" ناجــه "
- آقایِامامحسین(ع) ؛
چهار روز مانده به محرمت و من بیشتر از همیشه نگرانم . .
نکند به محرم نرسم؟
نکند نتوانم خوب برایت عزاداری کنم؟
نکند اربعین نتوانم بیایم؟
نکند جابمانم؟ نکند ...
آنقدر نگران اشکِ عزایت بودم که دوسه روزپیش ؛ وقتی گلزار شهدای تهران بودم از شهدا رزقِ اشکِ محرمت را خواستم .
آنقدر نگران اربعینم که تویِ حرم حضرت معصومه(س) و داخل مسجد جمکران فقط به همین فکر کردم و به پهنای صورت اشک ریختم.
راست میگویند نوکرهایت را مبتلا میکنی!
من فقط یکبار آمدم، یکبار لذتِ وصالت را چشیدم و حالا تا عمر دارم، خواهانِ تکرارِ مکررِ آن لذتم! :)
تو عزیزترین و قدیمیترین محبوبِ قلبِ منی . من اولین باری که هیئت آمدم را یادم نمیآید، چون احتمالا آنقدر کوچک بودم که رویِ پاهای مامان میخوابیدم و به نوایِ آرامِ حسینحسین گوش میدادم . .
حالا بعد از هجدهسال و اندی،
آمدم بگویم آقایِ نورعینیِ ماها ؛
دست ما را به محرمت برسان و توفیق دوماه عزاداری را به ما بده .
قلبمان را آرامآرام برایِ عاشورایت آماده کن که بتوانیم طاقت بیاوریم و قالب تهی نکنیم!
و اربعین امسالمان را ، خودت امضا کن . برایمان بخواه که بیاییم ..
تو خودت خوب میدانی که قلبِ من، بیش از این طاقتِ دوریات را ندارد .
پس با دوریات امتحانمان نکن ، آقایِ اباعبدالله :))
با تکتک اعضا و جوارحم، دوستتدارم و میدانم که این دوستداشتن عاقبتم را به خیر میکند . . ✨
زِ همه دست کشیدم که تو باشی همهام ،
با تو بودن زِ همه دست کشیدن دارد :)
- گلنار .
- بویِمحرم :)
" ناجــه "
- یکی از کتابهایم را به او داده بودم تا بخواند . وقتی آن را برگرداند، صفحهی آخرش برایم یادداشت گذاشته بود !
نوشته بود :« دوستانِ کتابخوان تو را به سویِ کتابهای ارزشمند میکِشانند و تو گویی لابهلای صفحات، آنجا که غرق شدهای در موجِ کلمات، رایحهی عشق را با تمام وجود به جانت دعوت میکنی! »
و این شاید شروعِ ماجرایِ ما بود :)
اولش فکر میکردم این یادداشت برای تشکر بود و تمام شد .
اما هرچه گذشت، فهمیدم عادتش است وقتی کتاب امانت میدهد یا امانت میگیرد ؛ صفحهی اول یا آخرش یادداشت بگذارد ..
و چقدر این عادتش را دوست داشتم :))
هربار که کتاب جدیدی به او میدادم،
بیصبرانه منتظر میماندم تا تمامش کند و برایم یادداشت بگذارد .
و آنوقت همان یک یادداشت برای چند روز حالِ خوبِ من کافی بود :)
کتابها ؛ بهترین بهانههایِ دوستیمان بودند . زیباترین وجهِ اشتراکمان . .
و به گمانم برایِ داشتنِ او به کتابها مدیونم !
- گلنار .
" ناجــه "
- آدمیزاد میزان غمش که زیاد میشود، قلبش را میسوزاند. آن وقت باید برای این غم یک کاری بکند ..
تو میتوانی قلب گداخته از غمت را از سینهات بیرون کنی؟ میتوانی یخ بریزی رویش؟ میتوانی پماد بزنی به آن؟ نه نمیتوانی ...
و به نظر من اینطور میشود که تو آن غم را تبدیل میکنی به هنر و کمکم جهانی بر پایه ظرافتِ انگشتان بشر شکل میگیرد .
که آن میگویند زندگی!
برخی مینوازند، بعضیدیگر مینویسند. برخی طرح میزنند و بعضی دیگر خطاطی میکنند . برخی سفالگری و برخی دیگر شیشهگری . برخی ..
اگر از من بپرسی ؛ خواهم گفت من غمهایم را مینویسم .
تبدیلشان میکنم به کلمه و در دلِ کاغذ ثبتشان میکنم :)
تبدیلشان میکنم به واژه و شعر میگویم . . .
حالا تو بگو ؛ تو با غمهایت چهکار میکنی؟
- گلنار .
" ناجــه "
- محرمِ امسال با یک مجموعه پادکست؛ همراهتون هستیم :)
مجموعهای با روایتی متفاوت و خاص!
قسمت اول این مجموعه، امروز حوالیِ ساعتِ ۱۸ منتشر میشود ..
منتظر باشید✨