشون..و اینکه هر وقت رفتم باشگاه تنها بودم و واقعا بهم خوش نمیگذشت و فقط الکی تلاش میکردم در صورتی که ورزش باید به آدم حال بده و من اونو نداشتم واسه همینم هر سری که کلاس میرفتم ، فقط تا یه جایی میتونستم ادامه بدم و بعد رها میشد..
آره خلاصه..برای من که اینطور بود ولی شاید بقیه اینجوری نباشن..
بعضی وقتا فکر میکنم ، که اگر تمام چیزهایی که تو ذهنم میومد ، اینجا به اشتراک گذاشته میشد..احدالناسی هم اینجا نمیموند و همه لفت میدادن و با خودشون میگفتن: این دیگه عجب دیوونه ایه😂
کاش یه دوست یا آشنایی داشتم اون سر کشور..که روز تولدم برام کادو پست کنه..هرچی...حتی شده نامه...یا حتی یه سوغاتی از شهرشون...
شاید مسخره بنظر بیاد ولی قشنگه.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
از فضای باشگاه بدم میاد...تو عمرم بارها رفتم باشگاه ، تو شرایط های بسیار بسیار مختلف..تو ماه رمضون م
یه وقت سوء تفاهم نشه که من از والیبال خوشم نمیادااا...من عاشق والیبالم!