eitaa logo
" ناجــه "
560 دنبال‌کننده
481 عکس
67 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
_
" ناجــه "
بر فرشِ حریم تو نشستیم و غباریم؛ ما را نتکانی، نتکانی، نتکانی : ))))
یه جا تو دعای جامعه‌ی کبیره نوشته : « و ایدکم بروحه... » این عبارت رو چندین‌‌وچند بار می‌خونم و به عمق معناش فکر می‌کنم. یعنی : و شما را به روح خود تأیید کرد! خود یعنی خدا. این عبارت به این معنیه که خدا، از روحِ خودش به ائمه‌ی اطهار دمیده. یعنی روحِ خدا، همون روحِ ائمه‌ست! و شاید بشه گفت ذات خدا، ذات ائمه‌ست... میگن از ذات خدا نباید سوال کرد، و یه جای دیگه هم نوشته از ذات ائمه نباید سوال کرد! درسته جسم ائمه بینِ ما نیست، ولی وقتی به زیارتشون میریم، روحشون رو زیارت می‌کنیم : ) روحی که در واقع همون روح و وجود خداست! توی قرآن آیه داریم که دل‌ها فقط با یادِ خدا آروم میشه. و یادِ خدا، جایی که روحِ خدا باشه، بیشتره! پس چرا وقتی به زیارت ائمه میایم حالمون بهتره؟ آرومیم؟ نگران هیچی نیستیم؟ چون اینجا در محضر خداییم. چون هاله‌ی نور خدا، ما رو بغل کرده و ما در حریمِ امنِ الهی قرار داریم : ))) نمی‌دونم چی شد که اینا رو نوشتم، صرفاً یک‌سری برداشت‌های شخصی از جامعه‌ی کبیره‌ست. اون هم فقط از یه فرازش! این زیارت اونقدر قشنگی داره که هربار می‌خونمش به چیزهای جدیدی پی می‌برم و قلبم نرم‌نرمی میشه : ))))))) اگه ازم بپرسن زیارت موردعلاقه‌ت چیه؟ بعد از جوشن‌کبیر، میگم جامعه‌ی کبیره : ))))))))
" ناجــه "
یه جا تو دعای جامعه‌ی کبیره نوشته : « و ایدکم بروحه... » این عبارت رو چندین‌‌وچند بار می‌خونم و به ع
باز میگه :« من آتیٰکم نجی✨ » یعنی: هرکس به نزدِ شما آمد، نجات یافت : )))) پس نجات‌دهنده تو آیینه نیست، تو مشهد و قمه. تو نجف و کربلاست. تو سامرا و کاظمینه و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل! نجات‌دهنده‌ی واقعی رو پیدا کن : )🤍
میتونم تا صبح براتون از قشنگی‌های جامعه بگم؛ ولی فعلاً به همین بسنده می‌کنم : ))))
" ناجــه "
مثلا باران خانم هستن
‌وای بارااان :))))))))) ممنونتم خوشگل خانوم هنرمند😭💙
" ناجــه "
بارونِ حرم : ))))))
بماند به یادگار؛ از عجیب‌ترین دیدارِ قرن! : ) به تاریخ ِ: بیست‌وچهارِ اردی‌بهشت، پاسی از شب. پ.ن : یادم باشه ماجراشو تعریف کنم...