eitaa logo
«نَّفْس خویش»
1.2هزار دنبال‌کننده
376 عکس
33 ویدیو
8 فایل
مـن نـدانـم اهـرمـن‌ام یـا انـسان... خـود هواۍ نفـس خـودم یـا شیـطان...› حرفی که قراره راز باشه،هرگز از زبان جاری نمی شود.اینجا از ناگفته های که روزی راز بودند خواهیم گفت کانال تلگرام:https://t.me/+Y2quAhtVDJQ3MjFk
مشاهده در ایتا
دانلود
«نَّفْس خویش»
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای امر
حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعرِ حماسه‌سرای ایرانی؛ مردی که اشعارش سرشار از حکمتِ الهی است. فردوسی را می‌توان شاعری منصف و راستگو دانست؛ او اصل صداقت را تمام و کمال در شاهنامه به‌جا آورد. در روزگارانی که برخی آثار دیگران را به نام خود ثبت می‌کردند، فردوسی امانت‌داری را پیشه ساخت. در شاهنامه، نام ابومنصور طوسی را به‌عنوان گردآورنده‌ی اصلی داستان‌ها و روایت‌های اساطیری آورده و نیز اشعاری را که قرار بود دقیقی طوسی بسراید ــ و با مرگش ناتمام ماند ــ در اثر خویش جای داده است. این، اوج اخلاق، ادب و امانت‌داری است. شاهنامه از داستانِ انسانِ آتش‌افروز سخن می‌گوید؛ از کیومرث و آغاز یکجانشینی بشر و نخستین پادشاهی، تا هوشنگِ کاشفِ آتش و آیینِ جشنِ سده؛ از تهمورثِ دیوبند و جمشید و برپایی نوروز و آن مهاجرت بزرگ، تا دورانِ ضحاک و چیرگیِ اهریمن و بازگشتِ فرّهِ شاهیِ فریدون و جشنِ مهرگان. آنگاه به حماسه‌های شاهانِ کیانی و پهلوانانی چون زال و رستم می‌رسیم؛ به درامِ جان‌سوزِ سیاوش؛ به اوجِ حماسه‌ی ماندگارِ رزمِ رستم با پسرش سهراب و آن اندوهی که تا ابد در خاطرِ تاریخ خواهد ماند؛ به نبردِ رستم و اسفندیار و امدادهای پرنده‌ی افسانه‌ای، سیمرغ. در کنار همه‌ی این‌ها، داستان‌های عاشقانه و شورانگیزِ شاهان و شاهزادگان و دلدادگی‌شان به شاهدخت‌های سرزمین‌های دیگر نیز جلوه‌ای دیگر از این اثر سترگ است.خلاصه آن‌که هرچه از حماسه، حکمت و تاریخ بخواهی، در شاهنامه می‌توان یافت. نفس خویش←@nafsma→
سخن از حکمت فردوسی شد؛ او نه‌تنها شاعر بود، بلکه حکیم نیز بود، و این را در سروده‌هایش می‌توان به‌روشنی دید ــ به‌ویژه آن‌جا که می‌گوید: به نام خداوند جان و خرد کزین اندیشه بر نگذرد فردوسی دو واژه‌ی «جان» و «خِرَد» را تصادفی کنار هم ننشانده است. این دو مفهوم در سنت و حکمت ایرانی معنایی ژرف و درهم‌تنیده دارند، چراکه هرکدام به بعدی از انسان و هستی اشاره می‌کنند. جان، اصل حیات‌بخش و نیروی زنده‌ی هستی است؛ خداوند، هستی‌بخش و مبدا بودن است؛ آن‌که امکان وجود را ممکن می‌سازد. خِرَد در این معنا همچون «نور» در حکمت اشراقی است، یعنی اصل هستی نورانی است. پس جان، بعد وجودی و نور درون انسان است؛ اما خرد در شاهنامه با «دانش» و «دانایی» تفاوت دارد و از آن جدا می‌آید. به گفته‌ی پیر خردمند: خِرَد بهتر از هرچه ایزد بداد خرد، برترین عطیه‌ی الهی به انسان است؛ نیروی تشخیص خوبی از بدی، نیکی از زشتی. گاه، خرد با عطای فرّه‌ی ایزدی همراه می‌شود؛ آن‌که هم خرد دارد و هم فرّه، عقلش هماهنگ با نظمِ کیهانی عالم است. در حکمت اشراقی نیز خرد، معادلِ «عقل کلی» یا «نورالانوار» دانسته می‌شود؛ برتر از عقلِ استدلالی، زیرا خرد در این معنا، عقل منطقی نیست بلکه نوعی بصیرت منور و هماهنگ با نور هستی است. اما چرا «جان» و «خرد» در سخن فردوسی جدای از هم نیامده‌اند؟ اگر می‌گفت «خداوند جان»، تأکید صرفاً بر خالق حیات بود؛ و اگر می‌گفت «خداوند خرد»، تنها بر عقل الهی تأکید داشت. ترکیب «خداوند جان و خرد» وحدتی است میان حیات و آگاهی. در حکمت ایرانی، انسان صرفاً زنده نیست، بلکه زنده‌ی آگاه است.اگر جان بی‌خِرَد بود، حیات حیوانی می‌شد؛ و اگر خِرَد بی‌جان بود، موجودی خیالی یا صرفاً ذهنی پدید می‌آمد. آمیزش این دو یعنی «انسان»؛ جان، اصلِ وجود است و خرد، ابزار شناخت آن.از دید فردوسی، خداوند هم مبدا هستی است و هم مبدا شناخت؛ زیرا شناخت حقیقی از همان سرچشمه‌ی وجود می‌جوشد. نفسِ خویش ← @nafsma →
عید سعید قربان،عید بندگی را خدمت همگی دوستان و بزرگواران تبریک عرض می کنیم،عید عزیز را با شعر مولانا در دیوان شمس بر لب و دهان خود،شیرین کنید: آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو/وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می کنند _نقاشی مینیاتوری از استاد فرشچیان نفسِ خویش ← @nafsma →
هدایت شده از «نَّفْس خویش»
مرا آب و گل از خم غدیر است وجودم از ولایت ناگزیر است. سری دارم که بر دامان زهراست دلی دارم که در بند امیر است میلاد عرفان پور عید ولایت و امامت؛ عید سعید غدیر خم را خدمت عموم شیعیان جهان تبریک عرض می کنیم نفس خویش←@nafsma→
هدایت شده از صِــدای ایـران|🇮🇷
از خون جوانان وطن لاله دمیده از ﻣﺎﺗﻢ ﺳﺮو ﻗﺪﺷﺎن ﺳﺮو خمیده شهادت جمعی از سربازان و هموطنان را تسلیت عرض می کنیم،دشمن جنایتکار و پست فطرت در شروع جنگ چهل روزه با زدن مدرسه میناب و جنایت لامرد خوی وحشی گری خود را به همه جهانیان نشان داد و حالا با شروع مجدد جنگ دوباره دست به جنایت زد و خوابگاه سربازان را بمباران کرد،امیدوارم خیلی زود تاوان این جنایت را پس بدهد. رسانه خبری-تحلیلی صدای ایران 🇮🇷 | منافع ملی، خط قرمز ماست‌.لینک عضویت: •[@Sound_Iran]•
سوگِ بالاخره جنگ «تلفات» دارد... از اروپا تماس گرفته بود، نمی‌توانست علت فوت پدرش را توضیح دهد. شرمی آغشته به احساس گناه گلویش را فشار می‌داد. چهار جلسه طول کشید تا «بتواند» بگوید پدرش را در بمباران یکی از مناطق تهران از دست داده است. در حالی که برای خرید به آن منطقه رفته بود و حتی منزل‌شان نزدیک مناطق نظامی نبود.  پیش از فوت پدرش از حمله (جنگ) حمایت می‌کرد و فکر می‌کرد جنگ به هر حال «تلفات» دارد! در آمار رسمی و برای سیاست‌مداران، عزیزان ما «تلفات» هستند. اما پدر، برای او مهم‌ترین چیزی بود که جهان را برایش امن، معنادار و زیست‌پذیر می‌کرد. بخش مهمی از دلیلش برای دوست داشتن خودش، ایران و بودن و نفس کشیدن بود. یک کس، یک کس نیست، کس ِ کسی دیگر است. و آن کسِ دیگر کسانی دارد. و این کسان، تار و پود جهانند. هر کس به اندازه کل جهان ارزش دارد. و سوگ، تنها واکنش به فقدان یک انسان نیست، بلکه مواجهه با فروپاشی جهانی است که آن فرد در بنای آن سنگ زیرین بوده است. (دکترای انسان‌شناسی) نفس خویش←@nafsma→
روزگاری که اهریمن بر این پهنه‌ی خاکی تاخت... روزگاری که اهریمن بر این پهنه‌ی خاکی تاخت، تاریخ بار دیگر تکرار شد. گویی سالیان سال است که اهریمن بر این سرزمین تاخته است؛ دقیق نمی‌دانم، دو سال، سه سال، شاید ده‌ها سال و شاید صدها سال. چون اهریمن بر این سرزمین تاخت، آسمانِ پر از نگین‌های شب‌افروز و خورشید پرفروزش در غبار غم نهان شد. در گردش این چرخ فلک، رونق زندگی مردمان به سویی دیگر چرخید. آسمان غبارگرفته و نامهربان، از فرط اندوه، دیگر اشکی در چشمان زیبایش ندارد و زمین پهناور ما نیز از باران بی‌بهره مانده است؛چون لبان تشنه‌ی مردمان از خشکی، پایانی برای عطش خود نمی‌بینند...دیگر از وَرِ جمشید اسطوره‌ای نیز خبری نیست. جنگ و تازش از راه رسیده و ضحاک ماردوش، در پی آن است که فرّهِ این سرزمین را برباید. اما روزگار اهریمنی نیز خواهد گذشت؛ کاوه‌ای درفش حق را برخواهد افراشت و فریدونی زاده خواهد شد تا ضحاک را به بند کشد. آنچه در این سالیان بر ایران عزیز گذشته است؛ از جنگ و خشکسالی گرفته تا آلودگی هوا، مشکلات اقتصادی و از دست دادن عزیزانمان، چیزی جز جلوه‌ای از تازش اهریمن نیست. و راه رهایی، جز اتحاد و همبستگی همه‌ی ایرانیان، در هر کجای جهان که باشند، بازگشت به فرهنگ اصیل و ریشه‌های کهن، دفاع از خاک مقدس میهن در برابر بیگانگان و کوتاه کردن دست متجاوزان و ضحاکان روزگار از ایران عزیز نخواهد بود. آن‌گاه خواهیم دید که ستارگان پارسی در آسمان پرنگین چگونه خواهند درخشید و خورشید ایران‌زمین از مشرقِ وجود تک‌تک ایرانیان طلوع خواهد کرد.به امید ایرانی آباد، پیروز و متحد. خویش←@nafsma→
شهادت پیامبر مهربانی‌ها حضرت محمدمصطفی (ص) و کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد خویش←@nafsma→
بلغ العلی بکماله کشف الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلوا علیه و آله شعر سعدی در مدح پیامبر خاتم به خط میرزا غلامرضای اصفهانی نفس خویش←@nafsma→
آمد جشن ملک افریدونا آن کجا گاو به پرورش بر مایونا دقیقی طوسی اول مهر و شروع پاییز و جشن باستانی مهرگان،اعتدال پاییزی،ایامی که شب و روز دوباره برابر می شوند و ورود به نیمه دوم سال و همچنین سال تحصیلی جدید را تبریک عرض می کنیم،به امید پاییزی خوب و پر از برکت و بارش رحمت الهی نفس خویش←@nafssma→
هفت اقلیم و جایگاه ایران در جهان‌بینی کهن همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد تصویر از کتاب مجمل التواریخ و القصص نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
هفت اقلیم و جایگاه ایران در جهان‌بینی کهن همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چونک
در علم گیتی‌ شناسی کهن (جغرافیا)، جهان به هفت اقلیم یا هفت کشور تقسیم می‌شد. ابوریحان بیرونی در تقسیم‌بندی هفت کشور، ایران را اقلیم چهارم و مرکز جهان می‌دانست. جغرافی‌دانان دوره‌ی اسلامی نیز ایران و منطقه‌ی نیمروزان (ایران و افغانستان) را، همچون ابوریحان بیرونی، مرکز ربع مسکون می‌دانستند.اگر صرفاً ربع مسکون، یعنی مناطقی از جهان را که در گذشته مسکونی شناخته می‌شدند و نیم‌کره‌ی جنوبی و قاره‌ی آمریکا را در بر نمی‌گرفتند، در نظر بگیریم، ایرانشهر را می‌توان در مرکز آن دانست؛ اما امروزه، با مسکون شدن قاره‌ی آمریکا، چنین برداشتی دیگر معنای پیشین خود را ندارد. بااین‌حال،جهان‌بینی هفت کشور در متون پیش از اسلام، نظیر بندهشن،با آنچه ابوریحان بیرونی و دیگران بیان کرده‌اند، تفاوت دارد.در جهان‌بینی ایرانیان باستان، اقلیم هفتم،یعنی خونیرث،مرکزیت عالم را دارد.این جهان‌بینی بیش از آنکه صرفاً جغرافیایی باشد،جنبه‌ای اسطوره‌ای دارد و با تصور مسکن نخستین انسان در مدارهای بالایی زمین پیوند می‌یابد.خونیرث می‌تواند با باغ عدن مقایسه شود؛سرزمینی فراموش‌شده و نابودشده که بنا بر این برداشت اسطوره‌ای،با تازش اهریمن و فرارسیدن برف و بوران، ویران شد و از میان رفت. در مقابل، در تقسیم‌بندی ابوریحان بیرونی، اقلیم هفتم به چین و ماچین اختصاص دارد؛ سرزمینی که تا حدودی به مدارهای شمالی نزدیک است، اما نمی‌توان آن را معادلی دقیق برای خونیرث دانست.افزون بر این،در حکمت و عرفان، به‌ویژه در مکتب اشراقی،از اقلیم هشتم نیز سخن گفته می‌شود؛اقلیمی که آن را با سرزمین هورقلیایی می‌شناسیم.این سرزمین، عالمی میان آسمان و زمین تصور می‌شود که راه‌یافتن به آن مستلزم سلوک و پیمودن روش‌هایی خاص است؛همانند آنچه در روایت سفر ذوالقرنین و خضر بازتاب یافته است.به هر روی، اندیشه‌ی مرکزیت ایران به عرفان و شعر پارسی نیز راه یافته است.برای نمونه، نظامی گفته است: گر کیان را به طالع فرخ هفت خوان بود با دوازده رخ آسمان با بروج او به درُست هفت خوان و دوازده رخ تُست همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد زان ولایت که مهتران دارند بهترین جای بهتران دارند «نظامی» نفس خویش←@nafsma→