امشب وقتی با پرچم وسط شهر میچرخیدیم یهو یاد شب ۱۸ دی افتادم.
هوا تاریک شده بود، توی صف نونوایی بودیم و همش صدای شعار میومد.
هزار بار بهش فکر کردم اگر اون شب همهی ماها بیرون بودیم چیزی فرق میکرد؟
بله من خودمو مقصر میدونم چون سه سال بخاطر ترس و ندونستن، نتونستم جواب حرفای بی منطق همکلاسیامو بدم و ساکت موندم.
هدایت شده از ابراهیمیغمگین
تو چی دیدی تو من که من ندیدم خودم؟
وقتی که با توام من یه اژدهام