eitaa logo
" ناجــه "
559 دنبال‌کننده
484 عکس
67 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
« زندگی ، صفحه‌‌ی یکتایِ هنرمندیِ ماست! هرکسی نغمه‌ی خود خواند و از صفحه رود ... صفحه پیوسته به‌جاست ؛ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد :)🪴»
" ناجــه "
شاید آن روز که سهراب نوشت : ‹ تا شقایق هست زندگی باید کرد › خبری از دل پر درد گل یاس نداشت! باید اینجور نوشت : « هر گلی هم باشی ؛ چه شقایق چه گلِ پیچک و یاس ؛ زندگی اجباری‌ست :)☁️ »
" ناجــه "
- وسطِ یه جلسه‌ی مهم بودیم . با دقت داشتم صحبت‌ها رو گوش می‌دادم، که یهو دمِ گوشم یه چیزی زمزمه کرد . درست نشنیدم چی گفت . دوباره ازش پرسیدم . گفت : « چقدر عطسه‌‌ی اون مرده، شبیه بابام بود! » و بعدش دیگه هیچی نگفت! اما من تا چند دقیقه فقط داشتم نگاهش می‌کردم . به چشماش نگاه می‌کردم تا غمِ عمیقی که درونش موج می‌زد رو تماشا کنم . راستش این حرف، تا همین الان، داره روی مغزم رژه می‌ره . . دارم به این فکر می‌کنم که چقدر دلتنگی می‌تونه عمیق و ریشه‌دار باشه . و جزئیاتِ عشق، تا چه اندازه زیبا و ملیح . یعنی چقدر باید به عطسه‌ی یه نفر دقت کنی، که بعداً مشابه‌ش رو توی آدم‌های رندوم ببینی و دلتنگش بشی؟! یعنی چجوری باید تشخیص داد، تفاوت عطسه‌ها رو؟ آدمیزاد چقدر موجودِ عجیبیه! و دلتنگی‌هایِ آدمیزاد از خودش عجیب‌تر . . . - گلنار . - برشی از مکالماتِ روزمره *
" ناجــه "
- وسط حرف زدن و غرولند کردن از امتحان بودیم، که او ناگاه گفت :« عههه قلبه، نگاه کن!» ردِ نگاهش را گرفتم . نوری که رویِ صورت مریم افتاده بود ، شکلِ قلب بود . سریع موبایل را بیرون آوردم و شکارِ لحظه‌ها کردم . . حالا که برمی‌گردم و به عکس‌های آن روز نگاه می‌کنم، به این فکر می‌کنم که عشق و محبت در تک‌تکِ ذرات این هستی نهفته است . در آوازِ بلبل‌ها، رقصِ پروانه‌ها ، عطرِ گل‌ها ، آبیِ آسمان ، سبزیِ چمن‌زارها و در نور و نور و نور :) و نه تنها در نورِ خورشید، که در نورِ امیدِ قلبت هم . نورِ ذوقِ چشم‌هایت هم . نورِ تابیده بر پیشانی‌ات هم . که شاید به قول او، از مهربانی‌ِ آدم‌ها باشد که خدا نورش را، به شکل عشق رویِ پیشانی‌شان می‌اندازد :) نور همیشه مرا به وجد می‌آورد . نورهایی که یادآورِ محبت و عشق باشند، کماکان بیشتر . . نور، انگار فراتر از این دنیایِ پست و خاکی‌ست . نور مستقیما از حوالیِ آغوشِ خدا ساتع می‌شود . بی‌دلیل نیست که سهروردی، به خدا، نورالانوار می‌گوید و همه‌ی موجودات جهان را پرتویی از نورِ او می‌بیند . عارفان چیزهایی می‌دانند احتمالاً. چیزهایی که شاید اگر ما درک می‌کردیم، توانِ تحملش را نداشتیم . خسته‌ات نکنم بهتر است! فقط خواستم بگویم، قصه‌ی نورها ، متفاوت‌تر از همه‌ی قصه‌هاست . رویِ نور باید حسابِ دیگری باز کرد ... مخصوصاً اگر نورِ قلبی باشد :)✨ - گلنار . - نور :)