گاهی در وجودمان به قبرستانی محتاجیم
برای چیزهایی که درونمان میمیرند ؛ مانند ذوق هایمان .
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم ؛
من نوشتم که غمی نیست ؛ تو بخوان سخت گذشت . .
نمیدانم دارم روزهایم را میکُشم یا روزهایم دارند مرا میکُشند. در هر صورت جنایتی در حال وقوع است.