Mohammad AlishaMohammad Alisha - Khatoon [128].mp3
زمان:
حجم:
3.8M
Mehras ShayganMehras Shaygan - Adamak Barfi [128].mp3
زمان:
حجم:
2.7M
ImaazhImaazh - Ye Eshgh [128].mp3
زمان:
حجم:
2.8M
هدایت شده از کلیپ عاشقانه 💖|موزیک ⏯️|دابسمش |
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ عاشقانه 💖
●▬๑ ۩❖✰ 🎬 ✰❖۩ ๑
https://eitaa.com/love_viideo
Garsha Rezaei_Garsha Rezaei - Azizam Khosh Oomadi - 320 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
Omid ShirinOmid Shirin - Kash - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
ManadManad - Khireh - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
Shahab Faleji_Shahab Faleji - Leyli - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
💞 لیلی 💞
💫 #شهاب_فالجی💫
همین الان براش بفرست💔
01:43 ━━━●─── 03:47
⇆ㅤ ㅤ◁ㅤ ❚❚ ㅤ▷ ㅤㅤ↻
ılıılıılıılıılıılı
🎻موسیقی زبان مشترک مردم جهان🎻
#کانال_موزیک_تایم #موسیقی_محلی
#موسیقی #آهنگ #موزیک #عشق #عاشقانه #شاد #غمگین #ترانه #کلیپ #کردی #اینستا #استوری #نوستالژی #جدایی #گیف #استیکر #عکس #ویدیو #رمان
@mz_time 🎧
Nima AllamehNima Allameh - Be To Delkhosham - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
Vahid NamdarVahid Namdar - Hamishe Ghayeb - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
هدایت شده از #رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
رمان آنلاین
زن زندگی آزادی
قسمت: ششم🎬:
سحر زمانی به خود آمد که متوجه شد مرکز دایره ای شده که جوانانی مدهوش که انگار در این عالم نیستند او را در بر گرفته اند.
در همین حین صدای بلند ترقه مانندی به گوش رسید و پشت سرش دودی غلیظ بلند شد، همه شروع کردند به سرفه کردن و آن مابین یکی فریاد زد، گاز اشک آور زدن، گاز اشک آور زدند..
سحر که چشماش به شدت می سوخت خواست خودش را از جمع بیرون بکشد که ناگهان دستی مردانه، محکم دستش را چسپید و سحر ناخوداگاه به دنبال مردی که او را میکشد به راه افتاد.
احساس خیلی بدی داشت، انگار مور موری کل بدنش را فرا گرفته بود، اخر تا به حال دست هیچ نامحرمی به بدن سحر نرسیده بود، این خواسته سحر نبود، درسته دلش می خواست ازاد و رها باشه اما نمی خواست به او تعرض بشه وابرو و پاکیش بر باد برود.
از محل اجتماع دور شدند، آنها مأمورانی را میدیدند که خیلی راحت اجازه میدادند این جمع فرار کنند و این اوج رأفت آنها را میرساند.
به جایی رسیدند که خبری از ان جمع هیجان زده نبود و سحر تازه متوجه هیکل مردی که اورا به دنبال خود میکشید، شد، مردی چهار شانه و هیکلی با پیراهن لی آبی که آستین هایش را بالا زده بود و روی ساق دستهایش تاتو شده بود، سحر فشاری به دستش آورد و خواست مچ دستش را از دست آن مرد آزاد کند که حلقه دست مرد محکم تر شد و آهسته گفت: بیا خوشگله، چرا اینکار میکنی؟
سحر چشم به چشمهای میشی رنگ آن پسر دوخت و گفت: دستمو ول کن مرتیکه...
مرد لبخندی زد و گفت: حرفت را نشنیده میگیرم، از خانم با شخصیتی مثل شما که شعار زن زندگی آزادی می ده، همچین حرفایی بعیده عزیزم...
سحر خودش عقب کشید و گفت: عزیزت هم عمه ات هست، دستم را ول کن تا جیغ نکشیدم
مرد خنده بلندتری کرد و گفت: حالا جیغ هم بکش، فکر میکنی کسی بهت توجه میکنه؟!
دیگه برای شما که داری میگی ما ناموس کسی نیستیم، هیچ کس تره هم خورد نمیکنه، اما من و امثال من قدر شماها را میدونیم خوشگله... پس اینقدر مقاومت نکن و مثل یه دختر خوب همرام بیا...
سحر با هر حرف این مرد بدنش داغ میشد و ترسش بیشتر میشد و میترسید از آینده نامعلومی که خودش با ندانم کاریهاش برای خود رقم زده بود و در یک آن تصمیم خودش را گرفت و میخواست داد و فریاد کند که ناگهان...
ادامه دارد..
📝به قلم: ط_حسینی
@bartaren
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
هدایت شده از موزیک تایم mz_time
Babak Afra 04-Salam-Sobh-Bekheyr.mp3
زمان:
حجم:
6.2M