- با من آنگونه تا کردند
که دلم نمیآمد با کسی رفتار کنم.
وحید عیسوی
بعد سالها ندیدنَت، حالا به صرفِ چای کنارت بودم؛
چای و حرفهایی که جادهای بودند پیچ در پیچ؛ با درختانی بلند، بیبرگ و زمستان زده! که تو عزیز بودی و با عزیز،
باید طولانی و بیتملق حرف زد..
°
°
@naahiit
_ بغض کردیم و حسودانِ جهان شاد شدند
دلِمان تنگ شد و قافیهها ریخت بهم ..
امید صباغنو
حاج محمود کریمی4_5811905356460201283.mp3
زمان:
حجم:
16.8M
بالایِ پیـکرِت امالبنیــن نبود،
دیدی فاطـمه رو
با صورتِ کبود ..
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
بالایِ پیـکرِت امالبنیــن نبود، دیدی فاطـمه رو با صورتِ کبود .. @naahiit
• جمعهای که با غمِ این خانواده بهتر است شروع شود.
بعضیها نمیگویند: «کمک لازم دارم» نه چون قویاند؛
چون میترسند کسی نباشد.
°
°
@naahiit
دلتنگی یعنی ندانی گلهایی که برایش خریدی
تا قبل از دیدارتان پژمرده میشوند یا نه؟
°
°
@naahiit
• زد جُفت، بَـر بابِ ولایت به جسارت پا را
لگدی زد به در و سـوخت روانِ همه را ..
وقتی یه کارو زیاد انجام بدی، توش استاد میشی.
مثلِ اینکه روزی صدتا دروغ میگی
انگار که داری راستشو میگی ..!
°
°
@naahiit
• اکنون امانت به صاحبش بازگشت و پس گرفته شد؛
و زهرا از دست من رفت ..