« زندگی ، صفحهی یکتایِ هنرمندیِ ماست!
هرکسی نغمهی خود خواند و از صفحه رود ...
صفحه پیوسته بهجاست ؛
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد :)🪴»
" ناجــه "
شاید آن روز که سهراب نوشت :
‹ تا شقایق هست زندگی باید کرد ›
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!
باید اینجور نوشت :
« هر گلی هم باشی ؛
چه شقایق چه گلِ پیچک و یاس ؛
زندگی اجباریست :)☁️ »
" ناجــه "
- وسطِ یه جلسهی مهم بودیم .
با دقت داشتم صحبتها رو گوش میدادم، که یهو دمِ گوشم یه چیزی زمزمه کرد .
درست نشنیدم چی گفت .
دوباره ازش پرسیدم . گفت :
« چقدر عطسهی اون مرده، شبیه بابام بود! »
و بعدش دیگه هیچی نگفت!
اما من تا چند دقیقه فقط داشتم نگاهش میکردم . به چشماش نگاه میکردم تا غمِ عمیقی که درونش موج میزد رو تماشا کنم .
راستش این حرف، تا همین الان، داره روی مغزم رژه میره . .
دارم به این فکر میکنم که چقدر دلتنگی میتونه عمیق و ریشهدار باشه .
و جزئیاتِ عشق، تا چه اندازه زیبا و ملیح .
یعنی چقدر باید به عطسهی یه نفر دقت کنی، که بعداً مشابهش رو توی آدمهای رندوم ببینی و دلتنگش بشی؟!
یعنی چجوری باید تشخیص داد، تفاوت عطسهها رو؟
آدمیزاد چقدر موجودِ عجیبیه!
و دلتنگیهایِ آدمیزاد از خودش عجیبتر . . .
- گلنار .
- برشی از مکالماتِ روزمره *
" ناجــه "
- وسط حرف زدن و غرولند کردن از امتحان بودیم، که او ناگاه گفت :« عههه قلبه، نگاه کن!»
ردِ نگاهش را گرفتم . نوری که رویِ صورت مریم افتاده بود ، شکلِ قلب بود .
سریع موبایل را بیرون آوردم و شکارِ لحظهها کردم . .
حالا که برمیگردم و به عکسهای آن روز نگاه میکنم، به این فکر میکنم که عشق و محبت در تکتکِ ذرات این هستی نهفته است .
در آوازِ بلبلها، رقصِ پروانهها ، عطرِ گلها ، آبیِ آسمان ، سبزیِ چمنزارها و در نور و نور و نور :)
و نه تنها در نورِ خورشید، که در نورِ امیدِ قلبت هم . نورِ ذوقِ چشمهایت هم . نورِ تابیده بر پیشانیات هم .
که شاید به قول او، از مهربانیِ آدمها باشد که خدا نورش را، به شکل عشق رویِ پیشانیشان میاندازد :)
نور همیشه مرا به وجد میآورد . نورهایی که یادآورِ محبت و عشق باشند، کماکان بیشتر . .
نور، انگار فراتر از این دنیایِ پست و خاکیست . نور مستقیما از حوالیِ آغوشِ خدا ساتع میشود .
بیدلیل نیست که سهروردی، به خدا، نورالانوار میگوید و همهی موجودات جهان را پرتویی از نورِ او میبیند .
عارفان چیزهایی میدانند احتمالاً.
چیزهایی که شاید اگر ما درک میکردیم، توانِ تحملش را نداشتیم .
خستهات نکنم بهتر است!
فقط خواستم بگویم، قصهی نورها ، متفاوتتر از همهی قصههاست .
رویِ نور باید حسابِ دیگری باز کرد ...
مخصوصاً اگر نورِ قلبی باشد :)✨
- گلنار .
- نور :)