گاهی اوقات شنیدن یه کلمه...
باعث میشه تموم بشی!
یه حرفایی مثل سیلی میخوره به صورتت به قلبت...
بدجور دردت میگیره؛
حرفایی که بعد از اون فقط
اشک میشن تو چشات!
همون حرفایی که با خودت فکر میکردی قرار نیست هیچوقت بشنوی!
تازه از زبون اون . . !
حس میکنی نمیتونی هضمشون کنی...
حتی نمیتونی فراموششون کنی!
یه حرفایی همیشه مثل آتیش
تو یه گوشه از ذهن و قلبت روشن میمونه،میسوزونتت و خاموشم نمیشه:)
هدایت شده از ایواره؛
ترسناک تر از ادمی که مقصره ولی بلده چجوری تورو مقصر جلوه بده نیست اصلا.
میدونم به دنیا اومدنم خیلیاتونو ناراحت کرده ولی قول میدم یه جوری بمیرم خوشحال شین
کاش هیچوقت نشناخته بودمت!
جدی میگم،
تو از دور قشنگ تر بودی
کاش از دور قشنگ میموندی...
اصلا مهم نیست چیشد که به اینجا رسیدیم
فقط دیگه برنمیگردیم؛
دیگه هیچی مثل سابق نمیشه...
نه اون عشق و علاقهیِ تو ،
نه اعتمادِ من به آدما!
میدونی چیه؟
دوستت دارمااا،تا ابد الدهرم از ذهنم بیرونت نمیکنمااا ولی اگه میخوای بری برو .
میفهمم کنارم اذیت میشی خب برو .
اگه حس میکنی وقتشه بری راحت باش . . .
اگه از نظرت ما رسیدیم به اون نقطه ای که میگن ؛
هر کدوم از ما باید بره دنبال زندگیِ خودش... برو !
یه شبایی تو زندگی هست که
وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی
به یچیزایی میرسی که نمیدونی
تقدیرت بود یا تقصیرت...
به ادمهایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد...
به درد هایی میرسی که واسه سن و سالت بزرگه...
به چیزایی که حقت بود اما شد توقع...
به زخم هایی که به نمک روزگار اغشته شد...
به زخم هایی که روزگار و آدماش پشت هم میزنن....
و سکوت هم دوای دردش نیست...
#اوجبلاتکلیفی