هنوز که هنوزِ نفهمیدم تو از کدوم دوست داشتن حرف میزدی
که اونجوری منو ناراحت کردی.
هدایت شده از سېارڪ
"آدمها لالت میکنند و بعد میپرسند:چرا حرف نمیزنی؟!
این خندهدار ترین نمایشنامهی دنیاست."
نه کسی منتظر است,
نه کسی چشم به راه,
نه خیال گذر از کوچهی ما دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ مگر
فرقی هست...؟
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه...!
مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم است
لذت عشق من و تو نرسیدن به هم است
ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم
عاشقى کردن ما شرح عدم در عدم است
مثل یک تابلوى نیمه ى نفرین شده اى
دست هر کس که به سوى تو بیاید قلم است
عشق را پس زدى اى دوست ولى پیش خدا
هر که از عشق مبّرا بشود ، متهم است
مى روى دور نرو قبل پشیمان شدنت
فکر برگشتن خود باش و زمانى که کم است
قبل رفتن بنشین خاطره اى زنده کنیم
بنشین چاى بریزم ، بنشین تازه دم است
از اینکه همش باید بپذیرم خسته شدم؛
بپذیرم نمیشه،
بپذیرم نخواست،
بپذیرم نشد،
بپذیرم دوسم نداشت،
بپذیرم شرایط بده.