eitaa logo
«نَّفْس خویش»
1.2هزار دنبال‌کننده
376 عکس
33 ویدیو
8 فایل
مـن نـدانـم اهـرمـن‌ام یـا انـسان... خـود هواۍ نفـس خـودم یـا شیـطان...› حرفی که قراره راز باشه،هرگز از زبان جاری نمی شود.اینجا از ناگفته های که روزی راز بودند خواهیم گفت کانال تلگرام:https://t.me/+Y2quAhtVDJQ3MjFk
مشاهده در ایتا
دانلود
34.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصویری از گردونه ی مهر در مدارات قطبی زمین مهر فراخ چراگاه و همراهی باد پیروز گر... یشت 10-2-7.در بخش یسنا هات 72 آمده: "...میستاییم خورشید بی مرگ ! و تیز اسب را..." پ.ن:خورشید بی مرگ را که در مطالب قبل تر توضیح‌ دادیم که در مدارات قطبی خورشید چگونه روز های زیادی غروب نمی کند،و اینجا اسب که همان گردونه مهر است در یسنا هات از خورشید متمایز شده و این نشانه ی آن است که مهر و خورشید در اوستا نیز یکی نیستند. نفس خویش←@nafsma→
تصویری از مهر و ماه در مدارات قطبی؛در زمستان های قطبی شب ها بسیار طولانی ست انوار مهر در کنار ماه پدیده ای بسیار رایج بوده،اموار مهر یا شفق ها نوید طلوع و تولد دوباره خورشید را می دادند. در مهرگان خورشید قطبی در حالت غروب قرار می گیرد،لذا شاید دلیل نام گذاری ماه مهر زمان آغاز دیده شدن شفق های قطبی به دلیل پایان خورشید، نیمه شب در این ماه در قطب شما باشد،مهر(شفق)درست قبل و بعد طلوع خورشید دیده می شود.ایزد مهر را می تواند تششعات خورشیدی نیز دانست چون در اکثر کتیبه های باستانی مهر و خورشید دارای پیوند می باشند و گاه در کتیبه هایی تششعاتی نیز با مهر پیوند داده شده است که گویا همان شفق های قطبی هستند. نفس خویش←@nafsma→
شمت راست:مهر بابلی که در آن ماه و احتمالا مهر و برج عقرب نشان داده شده است.سمت چپ:در این نگاره اجرام آسمانی ترسیم شده اند نورهای چند شاخی در آسمان دیده میشود مشخص نیست اوراهای آسمانی باشند یا آذرخش؟! مهر در نگاره های سومری:در برخی نگاره ها و مهرهای سومری و بابلی علاوه بر خورشید، ماه و پنج سیاره و ستارگان دیگر در میان آسمان نگاره ایی بال دار تصویر شده که احتمالا نشان ایزدی یا مهر است. در برخی نگاره ها مانند نگاره فوق چند خط منحنی و خمیده نیز زیر نگاره ایزدی به چشم میخورد که احتمال نشان مهر بودن را تقویت میکند. دور نیست که نزدیکی این دو نقش بهم امکان ارتباط ایزد مهر و اهورا مزدا را در متون اوستایی و پیوند وارونا و میترا را در متون ودایی نشان داده باشد. نفس خویش←@nafsma→
بالا:تصویری قدیمی از نمایش اوراهای قطبی بصورت کمانی و مارپیچ پایین:تصویری از قرون وسطی از اوراهای قطبی نفس خویش←@nafsma→
مشاهدۀ شفق قطبی در ایران،یک پدیده ی نادر و کمیاب. بخش‌های بزرگی از جهان شب جمعه بعد از آنکه یکی از قوی‌ترین طوفان‌های ژئومغناطیسی طی دو دهه اخیر زمین را درنوردید، شاهد خودنمایی شفق قطبی بودند.این پدیده این بار به طرزی بی‌سابقه در عرض‌های جنوبی‌تر و از جمله در ایران هم مشاهده شد و یک عکاس توانست به طور اتفاقی آن را ثبت کند.شفق قطبی که به نورهای شمالی و جنوبی نیز معروف است، یک نمایش طبیعی نور در آسمان است که عمدتاً در مناطق با عرض جغرافیایی بالا دیده می‌شود؛ یعنی نزدیک قطب شمال و جنوب. پ.ن: بعد از دیده شدن همای سعادت در ایران اکنون انوار مهر (شفق های قطبی) نیز در آسمان ایران دیده شد؛این پدیده را بسیار مبارک می دانیم به امید این که ایران عزیز ما بعد از قرون متمادی دوباره به مانند ققنوس از خاکستر خود متولد شود و شکوه و عظمت خود را بازستاند. نفس خویش←@nafsma→
فضای مجازی پر است از اطلاعات درست و نادرست علم؛ شبه علم و ضد علم در هم آمیخته‌ و تبلیغات گوناگون قدرت‌های مالی و سیاسی جهانی سعی دارند حقیقت را با کذب بیامیزند تا از آن بهره برداری کنند، درست فکر کردن و درست استدلال کردن به شیوه منطقی و عقلانی مهم‌ترین مهارتی است که می‌توانیم به دست آوریم.همه به دنبال حقیقت هستند.همه تصور می کنند منطقی هستند و درست فکر می کنند؛ همه باورهای خودشان را قبول دارند ولی باید قبول کنیم ممکن است اشتباه کنیم. تفکر نقاد یعنی نقد خود؛ روش درست فکر کردن؛ تشخیص درست و غلط؛راست یا دروغ؛ حقیقت یا شایعه؛ علم و شبه علم.تفکر نقاد حلقه ی گمشده ی این روز های ماست،به دور از تعصبات خود و دیگران را به تفکر نقادانه دعوت کنید.
نظریه ی جدید در موضوع مهاجرت بزرگ آریایی ها؛از داستان تا واقعیت، آیا آن ها از قطب شمال آمده بودند؟ گفتار زیر بر اساس کتاب کشور هفتم نوشته شده،بخش های از مطالب متن کتاب می باشند و بخش های دیگر از بنده می باشند،جهت آگاهی و رفع بعضی از ابهامات بحث بهتر است کتاب های کشور هفتم و جغرافیای کهن و سرزمین های گمشده را مطالعه کنید. نفس خویش←@nafsma→
نظریه ی جدید در موضوع مهاجرت بزرگ آریایی ها؛از داستان تا واقعیت، آیا آن ها از قطب شمال آمده بودند؟/1 در متون کهن تر بشری مثل اوستا و حتی در بندهش و بعد ها در ادیان ابراهیمی و افسانه های ملل مختلف همه از میهنی افسانه ای سخن به میان آورده اند که در قحطی ها یا یخبندان یا باران های سیل آسا نابود شده سخن به میان آورده اند،باغ عدن،سرزمین افسانه ای دیلمون،ایرانویچ،آتلانیس و... این سرزمین ها دارای مردمانی و تمدن باشکوه تصور می شده که با جا به جایی مدارات زمین و تغییر فصول و قطبین و... با یخبندان یا باران سیل آسا از میان رفته اند و مردم آنجا به سرزمین های دور دست که دریا بودند و بر اثر تغییرات زمین خشک می شدند مهاجرت می کردند،این مهاجرت ها در تمام ملل از سرخپوستان تا چینی و ژاپنی ها و اساطیر شمنی نیز ازش حرف به میان آمده که سر فرصت همه ی این ها را خواهیم گفت،در ایران نیز ما معتقدیم روزگاری جمشید مردمان و حیوانات سرزمین قطبی که با خیزش اهریمن نابود شد را سوار کشتی یا ورجمکرد کرده و به نیمروزان(ایران امروزی) می آورد،یا به این اعتقاد داریم که نوح مردمان و حیوانات را پس از باران سوار کشتی کرده و به جای امن می فرستد. مهاجرت بزرگ باید ورای تاریخ کنونی جهان برسی شود زیرا که با یافته های امروزی ما همخوانی ندارد و با برسی های صورت گرفته باید بسیار کهن تر از تاریخ ترسیمی ده تا دوازده هزار ساله ی است که امروزه می شناسیم،قاعدتا نه اسناد درست و حسابی به جز چند نماد نا مفهم از میهن قطبی مثل گردونه مهر و چلیپا های مختلف بیشتر نداریم،یا عده ای از کوه های بلند در سرزمین های قطبی سخن می گویند که ما تا به حال آن ها را نیافتیم از کوه های مرو و البرز و هوگر و قاف و... در وداها و اوستا و بندهش و متون دینی اسلامی و... یا حتی در بین شمن ها این کوه به کوه سپید معروف است،یا بسیاری از نام های امروزی کوه ها و شهر ها نام های کهنی ست که از آن سرزمین ناپدید و یخ زده شده ی قطبی سینه به سینه مردمان روی شهر های امروزی گذاشته اند،مثل نام های چون مازندران یا البرز و... که به هیچ وجه با مرز های کنونی همخوانی ندارند،در ادامه داستان جمشید در وندیداد را نقل می کنیم و مخاطب را دعوت می کنیم که تفکر کند و یک قیاس ولو ناصوابی با قضیه ی طوفان نوح داشته باشد،از ورجمکرد تا کشتی نوح.سود این قیاس آن است که‌ مخاطب دید جدیدی را نسبت به موضوعات دینی و اساطیری باز می کند و می داند که تمام ادیان ریشه ی یکسان الهی داشته اند و داستان های یکسان با اسامی متفاوتی نقل کرده اند و البته کامل ترین آنها قرآن حجت را برای همه ی ما تمام می کند اما داستان های دیگر ملل یا متون مقدس دیگر نیز از این جهت برای ما اهمیت دارند که قطعا بشر بارها آن ها را در آینده تجربه خواهد نمود. نفس خویش←@nafsma→
نظریه ی جدید در موضوع مهاجرت بزرگ آریایی ها؛از داستان تا واقعیت، آیا آن ها از قطب شمال آمده بودند؟/2 در گفتگوي بين زردتشت و اهورا مزدا، از زبان اهورا مزدا نقل مي­شود كه نخستين انسان از ميان آدميان كه گياه مقدس هوم را به اهورا عرضه داشت و با او سخن گفت، ييمة زيبا، صاحب گله­هاي خوب است كه به او دين اهورايي زرتشتي را آموخت و از او خواست كه خود را براي آموختن و نگاه داشت دين خود مهيّا كند وي عدم آمادگي خود را اعلام كرد و اهورا مزدا گفت: پس به آباد كردن جهان من همت گمار و آن را فزوني بخش و پشتيباني و نگهبانی جهان مرا بپذير و جمشيدنیز پذيرفت. 4 (وندیداد به نقل از صفا ، 1379/431 به بعد) «جمشيد از اَشي و نگوهي (فرشته­ي ثروت حلال تقاضاي ياري كرد تا آفريدگان مزدا را حياتي فارغ از زوال بخشد و آنان را از گرسنگي و تشنگي و پيري و مرگ و باد گرم و باد سرد تا هزار سال دور دارد.»( یشت 17 ، فقرات 28-31 به نقل از صفا ، 1379/428 ) «هم چنين صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند براي ناهيد «ارديسور اناهيت» بر فراز كوه بلند «هوكئيريه». «Hukairya» قرباني كرد و از او چنين خواست كه مرا با شاهنشاهي مطلق همه كشورها برسان و بر ديوان و آدميان و جادوان و جباران و كاويان و كرپانان چيرگي ده و نيروي آنم بخش كه از ديوان، مال و سود و فراواني و رمه و خشنودي و شكوه را بر گيرم.»(یشت 5،فقره 25-27،به نقل ازصفا،1379/427-428) اهورامزداپس از پذيرش مسئوليت پشتيباني و نگهباني مشروط جمشید از جهان،  به او دو ابزار داد: يكي انگشتري زرين و ديگري عصاي سر تيز كه به زر گرفته شده بود و بدين ترتيب او صاحب دو نيرو و قدرت گشت. سيصد زمستان از دوره­ي پادشاهي جمشيد گذشت  و زمين پر از چهارپايان كوچك و بزرگ و آدميان و سگان و مرغان و آتشهاي سرخ سوزان شد و اهورا مزدا او را آگاه ساخت كه ديگر زمين جايي براي اين موجودات ندارد. جمشيد رو به جنوب به جانب روشنايي و به طرف خورشيد رفت و زمين را با انگشتري زرّين به حركت در آورد و با عصاي سر تيز خود آن را سوراخ كرد و گفت: اي «اسپندارمذ» عزيز «سپنت ارمئي تي sepenta- Armaiti»= نگاهبان زمين و دختر اهورا مزدا!) دراز و فراخ شو تا بتواني چهارپايان و آدميان را بر خود جاي دهی. به اين ترتيب «جم» زمين را «يك سيم5» بيش از آنچه بود فراخ كرد، چنان كه هر يك از موجودات جايگاهي مطابق ميل خود يافتند و آن گونه كه خواستند زندگي مي­كردند.پس از ششصد زمستان، مجدداً جا بر موجودات تنگ شده و باز اهورا مزدا جمشيد را آگاه ساخت و او با همان تدبير قبلي زمين را به اندازه­ي «دو سيم» بيش از آنچه بود وسعت دارد.وقتي نهصد زمستان از پادشاهي او گذشت باز ماجرا تكرار شد و اين بار جم زمين را يك سيم بيش از آنچه بود فراخ كرد.پس در مجموع زمين در طول 900 سال، سه بار به اندازه­ي گسترش يافت.اهورا مزداي خالق، انجمني آسماني از ايزدان ساخت و جمشيد نيز در همان جايگاه يعني گذرگاه رود "دائي تيا "انجمني از بهترين مردمان گرد آورد. آنگاه اهورا وي را آگاه كرد كه زمستان­هايي سخت بر گيتي خواهد رسيد. و با آنها سرماهاي شديد و ويران كننده­اي همراه خواهد بود. بر جهان مادي زمستاني سخت خواهد رسيد به طوري كه از بلندترين كوهها گرفته تا ژرفاي دره­ي رودخانه­ي «اَردِوي» خواهد باريد و تنها يك سيم از جانوران ساكن آنجا مي­توانند گريخت. قبل از اين زمستان، اين كشور پر از چراگاهها بود اما ريزش برف رودهاي بزرگي پديد خواهد آورد كه آن مراتع را نابود مي­كند. نفس خویش←@nafsma→