ماذا أكتب لكِ؟ و أنا كلما حاولت أن أكتب؛
شعرت بأن قلبي سيقلع من مكانه ؛
ليسكن صدرك . . .
+چه برایت بنویسم؟!
که هرگاه خواستم برایت بنویسم ،
احساس کردم که قلبم ،
از جایش کنده خواهد شد تا در سینهٔ تو بنشیند :))))) .
-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
کاش مثل انیمیشن کارخونه هیولاها در کمد من به اتاق تو باز میشد.
ولی تو ندونی هاااااا
من یواشکی نگات کنم
-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
منسرمازدهراگَرمدرآغوشبِگیر بههَوایبغلتبودکهسرماخوردم .
امشبازآغوشخودیکلحظهبیرونمنکن
چونهواسردستُمنهم،زودسرمامیخورم ؛