بداهه سرایی جمعی از شاعران حلقه ی ادبی #نیستان در شب میلاد امام رضا ع
درد بی درمان در این صحن و سرا درمان گرفت
مرده ای پای ضریحت دست و پا زد! جان گرفت
بی سر و سامانی ام را هیچ کس باور نکرد!
حال و روزم در حریم تو سرو سامان گرفت
گرچه قلبم را غمی سنگین به درد آورده بود
با نگاهی بر ضریحت درد من پایان گرفت
آسمان هم بی امان بر حال زار من گریست
تا غمم را با تو گفتم ناگهان باران گرفت
هرزمان؛ هرجا کم آوردم به مشهد آمدم
باز بعد از یک زیارت، زندگی جریان گرفت
گوشه ی صحن و سرایت جسم سرگردان من
جان تازه از نسیم روضه ی رضوان گرفت
آن که دکتر ها جوابش کرده بودند آمد و
پیش تو درمانِ دردش را چقدر آسان گرفت
سائل درمانده ای در بند دنیا مانده بود
حاجت خود را ز راه دور از این خوان گرفت
روسیاهی خسته از بار گناهش در حرم
توبه کرد و قول داد و فرصت جبران گرفت
آهویِ گمگشتهی بی سر پناهی بودم و
او در آغوشش مرا مانند یک مهمان گرفت
سخت، زیر دین الطاف امام هشتمم
بس که این آقا همیشه بر گدا آسان گرفت!
او رضاجان است، جان مردم این سرزمین
در پناهش موج ها آرامش از طوفان گرفت
شک ندارم رهبر ما عاقبت در این حرم
مُزد خود را از دو دست حضرت سلطان گرفت
#حلقه_ادبی_نیستان_اردکان
#میلاد_امام_رضا_ع🌸
#شاعران:
#علی_مستوفی #امیرحسین_برزگر #سیدعلی_خدائی #وحید_کمالی #علی_خادم_الحسینی #منیژه_کمالی #مهدیه_مسیبی #مریم_پایدار #فهیمه_شاکر #فاطمه_زهرا_تقدیری
🌸@neyestan_ardakan
" ناجــه "
بداهه سرایی جمعی از شاعران حلقه ی ادبی #نیستان در شب میلاد امام رضا ع درد بی درمان در این صحن و سر
اینجا کانالِ حلقهی ادبیِ ماست،
اگر دوست دارید اشعارِ من و بقیهی شاعران گروه رو بخونید، عضو بشین : )✨
" ناجــه "
: )
ء.
در مورد این جمله، میشه ساعتها حرف زد و نوشت...
ولی اینبار دوست دارم نظر شما رو بدونم : )
تا حالا شده کسی رو ببخشین و بهشون فرصت دوباره بدین، فقط به خاطر اینکه دوست دارین بازم توی زندگیتون باشن؟
به نظرتون این کار درسته؟ یا فقط باعث آسیبزدن به خودمون میشه؟
دوست دارم اینبار از دیدِ شما، به اتفاقات و جملات نگاه کنم .
تا فردا زمان هست، پس خوب در موردش فکر کنید☺️
اصلاً هم درست و غلط بودن نظرتون مهم نیست، پس راحت بیانش کنید✨
هم میتونید توی لینک ناشناس بگید،
هم به آیدی خودم :)
هر کدوم راحتترید🤍
منتظرتونم🕊
" ناجــه "
: )
- همیشه وقتی اسم معلم میاومد، یه ذوقِ وصفنشدنیِ شیرین، زیرپوستم میدوید.
یه ذوقی که از وقتی خودم رو شناختم، توی قلبم خونه کرده بود.
از بچگی رویایِ معلمی رو داشتم، یه رویایی که نه برای پول بود، نه برای مقام و جایگاه و نه حتی برای داشتنِ یه روزِ اختصاصی!
یه رویایی که خلاصه میشد توی کلمهی عشق : )
من به معنای واقعی کلمه، عاشق معلمی بودم، هستم و خواهم بود.
عاشق اینکه یاد بگیرم و یاد بدم.
عاشق اینکه تو چشم تکتک دانشآموزام زل بزنم و تجربههای زندگیم رو براشون بگم.
بهشون یاد بدم چطور دنیا رو رنگیرنگی ببینن، چطور تو دلشون غم داشته باشن، ولی بخندن، چطور هزاربار زمین بخورن ولی دوباره ادامه بدن!
من همیشه دلم میخواست به دانشآموزام یاد بدم، آخرین شفایِ آدمی، گره خورده با عشق و علاقه!
که یکی مثل من، آخرین شفاش ادبیاته و یکی مثل شماها، آخرین شفاتون ورزش و ریاضی و شیمی!
دوست داشتم به جای اینکه مجبورشون کنم به زور درس بخونن، بهشون یاد بدم درس خوندن بدون علاقه، به درد نمیخوره!
شغلی که پول توش باشه، ولی دوسش نداشته باشی، فایدهای نداره.
رشتهای که پرستیژ شخصیتی داشته باشه، ولی ازش متنفر باشی، تو رو سر شوق نمیاره!
دوست داشتم یه روزی معلم بشم و به بچههام یاد بدم، تموم هستی برپایهی عشق میچرخه : )
خلاصه آره، شاید هنوز به رویای بچگیم نرسیده باشم، ولی مطمئنم در نهایت رسالتِ من، گره خورده به معلمی✨
روزِ معلم رو به همهی معلمان، دبیران و استادان تبریک میگم و امیدوارم یکی از تاثیرگذارترین آدمهای روزگار خودشون باشن🌱
- گلنار .
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
بچهها جون یه چیزهم همیشه در نظر داشته باشید. منِ دختر مسلمون، وظیفه دارم آراسته باشم و در جامعه با آراستگی و دلنشینی خودم هم اثر گذار باشم ولی زیبا بودن و دلفریب بودن و خیره کننده بودن وظیفهام نیست : )