" ناجــه "
- جوری نگاهم نکن که انگار من مجرم هستم و تو بیگناه! که انگار همهچیز تقصیرِ من است!
اشتباه نکن . همهچیز تقصیر تو بود ؛ تقصیرِ چشمهایِ تو . .
تو که نمیدانی . تو که جایِ من نبودی و از دریچهی نگاهِ من، چشمهای خودت را ندیدی!
چشمهایِ تو اقیانوس بود و مرا در خود غرق کرد . من شناگر ماهری نبودم ، غرق شدم در اعماقش . در ژرفایِ بیپایانش!
و بعد هرچه کردم؛ نشد نخِ دلم را از تار و پودِ وجودت بیرون بکشم ...
کاش میدانستی عشق، بیصدا میآید .
آنوقت دیگر اینگونه نگاهم نمیکردی !
من همان روز تمامی آنچه به قلبم سرازیر شده بود را به تو گفتم. تو اما چیزی از حُب نمیدانستی!
احساساتم را ساده پنداشتی و سادهتر از آن رهایم کردی ..
دلِ من اما رهایت نکرد . از رویِ صدایِ پاهایت، از رویِ عطرِ لباسهایت پیدایت میکرد . و تو هربار ؛ بدتر از قبل مرا پس میزدی!
آخرینبار با بیرحمی تمام گفتی :« به من چه ربطی داره؟ میخواستی عاشق نشی!
مگه من گفتم دوستم داشته باش؟ مقصرِ همهی رنجهات، خودتی! »
و من تکههای قلبم را که تماماً از آنِ تو شده بود، همانجا - کنارِ فنجانِ قهوهی سرد شده - جا گذاشتم.
دیگر دلم به دنبالت نیامد. اما قلبم هنوز هم پیش توست و من همچنان در هوایِ خیالِ تو نفس میکشم .
شاید من هیچ وقت به خودت نگفتم ؛ اما مُقصرِ تماموکمال این ماجرا ، چشمهایِ تو بود ! :)
- گلنار .
- یکعاشقانهی کوتاه .
" ناجــه "
- اگر از من بپرسی، میگویم رنگها هم قصهی خودشان را دارند .
میگویم وجود بعضی رنگها، در جهان اتفاقی نیست! رمزی نهفته درونشان ، رازی نشسته در دلشان :)
اصلاً اگر قصهای ندارد ، پس چرا بعضی رنگها برایت خاص و متفاوت میشوند؟
من با اطمینان میگویم :« رنگها هم قصهی خودشان را دارند! »
حالا برو و خودت دنبالِ قصهی رنگ موردعلاقهات بگرد . ببین چه شد که تارهای دلت ، گره خورد به پودهایِ این رنگ و شیفتهاش شدی؟
من از قصهی همهی رنگها خبر ندارم .
اما قصهی سبز را میدانم!
سبز فقط یک رنگ نیست ؛ یک جور سبکِ زندگیست .
سبز ؛ نشانهی طراوتست . نشانهی شادابی . نشانهی امید .
درختان بعد از یک زمستانِطولانی، سبز میشوند ؛ قلبِ تو هم بعد از یکِ سختیِ طولانی!
سبز، رمز ماندن است . رمز جانزدن و ادامه دادن . و شاید رمزِ یک رفاقت!
سبز ؛ عجیب رنگیست . به همهجور پوستی میآید . به تن همهی آدمها زیبا جلوه میکند .. شبیه امید که برای ادامهی حیات همه نیاز است!
به نظرم قصهی سبز ؛ قصهی جوانه زدن و رشد کردن است . قصهی سبز ماندن و خاکستر نشدن! قصهی اُمید .
به نظرِ تو چه؟ قصهی سبز چیست؟ :)
- گلنار .
- سبز :)🌱
" ناجــه "
- اگر از من بپرسی، میگویم رنگها هم قصهی خودشان را دارند . میگویم وجود بعضی رنگها، در جهان اتفا
https://daigo.ir/secret/91293901711
برایم بگو ؛ قصهی رنگهای دوستداشتنیات را .
میشنومشان :)🪴