نه کسی منتظر است,
نه کسی چشم به راه,
نه خیال گذر از کوچهی ما دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ مگر
فرقی هست...؟
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه...!
مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم است
لذت عشق من و تو نرسیدن به هم است
ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم
عاشقى کردن ما شرح عدم در عدم است
مثل یک تابلوى نیمه ى نفرین شده اى
دست هر کس که به سوى تو بیاید قلم است
عشق را پس زدى اى دوست ولى پیش خدا
هر که از عشق مبّرا بشود ، متهم است
مى روى دور نرو قبل پشیمان شدنت
فکر برگشتن خود باش و زمانى که کم است
قبل رفتن بنشین خاطره اى زنده کنیم
بنشین چاى بریزم ، بنشین تازه دم است
از اینکه همش باید بپذیرم خسته شدم؛
بپذیرم نمیشه،
بپذیرم نخواست،
بپذیرم نشد،
بپذیرم دوسم نداشت،
بپذیرم شرایط بده.
تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که برای نبودنت و نداشتنت و ندیدنت و تمام بلاهایی که سرم آوردی گریه کنم.