«نَّفْس خویش»
ریشه شناسی اساطیری نماد های پانترکی؛ گرگ،نماد نسبت خانوادگی چنگیز از گرگ زادگان چه می دانید؟ آیا چن
ریشه شناسی اساطیری نماد های پانترکی؛ گرگ،نماد نسبت خانوادگی چنگیز/1
بخش اول:در کتاب تاریخ سری مغولان حکایتی آمده که جده چنگیزخان در حالی که دو پسر کوچک داشته شوهرش می میرد و پس از آن بدون ازدواج صاحب سه پسر می شود. هنگامی که دو پسر وی با هم صحبت می کنند که مادر ما چگونه باردار شده؟ وی می شنود و پس از مدتی به آنان می گوید که این سه پسر من منشا آسمانی دارند:
۱۷- در این موقع دوبون مارگان از بین رفت. چون دوبون مارگان از بین رفت، آلان قوا [که بی شوهر مانده بود]، بدون داشتن شوهر، سه فرزند به دنیا آورد که به اسامی بوقوقتقی ، بوقاتوسالجی و بودونچر مونگقاق نامیده شدند.
۱۸- دو پسری که قبل از [مرگ] دوبون مارگان به دنیا آمده بودند: بالگونوتای و بوگونوتای، در خفای مادرشان با خود گفتند: «مادرمان که برادران ارشد یا اصغر ندارد، و پسر عمویی هم ندارد، و با آنکه بدون شوهر است، این سه فرزند را به دنیا آورده. تنها مردی که در خانه هست، مالیق بایااودای می باشد. آیا این سه، پسر او نیستند؟». مادرشان آلان قوا، فهمید که آنان در خفای وی با خود چنین گفتند.
۱۹- یک روز بهاری، که مشغول پختن گوسفند خشک شده بود، پنج پسر خود، بالگونوتای، بوگونوتای، بوقوقتقی، بوقاتوسالجی و بودونچر مونگقاق را به صف نشانید و به هر یک از آنان یک تیر چوبی کمان داد و گفت که آن را بشکنند. هر یک تیر چوبی خود را گرفت و شکست و به گوشه ای انداخت. سپس پنج تیر چوبی کمان را با هم گرفت و به آنان داد و گفت : « آنها را بشکنید». هر یک، یکی پس از دیگری، آن پنج تیر چوبی را گرفتند. ولی هر یک، یکی پس از دیگری، موفق به شکستن آن نشدند.
۲۰- آنگاه آلان قوا، مادرشان [چنین] گفت: «شما، دو فرزند من بالگونوتای و بوگونوتای، نسبت به من ظنین شده اید و با یکدیگر گفتید: «او این سه پسر را به دنیا آورده. اینان پسران که اند و چطور؟». شما ظن بردید و صحیح هم بود.
۲۱- «هر شب مردی زرد نورانی از روزن بالای خرگاه يا از درز روشن پنجره وارد می شد و بر شکم من دست می مالید، و پرتو نورانیش در شکم من فرو می رفت. چون خارج می شد، مانند گرگ یا سگ زردی در اشعه آفتاب یا ماه می خزید و خارج می شد. چه ثمر که با گفته جواب شما را بدهم؟ برای کسی که درک کند، این علامت مسلم است که این سه پسر می بایستی فرزندان آسمان باشند. چگونه شما آنان را با 《مردان سر سیاه》 مقایسه می کنید؟ ایشان سلاطین همه خلایق خواهند شد، و آنگاه مردم عادی به خوبی درخواهند یافت. } (تاریخ سری مغولان صفحه ۲۳ و ۲۴)
نفس خویش←@nafsma→
ریشه شناسی اساطیری نماد های پانترکی؛ گرگ،نماد نسبت خانوادگی چنگیز/2
بخش اول:اجداد اولیه ترک ها اعتقاد داشتند که ترک ها از بچه ای که از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود بوجود آمده اند . در قرن هشتم میلادی که ترک هابا اسلام آشنا شدند این اسطوره نیز اسلامی شد و گفته شد قبایل ترک از پشت پسران حضرت نوح بوجود آمده اند.خان های گوگ ترک ها درمقابل فرارگاهها و اقامتگاههایشان علمی نصب می کردند که شکل کله گرگ را داشت . سایر تیره های ترک نیز که در آسیای مرکزی حکومت کرده اند در باره منشاء پیدایش خودشان همواره روی عنصر گرگ تاکید می کردند .طبق این اسطوره خان های اویغور نیز که خود را از نوادگان گوگ ترک ها می دانستند همواره علم فلزی (سنجاق) با خود حمل می کردند که بشکل کله گرگ بود . گردیزی می نویسد که « مویون – چور»، خان بزرگ اویغور ها یکی از ژنرال های چینی را وادار کرده بود که در مقابل پرچم گرگ خاکستری به خاک بیافتد .بعد از تشکیل امپراطوری مغول اسطوره هائی که در باره منشاء ترک ها موجود بود به سلاله چنگیزخان نیز نسبت داده شد و آن عده از سلاله های ترک که در تشکیل امپراطوری مغول شرکت کرده بودند ، اصل و نسب خود را با چنگیز خان یکی می دانستند .
حکومت های ترک که در اتحادیه (فدراسیون) قبچاق وارد شده بودند خود را با چنگیزخان هم منشاء می دانستند و در اثری بنام «چنگیزنامه» دو اسطوره در باره سلاله چنگیزخان قید شده است یکی از این اسطوره ها خیلی شبیه روایت چینی ها در باره منشاء اویغورها است طبق این اسطوره خان «آق دنیز» (دریای سفید) دختری بسیار زیبا بنام «اولاملیک» داشت که در زبان مغولی بمعنی غزال (مارال) می باشد. این دختر بقدری زیبا بود که وقتی می خندید درختان خشکیده گل می دادند و وقتی قدم در زمین خشگ می گذاشت زمین پر ازسبزه می شد. پدر دختر برای اینکه ماه وخورشید اورا نبینند وی را درقصر بزرگی مخفی کرده بود. روزی هنگامی که دختر از پنجره قصر به بیرون نگاه می کرد آفتاب به صورتش خورد و از نور خورشید حامله شد و بعد از سپری شدن دوران حاملگی پسری بدنیا آورد که اورا « دوبون – بایان» نام نهادند . می دانیم که « دوبون – بایان» یکی از اجداد چنگیزخان است و باین ترتیب منشاء چنگیزخان را به نور(گرگ یا سگ) نسبت می دادند .اسطوره دوم درباره افسانه «آلان – قوآ» مادرچنگیزخان است . آلان قوآ بعد از مرگ شوهرو بیوه شدنش از روحی که بصورت نور وارد می شود و بشکل گرگ خاکستری خارج می گردد حامله شده و چنگیزخان را بدنیا می آورد. در این اسطوره گرگ خاکستری با نور یکی شده است .مورخین مسلمان که تاریخ مغولان را نوشته اند هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیدهاند و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند از «بورت – چینه» که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند . طبق نوشته همین مورخین «آلانقوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود حامله شده وچنگیزخان را زائیده است .
نفس خویش←@nafsma→
ریشه شناسی اساطیری نماد های پانترکی؛ گرگ،نماد نسبت خانوادگی چنگیز/3
بخش اول:در مورد اصل و نسب چنگیزخان مطالبی آورده شد که فهم و درک آن و چینش پازل ها بر عهده خود مخاطب می باشد،اما نکانت قابل توجه در این افسانه ها،گرگ زاده بودن چنگیز است،در گذشته سگ و گرگ و شیر از یک نژاد و ریشه بودند،در برخی اساطیر مغولی ترکی نام سگ و در برخی نام گرگ درباره منشا تولد چنگیز یاد می شود،به هر حال می شود اینطور برداشت کرد که چنگیز فردی نیمه انسان نیمه خدا بین مغولان بوده،در باره زندگی باطنی چنگیز به این نکته بسنده کنیم که او قبل از شروع فتح الفتوح های خود 30سال در هیمالیا پنهان بوده و تحت تعالیم باطنی شمن ها قرار داشته،یکی از افسانه های پر بازگو بین مردم مغولستان استفاده ی چنگیز از شیاطین گرگ نما یا سگ نما در فتح الفتوح های خود بوده،به حدی که می گفتند لشکریان چنگیز زوزه کنان به سمت دشمن تاخت و تاز می کردند.
اما در مورد سگ سر ها نیز در اساطیر اسلاوو نکات قابل توجه ای نیز هست،گاهی سگ سر ها در ایغورستان زندگی می کردند و گاهی در ترکیه امروزی:«افسانه های دیگری هم درباره سگ سرها وجود داشت. موجوداتی بسیار وحشتناک با سر سگ که فقط یک چشم و یک پا داشتند و قادر بودند مسافت های طولانی را چنان با سرعت زیادی بدوند که رهایی از دست آنها ممکن نباشد. البته آن ها موجودات نامیرا و نابودگری بودند!! بعدها انسان از خداوند خواست که این موجودات نامیرا را بمیراند و خدواند نیز چنان تیر غیبی حواله کرد که همه سگ سرها نابود شدنداما علاوه بر همه این ها افسانه دیگری هم وجود دارد که در کرانه هایی از زمین سگ سرها زندگی می کنند. اوکراینی ها حتی در قرن نوزدهم نیز باورشان این بوده است که سگ سرها در مناطقی از ترکیه و در آن سوی رود دانوب زندگی می کنند»(کتاب اسطوره های اسلاوهای شرقی صص 69 و 70)
نکات پایانی در بخش اول: به دلیل اهمیت و دشمنی کشور ترکیه و رژیم باکو در کانال بیشتر در مورد اهداف و اساطیر ترکی مغولی خواهیم گفت،شاید کمتر گفته شده باشد اما انجمن های سری شمنی_مغولی در کشور دشمن یعنی ترکیه وجود دارند که در تلاش برای احیا امپراتوری چنگیز در ظاهری شبیه به عثمانی هستند(یعنی از نام عثمانی برای فریب اسلام گرایان استفاده می کنند) اهداف شوم آنها صرفا به سوریه و ادلب و حلب خلاصه نمی شود و دنبال چند پاره کردن کشور عزیز ما و احیا تمدن چنگیز هستند،هشدار ها را در مورد پروژه ی پانترکیسم بسیار جدی بگیرید و به شدت به آن حساسیت نشان دهید چون در حال حاضر بزرگ ترین دشمن ما همین انجمن های شمنی_مغولی، ترک زبان هستند.
نکته:اصل و نسب چنگیزقاآن به بُرتاچینو میرسد،گرگ را در مغولی «بُرتا» یا «بُرته» میگویند؛ و بُرتاچینو بهمعنای گرگ خاکستری یا گرگ آبیرنگ است.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
این عکس خیلی حرف دارد؛ نباید از آن ساده گذشت. شما فکر کنید که به ناگهان چنگیز بعد از 700 سال دوباره
مردم سوریه از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه بردند،و این تازه شروع دشواری ها و جنگ های سوریه ست.
بشار اسد هم سرنگون شد،و این رخداد سریع نیز بار دیگر تئوری ابن خلدون تاریخدان قرن هشتم،در مورد سرنگونی حکومت ها را تایید کرد.دوران تنزل حکومت ها معمولاً کند است اما زمان سرنگونی وقتی سر رسید برق آسا است و هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود.
نفس خویش←@nafsma→
در سقوط شهرها در پایان فرمانروایی دولتها/بخشی کوتاه از مقدمه ابن خلدون در قرن هشتم
«....از آنچه در فصل پیشین یاد کردیم ثابت شد که دولتها در آغاز کار به ناچار و خواهی نخواهی با مردم روش همراهی پیش میگیرند و شیوه اعتدال را از دست نمیدهند و هرگاه چنین دولتی با مردم همراه باشد و خوشرفتاری با رعیت را از دست ندهد رعایا امیدوار میشوند و با جنبش و کوشش در راه تهیه کردن وسایل عمران و آبادانی تلاش میکنند در نتیجه اجتماع توسعه میابد و توالد و تناسل افزون میشود و چون کلیه این امور به تدریج پیش میرود نتایج و آثار آنها لااقل پس از یک یا دو نسل بعد پدید می آید و پس از انقضای دو نسل دولت به پایان عمر طبیعی خود نزدیک میشود در این هنگام اجتماع در نهایت توسعه و رشد خود میباشد شاید خواننده این کتاب بگوید چرا ما در صفحات گذشته نوشته بودیم که در پایان عمر دولتها تجاوز و ستمگری و بد رفتاری نسبت به مردم معمول میگردد اما این موضوع با گفته پیش منافاتی ندارد زیرا در پایان عمر دولتها چئان ستمگری از حد میگذرد که بر اثر آن در آمد حکومت کمتر میشود چرا که مردم قادر یه ادامه صنعت و کشاورزی نیستند مردم دست از کار و کشاورزی بر میدارند چون هر چه میکوشند دولت با بستن خراجهای سنگین از آنان پس میگیرد و از سویی به علت فرسودگی حکومت سرکشان و آشوبگران پدیدار و به جان ملت می افتند و فتنه ها و آشوبها پدید می آید که رعایا را آواره و به شهرها گسیل میکند مردم روز به روز بینوا تر و کم کم گرسنگی عمومی میشود به گونه ایی که بینوا و توانگر را فرا میگیرد در پایان عمر دولتها مرگ و میر فراوان میشود از آنجمله قحطی و هرج و مرج آشوبگران است و دیگر عامل مرگ و میر بدی آب و هوا است چرا که شهرهایی که بی رویه در سالهای گذشته پرجمعیت شده اند با مشکل آلودگی شهرها رو به رو میشوند و این فساد هوا و محیط به جان آدمی راه میابد و آنها را بیمار میکند آنها مبتلا به انواع بیماریها چون بیماریهای ریوی و طاعون و امراض روانی میشوند تا کم کم این بیماریها سبب هلاک آدمی میگردد به این سبب مرگ و میردر شهرهای پر چمعیت به درجات بیش از نقاط دیگر است در زمان ما مانند مصر در مشرق و فاس در مغرب..... و الله ما یشاء....»
ترجمه استاد پروین گنابادی
نفس خویش←@nafsma→
جشن نه صرفا به معنای شادمانی بلکه به معنای عبادت و نماز است.
ریشه،جشن واژه اوستایی یسن و پهلوی یشن است،یسن،یسنا،یسنو،به معنای ستایش و نوعی عبادت است،یسنا و یسنو از واژگان اوستایی پهلوی ای بود که وارد زبان های آرامی،و به تبع آن وارد سریانی عربی و عبری شد،ریشه ی سوره یس در قرآن،ریشه نام های یاسین و الیاس نیز از همین واژه یشن یا یسن آمده،یس در قرآن نام پیامبر اسلام است،نام پیامبر در بین عبرانیان احمد است که معنی حمد و ستایش شده را می دهد،ریشه ی جشن های ایرانی در واقع نماز و ستایش سالانه و فصلی بر اساس انقلاب ها و اعتدال ها بوده.چه بسا ثنا در عربی،هم ریشه اش از یشن یا جشن باشد.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
چیستی جغرافیای کهن و کشور هفتم گفتگو با استاد فرشاد فرشید راد قسمت_۱ نفس خویش←@nafsma→
با تاسف و تاثر فراوان درگذشت مهندس فرشاد فرشید راد را خدمت خانواده ایشان تسلیت عرض می کنیم،بخشی از مطالب کانال به اسم ایشان است و همواره این شخصیت برجسته چراغ راه بنده برای پژوهش بوده و همچنان خواهد بود،ایشان نظریات جدیدی در مورد ایرانویچ و هفت کشور داشتند که در آینده راه را برای خیلی از پژوهش ها هموار خواهد کرد،ایشان نویسنده کتاب های آمرگاه و آموریان، کشور هفتم، جغرافیای کهن و سرزمین های گمشده،و کتاب آخر ایشان در مورد کوه قاف که متاسفانه منتشر نشد.
نفس خویش←@nafsma→
🌞خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی میرسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب میشود. اما از آغاز زمستانیا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز میگردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در ششماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایینتر از محل پیشین خود در افق طلوع میكند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایینترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجاییهای طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز میگردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمالشرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته میشد و آنرا گرامی و فرخنده میداشتند.
نفس خویش←@nafsma→
سخنرانی مجازی مرحوم مهندس فرشید راد در برنامه ویژه فرهنگسرای فشم در دو بخش
نفسخویش←@nafsma→
یلدا یا جشن انقلاب زمستانی را خدمت عزیزان تبریک عرض می کنیم،امیدواریم همچون زایش نور از دل تاریکی،امید و آرامش بر زندگانی و روح و روان شما بتابد این عید بزرگ و باستانی را بر تمام مردمان جهان بخصوص ایران،افغانستان،تاجیکستان،و دیگر پاسداران آیین کهن را تبریک میگوییم،باشد که سرتاسر وجودتان را مهرآگین باشد
نفس خویش←@nafsma→