eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
340 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
- بعضی خاطره‌ها و بعضی لحظه‌ها ؛ عجیب فرق می‌کنن با همه‌ی اتفاقات زندگیت : ) به‌نظرم همیشه تجربه‌های دستِ‌اول و ناب ، به دل میشینن و با همه‌ی سختی‌ها و نگرانی‌هاش ؛ دوست‌داشتنی‌ان برات🥺✨ و امروز از همون لحظه‌ها بود . اولین‌باری که دانشگاه‌م رو می‌دیدم و خیال‌پردازی می‌کردم برای روزهای آینده که چندان دور نیست! و دیدارِ دوباره‌ی‌ رفقا ؛ بعد از مدت‌ها دوری و بی‌خبری :) دنبال مدارک دویدن و گرماخوردن . خنده و سردرد . آهنگِ بی‌کلام و صدایِ عصبانیِ مردِ مسئول! تجربه‌ی همسفری با دبیرِ فنون و خلاصه یه روزِ متفاوت و دلنشین :)☁️✨
بی‌کلام .InShot_۲۰۲۵۰۷۰۷_۱۷۴۶۵۰۵۲۵_۰۷۰۷۲۰۲۵.mp3
زمان: حجم: 5.5M
- این روزها اگه صدا داشت ؛ می‌شد این موزیک🎼 می‌شد فراز و فرودِ نهفته تویِ این قطعه ! زندگیِ من این روزها پر از فراز و فروده ، پر از اشک و لبخندِ درهم آمیخته ‌. پر از حس‌های متناقض! و من لابه‌لایِ تناقض‌ها ؛ برای بقا تلاش می‌کنم . برایِ لبخند . برایِ امید : )🌱
" ناجـــه "
- دست‌هایم را گرفت و مرا به دنبالِ خود کشاند .. خندیدم و گفتم :« به کجا چنین شتابان؟ » لب‌هایش نه ؛ اما چشم‌هایش با من سخن می‌گفتند. ذوقِ پنهانی درون‌شان می‌دیدم! دیگر هیچ نگفتم و دنبالش رفتم . کمی که رفت ، ایستاد .‌ به اطراف نگاهی انداختم و گفتم:« جایی که می‌خواستی نشونم بدی، اینجاست؟ » سرش را به علامت منفی تکان داد و گفت:« سپیده ؛ میای بازی کنیم؟ » دلم برایِ کارهایِ بچگانه‌اش تنگ شده بود. چشمکی زدم و گفتم :« چه بازی‌ای؟ » - از اینجا به بعد ، تو دستت رو میدی به من و چشمات رو هم می‌بندی . . - سخت شد ولی باشه! دست‌هایم را محکم‌تر از قبل گرفت ؛ من چشم‌هایم را بستم و فقط احساس کردم او مرا دنبال خود می‌کشد .. سنگ‌ریزه‌های زیر پایم را نمی‌دیدم و هر لحظه می‌ترسیدم بلغزم ؛ او اما به من اطمینان می‌داد که هوایم را دارد . کمی که رفتیم، عطرِ دل‌انگیزی مشامم را نوازش کرد . - کجا میریم سهیل؟ - عجله نکن؛ الان خودت می‌فهمی . دیگر کاسه‌‌ی صبرم به انتها رسیده بود که گفت :« خب حالا میتونی آروم چشمات رو باز کنی! » چشم‌هایم را باز کردم. روبه رویم ایستاده بود و می‌خندید. با سر اشاره کرد اطراف را ببینم و دیدم‌ آن همه زیبایی را ! تا چشم کار می‌کرد دشت بود و بابونه‌هایِ ریز و درشت . دشت بود و آسمانِ پر از ابرهایِ پنبه‌ای .. دشت بود و سکوت و من و او ! مانده بودم این جایِ دنج را چطور پیدا کرده‌است . قهقهه‌ای زدم و گفتم :« چقدر اینجا خوشگله! می‌دونستی من عاشق بابونه‌ام؟» - بله عزیزم؛ واسه همین خواستم غافلگیرت کنم! غافلگیر شده بودم . فکرش را هم نمی‌کردم آن همه بابونه را یکجا ببینم .. با لباسِ بلندم لابه‌لای بابونه‌ها راه می‌رفتم ، هوایِ دل‌انگیز شمال را نفس می‌کشیدم و زیرِ لب آواز می‌خواندم . چند ساعتی همانجا ماندیم و زندگی کردیم. بعد هم با سهیل دسته‌ای از گلِ بابونه درست کردیم و با خود بردیم تا یادگاری بماند : ) سهیل آن روز تماماً به سلیقه‌ی من رفتار می‌کرد. گُلی صدایم می‌کرد ، برایم شاملو می‌خواند. با من به تماشایِ ابرها می‌نشست و خیال‌پردازی می‌کرد . انگار با خود عهد کرده بود بخندد و مرا بخنداند .‌ . حالا هروقت از کنار گل‌فروشی رد می‌شوم و گل‌های بابونه را می‌بینم ؛ آن روز با همه‌ی جزئیاتش از مقابل چشمانم عبور می‌کند. من لبخند می‌زنم و بی‌اختیار یادِ این شعر می‌افتم‌ : ″من بهشتم همه در دیدنِ خندیدنِ توست ؛ تا تو باشی نشوم خیره به لب‌هایِ کسی! ″ - گلنار - یک‌عاشقانه‌ی کوتاه .
" ناجـــه "
- مدت زمانِ زیادی از شروعش نمی‌گذرد ؛ اما آنقدر برایم جذاب و دلنشین است که تقریباً نصفه شده است ... از آن دست کتاب‌هاست که وقتی شروعش کردی، دیگر نمی‌توانی زمینش بگذاری! اما با این تفاوت که فقط رمان نیست؛ رویدادهایِ واقعی‌ست . رویدادهایی که به واقعه‌ی کربلا منتهی شد. ماجرا ؛ ماجرایِ نامه‌های کوفیان است به حسین‌بن‌علی! دقیق و موبه‌مو :) تازه با خواندنش می‌فهمی محرم سال ۶۱ چه خبر بوده .. از من می‌شنوید ؛ خواندن نامیرا را از دست ندهید : ) نامیرا یعنی جاودان ، یعنی پایان‌ناپذیر . و به‌راستی که تنها نامِ حسین(ع)ست که جاودان می‌ماند ... - گلنار .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اوی‌من;
درس امروز: همین‌که تو زندگی علاف نیستی و حداقل تا هزارسال دیگه برنامه و کار نکرده داری جای شکرش باقیه عزیزم. برای همه کارهایی که می‌خوای انجام بدی دمت گرم، سرت سلامت. کابوس اون صبحیه که تا دوازده بخوابی و اوج دغدغه و برنامه‌ت «ناهار چی بپزم» باشه. بلا به دور!