همیشه فکر میکردم آدمی که دورش شلوغه آدم خوشحال تریه، واسه همین کل زندگیم پیرو خط "کمیت مهم تر از کیفیته" جلو رفتم. اما این روز ها تازه دارم میفهمم چقدر و چقدر و چقدر اهمیت داره که آخرِ روز با چه کسی چایی بخوری و چرت و پرت بههم ببافی و واسه چه کسی از دستانداز های پر شیب زندگیت داستان تعریف کنی چرا که زندگی قرار نیست همیشه در مسیر وفق مراد من در حال حرکت باشه، روزهای سخت از راه میرسن و اونموقعه اس که دایره ی ارتباطیت باید به یه دردی بخوره، حتی در حد یه بغل !
و خیلی باید توی شب های غمآلود و سرمازده، بیبغل و بارونی با چشم تر خیره به در، در انتظار یک سلام از لیست هزار نفریِ آدمایی که ردیف کردی و همیشه بابتشون باد به غبغب انداختی که عین کوه(!) در کنارت که هیچ بلکه پشت محکم وایسادن بمونی ؛
تا متوجه بشی
دائم الرفیق فقط علی و الادش، ولاغیر.
خلاصه که به من ثابت شده معیار شناخت درصد "خوبی" آدما توی هر زمینه ای فقط و فقط برمیگرده به میزان حب اون شخص نسبت به علی(ع) .
همیشه اول ربیع که میشد میگفت "تا میتونین سلام بدین به امیرالمؤمنین، اول ربیع شروع بیجواب موندن سلام های عزیزِ دل فاطمهس"
مگر خودتان نفرمودید «وَمَعْرِفَتُنَا بِالْأَذَى الَّذِی أَصَابَکُمْ»..؟
میدانم که از حزن پیچیده در لا به لای رگ های قلبم، بیشتر از هرکسی شما باخبرید. و یقین دارم جز در اثر دعای شماست نیست که شیعه ی نالایقتان هنوز هم کمر خم نکرده.
از بدو تولد در تک تک لحظات شما نجات دهندهام بودید و از این پس هم، دلِ من به همین امید خوش است؛
به اینکه اگر زمین بخورم، دست شما را دارم؛
اگر گم شوم، نگاه شما را؛
و اگر دیگر هیچ پناهی نماند،
باز هم اغوش صاحب و مولایم را دارم.
مبارکِ من باشد به تن نشستن ردای سبز امامت، بر تن مولای مهربانم.