راهی دیارِ شهدا ، راهیِ نور : )✨
از من نخواهید این روزها را روایت کنم!
من بلد نیستم حجم عمیق و عظیمی از بغض و اشک و خون را با کلمه شرح دهم.
کلمه اینجا نمیتواند بارِ سنگین امانت را به دوش بکشد...
یا لااقل از من برنمیآید!
این سفر را خودتان باید با پوستوگوشت و استخوان بچشید و درک کنید.
روایت از نابیِ تجربهاش میکاهد...
من دیگر صدایم از حجم عمیق گریه بیرون نمیآید. کلمهای هم برای حرف زدن ندارم.
این روزها فقط نگاهم!
نگاهِ شرمآلود ، نگاهِ خیس ، نگاهِ خونبار ، نگاهِ نگران ، نگاهِ ملتمس ، نگاهِ ...
من فقط نگاهم و در کلمهدانیام ، هیچ واژهای برای شرحِ این روزهایِ سراسر بغض و زیبایی نیست...!
به بزرگواری خودتان ببخشید بر من این ناتوانی را ؛ و دعا کنید روزی بتوانم روایتِ راهیاننور را بنویسم : )
- گلنار .