-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
کاش مثل انیمیشن کارخونه هیولاها در کمد من به اتاق تو باز میشد.
ولی تو ندونی هاااااا
من یواشکی نگات کنم
-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
منسرمازدهراگَرمدرآغوشبِگیر بههَوایبغلتبودکهسرماخوردم .
امشبازآغوشخودیکلحظهبیرونمنکن
چونهواسردستُمنهم،زودسرمامیخورم ؛
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و درنهایتچیزیکهدخترا،اززندگیمیخوان؛
یـکمزیبایـیببینیـم ¹⁶:
چیزی غمگینم میکنه که نمیتونم حتی بیانش کنم نه که نخوام نمیتونم و فقط پذیرفتمش و هر روز بنیادم رو آتیش میزنه و هر روز دودهاش رو سرفه میکنم و میذارمش روی کولم و میبرمش خونه مامانبزرگ،خاله، میبرمش تو خیابون میبرمش توی تخت و هیچکس نمیفهمه نه من رو و نه غمم رو...
-•[مَسیث]•-