eitaa logo
" ناجـــه "
337 دنبال‌کننده
339 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
برایِ سیزدهمین شبِ پاییز . .🍁
- ای کاش در این دنیا هیچ‌کارِ دیگری به جُز تماشایِ تو نداشتم ... اگر می‌شد و می‌توانستم ، بعد از مرگ هم می‌نشستم به تماشایت . نگاهت می‌کردم ، نگاهت می کردم ، نگاهت می‌کردم :)
- روزهایِ آخر شهریور بود . ایده‌ای توی ذهنِ بچه‌ها جرقه خورده بود که نمی‌شد راحت از کنارش گذشت! انجامِ یک کارِ تیمی برای شهادت سیدحسن نصرالله .. با بچه‌هایِ آماج جلسه گذاشتیم و ایده را مطرح کردیم. بعد از کلی بحث و گفتگو رسیدیم به یک کارِ رسانه‌ای : « مصاحبه‌ی سریالی » از همان روز افتادیم دنبالِ کارهایش ؛ از طراحی لوگو تا سناریو نویسی ، از مکانِ مصاحبه تا آماده‌سازی دوربین و تجهیزات ! همه بدون خستگی کار می‌کردیم. کارِ تدوینِ مصاحبه ، زمانِ زیادی گرفت و نتوانستیم روزِ شهادت مصاحبه را پخش کنیم . اما حالا که نتیجه را می‌بینم ، می‌فهمم ارزش این همه صبر کردن را داشت✨ یادِ جمله‌ای می‌افتم که مریم برایم روی کتاب نوشته بود : « زِ پس صبر تو را ، او به سرِ صدر نشاند . » کارِ ما بالاخره نتیجه داد . و حالا با چشم‌هایی سرشار از اشک ، نتیجه را برایتان می‌گذارم تا شما هم ببینید🥺🌱 - گلنار .
هدایت شده از جنگ شناختی ترکیبی
37.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔊 آغاز یک روایت… از کوچه‌های جنوب تا مرزهای جنوب لبنان، از مردم عادی تا تحلیل‌گران بزرگ، همه یک‌صدا از سید مقاومت می‌گویند… مردی که ایمانش، سپر ملتش شد. 🎥 این قسمت: نگاه مردم 📘 قسمت بعدی: تحلیل تخصصی
هدایت شده از جنگ شناختی ترکیبی
48.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧭 روایت ادامه دارد... پس از صدای مردم، این بار نوبت نگاه دقیق‌تر است. تحلیل‌گران از پشت صحنه‌ مقاومت می‌گویند؛ از راه، از رهبری، از سید مقاومت. 🎥 این قسمت: تحلیل تخصصی 🚨انتشار محتوا در راستای جهاد تبیین با شماست👇 https://eitaa.com/joinchat/1066729623Cf64777909c
" ناجـــه "
- پنجره‌ی اتاق را باز کرده‌ام و نشسته‌ام رویِ تخت. هوایِ شب‌های پاییز می‌خزد زیرِ پوستم . پتویی را رویِ پاهایم می‌اندازم ، موهایم را باز می‌کنم و سرم را به دیوار تکیه می‌دهم . کتاب را برمی‌دارم و شروع می‌کنم به خواندن . غرق می‌شوم در کلماتش ، محو می‌شوم در صفحاتش و سفر می‌کنم! همراهِ حامدعسکری سفر می‌کنم به خانه‌ی دوست . سعی صفا و مروه می‌کنم و روضه گوش می‌دهم! به خودم می‌آیم ، اشک بی‌اختیار از چشم‌هایم می‌چکد ... بادِ پاییز قلقلکم می‌دهد . من مات و مبهوت مانده‌ام ‌. ماتِ کلماتِ این مرد . استاد می‌گفت کلمه باید ردی از خودش به جا بگذارد . کلمه باید خش بیندازد . حالا کلماتِ این مرد دارد تمامِ وجودم را خش می‌اندازد . خش‌هایی خواستنی! نمی‌دانم چه چیزی قاطی کلماتش می‌کند که اینطور تأثیرگذار می‌شوند. هنوز مبهوتِ قلمش مانده‌ام . قلمی که دیروز و امروز را بهم پیوند می‌زند . قلمی که وسطِ چشمه‌ی زمزم ، به خیمه‌های کربلا می‌رود . قلمی که جان می‌گیرد و روح می‌بخشد ! من ، درست‌جایی در وسطِ پاییز نشسته‌ام ؛ هوایِ مطبوعِ مهرماه پیچیده در تمامِ رگ‌هایم و روحم در تلاطمِ امواجِ کلمه‌هاست . پاییز امسال ، پاییز ناب و بی‌تکراری‌ست🍁 . - گلنار .