﷽
مهم نیست چندسالَم باشه
هر موقع میرم کتابفروشی ذوق میکنم🥲🌱📚
[خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد ؛
یا کتابهای خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند📚💚 ]
✍🏻ویکتور هوگو
#از_میان_روزمرگیها
@nahal_khat
﷽
[در ستایش مسجد ]
آخرین شبهای ماه صفر بود که برادرزادههای دوقلویم آمدند مسجد .
مشغول بازی با هم شدیم که ناگهان با دیدن تخته و ماژیک ، گل از گلشان شکفت و با خوشحالی گفتند :
[ عمه بریم با ماژیکا نقاشی بکشیم😍 ]
ماژیکها را دست گرفتیم .
صفحهی تخته را تقسیم کردیم
یک قسمت برای من و یک قسمت برای برادرزادهها .
و شروع کردیم به نقاشی کشیدن .
یکیشان میگفت :
عمه !
بابا و مامان رو بکش ، حالا ماشین بکش ...
آن یکی گفت:
( عمه ببین دارم بابا رو میکشم🎨 )
و به نقاشی ادامه داد .
من هم .
یکی از نازنین برادرزادهها👦🏻نگاهی به تخته انداخت و صدایش در آمد که :
عمه چرا من رو کوچیکتر از آبجی کشیدی؟!
من از آبجی بزرگترم😁
نازنین برادرزادهای که یک دقیقه بزرگتر بود👧🏻در اعتراض گفت :
نه من بزرگترم !
مجبور شدم از نو نقاشیام را اصلاح کنم تا آرام بگیرند :)
آخر کار نقاشیمان بود
نازنینبرادرزادهی کوچکتر گفت :
[ عمه پس سبد پیک نیک؟!😢
سبد پینک نیک رو بکش که دست منه😎 ]
سبد پیکنیک را هم کشیدم
از تخته عکس گرفتم برای یادگاری
و برادرزاده جانها با شوق و خوشحالی ناشی از تکمیل نقاشی ، راضی شدند به رفتن .😇
همین روزهای اخیر در حالی که گالری موبایل را نگاه میکردم ، دوباره به این عکس برخوردم .
و این فکر به ذهنم رسید
چه خوب که مساجد برای ما پناهگاهی مطمئنند و آرام .
و البته چه خوبتر که از همان روزهای کودکی ، قلب بچهها با مسجد گره بخورد ، بچهها در مسجد احساس امنیت کنند ، روحِ زلالشان جلا بگیرد و در مسجد بزرگ شوند ...
_حاصل همکاری دو طرفهی یک عمه و دو برادرزاده😎❣_
#از_میان_روزمرگیها
@nahal_khat