پنجره، رو به تماشای تو وا میکردم
بی تو با خاطر ِغمدیده چه ها میکردم!
گرچه چشم و دلم از دوری تو بارانیست
باز هم با دل ِباران زده تا میکردم
درد عشقیست نبوسیدن پیشانی تو
درد را با غم عشق ِتو دوا میکردم
گفته بودم که نرو بی تو دلم میگیرد
رفتی و اشک در آیینه به پا میکردم
کوچه در کوچه حواسم به قدمهای تو بود
گل هر قاصدکی را که رها میکردم
همه جا بوی تو و روی تو و موی تو بود
#بی_تو_آه_است_که_در_حنجره_جا_میکردم!
#صفيه_قومنجانی
@nabzeghalam