eitaa logo
ناجه نوشت
219 دنبال‌کننده
766 عکس
63 ویدیو
22 فایل
روایت زندگی از نگاه یک عکاس و نویسنده روزمرگی، کتاب، عکاسی و چند خطی از زندگی📚📸 اینجا ممکنه خیلی چیزا کامل نباشه ؛ اما حتما واقعیه...😉 اگه اهل دیدن جزئیات زندگی هستی، اینجا رو دوست خواهی داشت...خوش اومدی 🎀 📍 ناجه نوشت
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتشه خطاب به لرهای عزیز بگیم آسمان با مدافعان وطن خیابان با ما بیابان با شما 😁✊ @najenevesht
سربازای آمریکایی اگه میدونستن چه خشم و نفرتی توی مشت های گره کرده ما منتظرشونه حاضر بودن خودشونو با یه تیر خلاص کنن ولی پاشون رو تو ایران نگذارن 😁 ما منتظریم که بیاید و مادرتون رو به عزاتون بشونیم حتی اگه قرار باشه هممون کشته بشیم 😎🇮🇷 @najenevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختران ما در میدان پرچمداری می‌کنند ‌... تا پای جان برای وطن🇮🇷 در خیابان می‌مانیم ✊️🇮🇷 @najenevesht
بارون 😍🥲🥲
ترامپ همون بچه ریقو کلاسه که همیشه قلدری میکنه و آخر سر هم کتک رو میخوره از بچه زرنگ کلاس ولی همونطور که داره لباسای خاکی و خون دماغش رو پاک میکنه زبونش رو درمیاره میگه اصلا هم درد نداشت 😁 ‌ https://ble.ir/najenevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همه چیز همان است ؛ فقط در مدل و ساختاری جدید و محور همه تلاش ها هنوز حفظ دین و وطن است ... https://eitaa.com/najenevesht
ناجه نوشت
همه چیز همان است ؛ فقط در مدل و ساختاری جدید و محور همه تلاش ها هنوز حفظ دین و وطن است ... https:/
روبروی جایگاه توی میدان ، بچه ها را میبینم که دارند ویدیو می‌گیرند. میروم پیششان برای احوالپرسی ، این روزها وعده گاه دوستانه ما شده شب های تجمع توی میدان . نازنین حدودا ۱۷ سالش است بهش میگویم:" چه هدشال خوشگلی پوشیدی "... میگوید: "بابا ناجه از مهمونی فرارکردم "و گوشه چادرش را باز می‌کند که پیراهن پسته ای گلدار بلندش از زیر چادر دیده شود و سندی باشد بر صداقتش. میخندم ؛می‌گویم :فرار؟! مطهره می‌گوید: "آره مهمونی بود نمیگذاشتن بیاد من رفتم دم در گفتم کارش دارم و با هم اومدیم ،حالا یکم دیگه باید برگردیم ." کمی سر به سرشان میگذارم و از یاغی بودنشان حرف میزنم و در نهایت می‌گویم:" آدم برای تجمع اومدن از مهمونی فرار نکنه برای چی فرار کنه پس که بیارزه ؟!و چشمکی هم برای تاکید بیشتر حواله اش میکنم" توی ذهنم دوباره "این همانی" جدیدی ساخته می‌شود، یاد ماجرای جبهه رفتن نوجوان ها در جنگ میوفتم . پسربچه ۱۵ ساله ای که زیر صندلی اتوبوس قایم شده بود تا بتواند برسد به جبهه ؛ یا پسر نوجوانی که توی شناسنامه اش دست برده بود . این کار نازنین هم همان است دیگر توی یک قالب و سطح و ورژن دیگر ... این روزها "این همانی "های زیادی توی سرم شکل میگیرد، بعضی را می‌نویسم و بعضی‌شان از ذهنم میپرد. هیچکدام‌مان فکرش را هم نمیکردیم یک روزی با خانواده و دوستانمان بیاییم میدان جنگ ...میدان جنگی که اسلحه اش حضور مردم است و گلوله هاش شعارها و رجزخوانی های همین مردم ... اینجا رزمنده بودن محدودیت سنی ندارد اتفاقا کوچکترها قشنگ‌تر میدان‌داری می‌کنند؛ سربازان این جبهه از نوزادان شیرخوار تا پیرزنان و پیرمردان سالخورده همه ،هر شب در میدان با لباس رزم حاضر می‌شوند؛ همه چیز فرق کرده حتی مدل پشتیبانی جنگ ، اما آن چیزی که این همانی ها را در ذهنم میسازد، شاکله اصلی و بنیان این رفتارهاست که برخواسته از عشق به وطن و تلاش برای موثر بودن در این دفاع مقدس ست ... https://eitaa.com/najenevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ اصفهان همون همیشگی :) ‌