انسان خیلی چیزا رو میتونه تحمل کنه اما دو رویی تو ذوق میزنه
یا مثلا بخوام بگم اینطور که وقتی متوجه میشی انگار یه چیز خیلی شیرین خورده باشی و بزنه زیر دلت،اونطوره
نمیگم تو روابط دهنتون قرص باشه و نم پس ندید و اینا
اما یه جور باشید که هروقت یادتون افتادن نگن الحمدالله که دیگه نیست.
میگم امن باشید
امن بودن با دهن قرصی و اینا فرق داره
البته زیر مجموعش حساب میشه اما درکل میخوام بگم حالا قرار نیس خیلی فرهیخته باشید ما با انسان بادرک حالمون بهتره
غمگینم
مثه کسی که ظرف حلیمو گذاشت سرشوفاژ گرم بشه و رفت بیرون وقتی برگشت با ظرف خالی روبرو شد
+واقعا میخوای انجامش بدی؟
_ما تا یه حدودی حق انتخاب داریم از یه جایی به بعد انتخابای قبلیمون به ما میگن باید چیکار کنیم و ما تابع تصمیمات قبلی خودمون میشیم.
+دردناکه!
_شایدم ترسناک.
خیلی دلم میخواد ده سال دیگه یکی از دوستامو ببینم و اولین جملش این باشه:
تو چرا اصلا پیر نشدی؟
اما خب متاسفانه آینه نشون میده هر ماه نسبت به ماه قبل تغییرات مشهودی از گذر عمر روی ظاهرم بوجود میاد.
زمانه تغییر کرده است نباتم، انگار هزار چرخ خورده باشد یا موجی که دریای ارام را طوفانی کرده و باورت نمیشود این دریای پرخروش همان آرام گرفته قبلیست همانکه نگاهش میکردی و دلت از آرامش مالش میرفت
شانزده سال آن قدیم ها کم نبود دختر شانزده ساله چون مرواریدی که موهای سیاهش آنرا قاب می گرفت، لبهای اناری رنگش از حیادر دهانش قنج میخورد و گونه رنگ میداد وقتی خانم جانش با یک غیظ شیرین از خواستگاری میرزا معین برای نوردیده فرنگ رفته اش تعریف میکرد و اینکه آقاجانت راضی است، سبک سری نکنی وقتی پسر را دیدی! جلوی آقاجانت نخندی فکر کند بلدنبودم دختر تربیت کنم...
و یاقوت لب بگزد تا صدای خنده اش نیاید درحال در دلش مشق زندگی و ناز کند برای پسری که قرار بود همدمش باشد اما اسمش راهم نمیدانست
حالا ولی دریا آن دریای قدیم نیست موج ها دیگر بوی ماهی نمیدهند
حالا شانزده سال کم است آنقدر که دختر دانش آموزی با آقاجانی که اورا به اسم صدا میکند به مدرسه بیاید و آقاجان سعیدش به مدیر بگوید: دیروز زنگ خارجه دبیرمربوطه دختر مارا به جای اسم، با فامیلی صدا زده و کاش جهان آشوب میشد ولی نمیدیدیم که دیشب نازدانه ما تمام شب از این غصه گریه میکرد که مگر اسمم چه ایرادی دارد یا من مگر چند سال سن دارم که با من مثل آدم های بزرگ برخورد شود و با فامیلی در کلاس صدایم بزنند
زمانه تغییر کرده نبات
و من بدنبال اعتدال این قهوه ی گاها تلخ و یا زیادی شیرین خط زندگی میکشم.