eitaa logo
" ناجــه "
559 دنبال‌کننده
486 عکس
67 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجــه "
- وسط حرف زدن و غرولند کردن از امتحان بودیم، که او ناگاه گفت :« عههه قلبه، نگاه کن!» ردِ نگاهش را گرفتم . نوری که رویِ صورت مریم افتاده بود ، شکلِ قلب بود . سریع موبایل را بیرون آوردم و شکارِ لحظه‌ها کردم . . حالا که برمی‌گردم و به عکس‌های آن روز نگاه می‌کنم، به این فکر می‌کنم که عشق و محبت در تک‌تکِ ذرات این هستی نهفته است . در آوازِ بلبل‌ها، رقصِ پروانه‌ها ، عطرِ گل‌ها ، آبیِ آسمان ، سبزیِ چمن‌زارها و در نور و نور و نور :) و نه تنها در نورِ خورشید، که در نورِ امیدِ قلبت هم . نورِ ذوقِ چشم‌هایت هم . نورِ تابیده بر پیشانی‌ات هم . که شاید به قول او، از مهربانی‌ِ آدم‌ها باشد که خدا نورش را، به شکل عشق رویِ پیشانی‌شان می‌اندازد :) نور همیشه مرا به وجد می‌آورد . نورهایی که یادآورِ محبت و عشق باشند، کماکان بیشتر . . نور، انگار فراتر از این دنیایِ پست و خاکی‌ست . نور مستقیما از حوالیِ آغوشِ خدا ساتع می‌شود . بی‌دلیل نیست که سهروردی، به خدا، نورالانوار می‌گوید و همه‌ی موجودات جهان را پرتویی از نورِ او می‌بیند . عارفان چیزهایی می‌دانند احتمالاً. چیزهایی که شاید اگر ما درک می‌کردیم، توانِ تحملش را نداشتیم . خسته‌ات نکنم بهتر است! فقط خواستم بگویم، قصه‌ی نورها ، متفاوت‌تر از همه‌ی قصه‌هاست . رویِ نور باید حسابِ دیگری باز کرد ... مخصوصاً اگر نورِ قلبی باشد :)✨ - گلنار . - نور :)
" ناجــه "
- قصه‌ی تو برایِ من فرق می‌کرد با همه! تو شبیه همه نبودی . همه چیزت فرق داشت . نوعِ نگاه کردنت ، مُدلِ حرف زدنت ، حالتِ لبخندهایت . حتی طرزِ راه‌رفتنت . گذشت و من از همان روز که فهمیدم تو هم شبیه من عاشقِ دنیایِ قصه‌هایی، حسابت را از بقیه جدا کردم! اوایل؛ تنها نقطه‌ی مشترک‌مان کتاب‌ها بودند . تو بیشتر کتاب‌های خارجی می‌خواندی و من ایرانی! مکمل هم بودیم . من شیفته‌ی امیرخانی و نادرابراهیمی بودم و تو شیفته‌ی شکسپیر و خواهران برونته . مهم نبود چقدر سلیقه‌‌ی کتاب‌هایمان متفاوت است ؛ مهم این بود که حرف برای گفتن داشتیم :) پایِ ثابتِ همه‌ی دیدارها هم شعر بود . بیشتر هم حافظ ! تو می‌مُردی برای غزل‌هایش . . چه شب‌ها که با صدایم برایت غزل می‌خواندم و بدونِ شب‌بخیر به تو ، نمی‌خوابیدم . چه روزها که درکنارِ تو ، زندگی را معنا کردم و چه لحظه‌ها که دور از تو ، گل‌هایِ بالشت را آب دادم . . حالا زمانِ زیادی از آخرین روزی که از کتاب‌ها حرف زدیم می‌گذرد . چندوقتی می‌شود که شعر، پای ثابت دیدارهایمان نیست . البته اگر دیداری باشد! و مدت‌های مَدید است برایت غزل نخوانده‌ام . . شاید هنوز هم قصه‌ی ما ادامه داشته باشد، اما دیگر شبیه قبل نیست . چیزی این وسط مُرده است . چیزی شبیهِ علاقه ، محبت ، دلبستگی و عشق! معمولا قصه‌های بدونِ عشق، زود فراموش می‌شوند و انگار که قصه‌ی ما هم! غمگین نیستم ؛ فقط دارم فکر می‌کنم برایِ به خاطره‌ها پیوستن، زود نبود؟! :) - گلنار - یک‌عاشقانه‌ی کوتاه .
" ناجــه "
به جمال تو که دیدار ز من بازمگیر ؛ که مرا طاقتِ نادیدنِ دیدار تو نیست :) - سعدیِ‌عزیز .
به‌مناسبت ۱۰۰تایی شدنمون، امروز یه پادکست قشنگ براتون میذارم :) منتظرش باشید ...
کاورِپادکست :)🪴
" ناجــه "
کاورِپادکست :)🪴
رادیو ناجه . بهارِ من.mp3
زمان: حجم: 4.7M
نامه‌ات را هنوز می‌خوانم ؛ گفته بودی ‹بهار› می‌آیی! می‌نویسم قطار اما تو ، با کدامین قطار می‌آیی؟ :)
" ناجــه "
- کاش یکی پایه‌م بود ، باهم می‌رفتیم بیرون . یه قهوه می‌خوردیم . چندتا شعر می‌خوندیم . کمی حرف می‌زدیم و به چیزهای بی‌مزه می‌خندیدیم . . عکس‌هایِ‌ آیینه‌ای می‌گرفتیم و سرِآخر همدیگه رو بغل می‌کردیم و امیدِ دوباره‌ای می‌گرفتیم . برای ادامه‌دادن این امتحان‌ها ، به کمی زندگی کردن نیاز دارم . . وگرنه شاید نتونم دووم بیارم و غرق بشم تو اشک‌ها و غم‌هام :) کاش یکی بود ، می‌ترسم دیر بشه و دیگه نشه نجاتم داد! - گلنار .