ولادت حضرت فاطمه (س) و روز مادر و روز زن را خدمت تمامی خانم های سرزمین ایران تبریک می گوییم❤️🌻
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
🌞خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی میرسد كه موجب كوتاه شدن ط
جشن خُره روز در نخستین روز زمستان، پس از جشن شب یلدا
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه درباره این جشن چنین میگوید :
« ...و در این روز عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت شاهی به زیر میآمد و جامه سپید میپوشید و بر فرشهای سپید مینشست و دربانها را که هیبت ملک بدان هاست بکنار میراند و در امور دنیا فارغ بال نظر می نمود و هر کس نیازمند میشد که با پادشاه سخن بگوید، خواه گدا باشد یا دارا و شریف باشد یا وضیع، بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می رفت و بدون هیچ مانعی با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست میکرد و در يک سفره با ایشان غذا میخورد و می گفت: من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم زیرا قوام دنیا به کارهایی است که بدست شما میشود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است، و نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امر چنین شد پس من که پادشاه هستم با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود بخصوص که دو برادر مهربان هوشنگ و ويكرد چنین بودند»
نفس خویش←@nafsma→
سال نو میلادی 2025 یا عید یول دی (کریسمس) رو خدمت هموطنان مسیحی تبریک می گوییم.🎄🎄
یول(به انگلیسی: Yule)،جشنی مذهبی است که در میان مردمان اروپای شمالی برگزار میشود و بعدها به جشنهای مذهبی میلاد مسیح (کریسمس) راه یافته و با آنها یکی شد.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
کریس مس بر مسیحیان شاد باد، این جشن ریشه ی کهن و مربوط به آئین مهر پرستی می باشد واژه "کریس مس" از
جشن یول، و شباهت آن به یلدا و خور روز ایرانیان باستان
در زمانهای کهن در شمال اروپا جشنی به نام یول در اول زمستان شروع و تا دوازده روز ادامه داشته است. در این جشن بزرگترین شمعها و کنده های درخت سوزانیده میشده است.
یول واژهٔ انگلیسی مدرن است و بازماندهٔ انگلیسی قدیم واژههای گئول (به انگلیسی: ġéol، ġéohol، ġéola ġéoli)،است.گئول به معنای جشن دوازده روزهٔ یول(بعداً کریسمس) و گئولی به معنای ماه یول است.از همین واژه، ǽrra ġéola دورهٔ پیش از جشن یول (دسامبر) و æftera ġéola دورهٔ پس از جشن یول (ژانویه) بود.
در زبان نروژی باستانی نیز نام ماه یلیر ýlir آمده است و اشارههای متعددی به رخدادی با نام کهن یول شده است،یول و یلدا نیز از نظر ظاهری نوعی تشابه آوایی میان واژه یلدا و یولتاید (yuletide) وجود دارد.اما، یلدا و شب یلدا یا همان آیین و جشن زمستانی در میان ایرانیان باستان همچون کریسمس ریشه در آیینهای میترایی دارد. هرچند هر دو در بنیاد و مفهوم آیینی به یک ریشه یعنی میترایسم باز میگردند.
پ.ن:در این شب به مانند جشن های زمستانی ایرانی ها مثل یلدا، خور روز،سده و چهار شب سوری، آتش و نور و خورشید نقش اول را دارد،نام دیگر این جشن نوئل است، و نام های این جشن با ریشه نام یلدا و تولد و نور ارتباط دارند.
نفس خویش←@nafsma→
هدایت شده از «نَّفْس خویش»
میلاد با سعادت جواد الائمه (ع) و روز پسر را خدمت اعضای محترم به خصوص پسران عزیر تبریک عرض می کنیم.
نفس خویش←@nafsma→
هفت آسمان،عبدالکریم جیلی عارف قرن هشتم هجری قمری در کتاب انسان الکامل خود بشارت می دهد که عرفا هفت آسمان را دیده اند، و این هفت آسمان در ماورای فلک خاک، آب، باد(هوا) و آتش است و آنان می توانند عالم مادون را از برای آدمیان تفسیر کنند.
هفت آسمان عبارتند از:
۱- آسمان ماه: نامریی به دلیل لطافتش، خلق شده از ماهیت ذات، جایگاه حضرت آدم و رنگ آن سفید تر از نقره.
۲- آسمان عطارد: جایگاه برخی فرشتگان، خلق شده از ماهیت تفکر و رنگ آن خاکستری.
۳- آسمان زهره: خلق شده از ماهیت خیال، جایگاه عالم مثال و رنگ آن زرد.
۴- آسمان خورشید: خلق شده از نور قلب و به رنگ زرد طلای خالص.
۵- آسمان مریخ: تحت فرمان عزراییل ملک الموت، خلق شده از نور قیامت و به رنگ سرخ خون.
۶- آسمان مشتری: خلق شده از نور مراقبه، جایگاه فرشتگانی به سلاری میکاییل و به رنگ آبی.
۷- آسمان زحل: خلق شده از نور عقل اول و به رنگ سیاه.
نفس خویش←@nafsma→
میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب، و روز پدر مبارک باد…
نفس خویش←@nafsma→
علم و شبهعلم،می توان شبه علم را مرز بین علم و خرافه دانست،نه علم است و نه خرافه اما در آینده ممکن است یا علم باشد یا خرافه.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
علم و شبهعلم،می توان شبه علم را مرز بین علم و خرافه دانست،نه علم است و نه خرافه اما در آینده ممکن ا
علم و شبهعلم/دکتر هادی صمدی
گزارهها یا صادق هستند یا کاذب، و البته ممکن است ما از صدق و کذب آنها اطلاع نداشته باشیم. بنابراین متصف کردن گزارهها به علمی، غیرعلمی و شبهعلمی نیازمند دقت زیادی است و محل اختلافات اساسی. مثلاً ممکن است گزارهای علمی باشد و کاذب. امروزه میدانیم نظریه زمینمرکزی بطلمیوس کاذب است اما بهطور متعارف کسی نمیگوید، این نظریه شبهعلمی است.
دقیقتر آن است که بگوییم این نظریه بخشی از "تاریخ علم" است. بهنحو مشابه، عموم گزارههای طب سنتی بخشی از تاریخ علم هستند، نه شبهعلمی. مکان درست پژوهش درباره آنها در دپارتمانهای تاریخ علم است و البته ممکن است گزارهای علمی نباشد و صادق باشد.
اما بهطور متعارف سخت بشود، گزارهای شبهعلمی اما صادق پیدا کرد. این امر باعث میشود که عموماً شبهعلمی و کاذب یکی گرفته شوند. اما دقیقتر آن است که بگوییم گزارههایی که در شبهعلمها ظاهر میشوند عموماً و نه ضرورتاً، کاذب هستند. مثلاً فرض کنید در آینده مشخص شود شکل خطوط کف دست با برخی رفتارهای ما همبستگی دارد.
هرچند امروزه و براساس علم روز این امکان نامحتمل ارزیابی میشود، اما ممکن است با پیشرفت در برخی علوم مشخص شود این گزاره کاذب نبوده است. اما صرف اینکه چنین امکانی در آینده وجود دارد دلیل موجهی بر آن نیست که امروز آن را صادق بپنداریم و مبنای عمل قرار دهیم. باتوجه به مثالهایی که گفتم به نظرم بهتر آن است که تفاوت علم و شبهعلم را در نه در سطح گزارهای بلکه در سطح نوع رفتار کسانی که به علم و شبهعلم مشغول هستند، درنظر بگیریم.
کسانی که مشغول کار علمی هستند علم را به هیچ سنخی از ایدئولوژیها پیوند نمیزنند. میپذیرند که فرضیههای علمی ابطالپذیر و نقدپذیرند. علم را جهانی میبینند و برایشان مهم نیست فلان پژوهش را چینیها انجام دادهاند یا آمریکاییها. همچنین دین و مذهبِ پژوهشگر نیز برایشان اهمیتی ندارد. اگر نتایج آزمایش عملی و نقادی نظری، مورد اجماع جوامع علمی باشد، میپذیرند/بخش اول
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
اتاق پژواک چیست و به چه دلیل خطرناک است؟ زمانی که افراد همعقیده و همسلیقه، گروه یا محفلی را در فض
علم و شبهعلم/دکتر هادی صمدی
اجتماعات علمی، باز هستند و محصولات علمی آنها، هرچند با فاصله زمانی در اختیار جامعه جهانیِ علم قرار میگیرد. نظریههای علمی پیوستگی خاصی با بدنه سایر علوم دارند. کسی که زیستشناسی کار میکند نظریههای شیمی را طرد نمیکند و کسی که روانشناسی علمی کار میکند زیستشناسی را محترم میشمارد. از ویژگیهای علم، شکگرایی سازمانیافته است به این معنا که هیچ سخنی را بدون شک، تردید و نقادی نمیپذیرد.
مقالهای را که برای نشر به نشریات معتبر علمی بفرستید برای داوران ناشناس میفرستند و آنها تلاش میکنند ایرادهای مقاله را برملا کنند. نهایتاً اگر اجماع آنها بر آن تعلق گرفت که سخن نویسنده پذیرفتنی است منتشر میشود اما فرآیند نقادی پس از نشر، حتی بیش از قبل، ادامه مییابد. روشهای علمی نیز طی زمان بهروز میشوند و کشف روشهای جدید خود باعث بازبینیهای اساسی در نظریههای قبلی میشود. در علم هیچ چیزی مصون از بازنگری درنظرگرفته نمیشود.
حالا اگر نوعی از فعالیت را دیدید که دعوی علمی بودن دارد اما موارد بالا را رعایت نمیکند شاهد یک فعالیت شبهعلمی هستید. مثلاً صرفاً جمع محدودی از افراد مشغول آن فعالیتاند و دهههاست که به همان شکل سابق مشغول آن فعالیتاند. این نشانهای است از آنکه با فعالیت علمی سالمی مواجه نیستیم. همچنین است وقتی علم را به دین یا قومیت خاصی پیوند میزنیم.
یا وقتی مثلاً نظریههایی عرضه میکنیم که در درازمدت با بخشی از رشتههای علمی جاافتاده در تعارض کامل هستند. (تعارض در کوتاهمدت را نمیتوان دلیلی بر شبهعلم نامیدن آن فعالیت نامید زیرا بسیاری از نظریههای علمی جدید نیز گاه زمانی لازم دارند تا با بدنه علم به سازواری برسند.) روشهای فعالان شبهعلم نیز با گذر زمان تغییری نمیکند. مهمترین شاخص آنکه، در شبهعلمها دستهای از گزارههای غیرقابل بازبینی و نقادی داریم.
فرض کنید مثلاً کسی کلاً پزشکی جدید را قبول نکند و خواهان عمل براساس همان گزارههایی باشد که اکنون کاذب بودن آنها مشخص شده باشد (البته واضح است که خود فرد نمیپذیرد که گزارهاش کاذب است). چنین فردی ادای علم را در نمیآورد. آیا کار این فرد نیز شبهعلمی است؟ چون به نظر میرسد همه ویژگیهای شبهعلم را دارد!/بخش دوم
نفس خویش←@nafsma→
علم و شبهعلم/دکتر هادی صمدی
فعالیتهای شبهعلمی منحصر به ایران نیست اما شیوههای علمی برخورد با طب سنتی نیز وجود دارد و اصلاً علم مدرن محصول همین شیوه برخورد بوده. طب سنتی میتواند منشأ حدسهای زیادی در تولید گزارههای آزمونپذیر باشد. مثلاً اینکه چه ماده مؤثری در فلان گیاه وجود داشته که در فلان نظام طبی سنتی برای درمان فلان بیماری توصیه شده؟ این نحوه برخورد کاملاً علمی است و بخشی از کار روزانه داروسازی مدرن است و در کشور ما نیز بخشی از طب سنتی با شیوههای علم مدرن سنجیده میشود.
برای ترویج عقلانیت، بهویژه در جهانی که در اتاقهای پژواک گیر افتادهایم و کژاطلاعات (misinformation) و اطلاعات جعلی، ما را محاصره کرده نیازمند تدریس تفکر نقاد در تمام سطوح هستیم؛ از دبستان تا مقطع دکتری. از آنجا که برخورداری از تفکر نقاد یک مهارت است، بنابراین گذراندن یک دوره در یکی از مقاطع تحصیلی کفایت نمیکند. همانطور که یک سال ورزش کردن برای تمام عمر کفایت نمیکند، گذراندن یک دوره تفکر نقاد نیز برای کسب مهارتهای مربوطه کفایت نمیکند.
کسی که از این مهارت برخورار شود متوجه میشود که اولاً رویکرد معقول به علم آن است که بتوانیم علم را در حل مسائل روز بهکار گیریم. ثانیاً متوجه این نکته نیز میشود که علم خطاپذیر است و دائم بهروز میشود؛ بنابراین از علم امری مقدس و غیرقابل بازبینی برای خود نمیسازد. علم محصول خرد جمعی عدهای کنشگر است که با فرضیهپردازی و آزمون مکرر آن فرضیهها کارآمدترین آنها را برای هدایت زندگی انسان در اختیارمان قرار میدهند.
شواهد تجربی گواه آن هستند که کسی که از تفکر تحلیلی و نقاد برخوردار باشد، احتمال آنکه فریب کژاطلاعات و اطلاعات جعلی پیرامون علم را بخورد کمتر است. این نوع تفکر برای همه مردم جامعه لازم است، بنابراین تدریس آن از دوران ابتدایی باید آغاز شود./بخش سوم
|هادی صمدی، روزنامه هممیهن|
نفس خویش←@nafsma→