قبیلهخورشیدِنیمهشب.4_5974353389100735576.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
برایِ سیزدهمین شبِ پاییز . .🍁
" ناجـــه "
برایِ سیزدهمین شبِ پاییز . .🍁
- ای کاش در این دنیا هیچکارِ دیگری به جُز تماشایِ تو نداشتم ...
اگر میشد و میتوانستم ،
بعد از مرگ هم مینشستم به تماشایت .
نگاهت میکردم ، نگاهت می کردم ، نگاهت میکردم :)
- روزهایِ آخر شهریور بود .
ایدهای توی ذهنِ بچهها جرقه خورده بود که نمیشد راحت از کنارش گذشت!
انجامِ یک کارِ تیمی برای شهادت سیدحسن نصرالله ..
با بچههایِ آماج جلسه گذاشتیم و ایده را مطرح کردیم. بعد از کلی بحث و گفتگو رسیدیم به یک کارِ رسانهای :
« مصاحبهی سریالی »
از همان روز افتادیم دنبالِ کارهایش ؛
از طراحی لوگو تا سناریو نویسی ،
از مکانِ مصاحبه تا آمادهسازی دوربین و تجهیزات !
همه بدون خستگی کار میکردیم.
کارِ تدوینِ مصاحبه ، زمانِ زیادی گرفت و نتوانستیم روزِ شهادت مصاحبه را پخش کنیم .
اما حالا که نتیجه را میبینم ، میفهمم ارزش این همه صبر کردن را داشت✨
یادِ جملهای میافتم که مریم برایم روی کتاب نوشته بود :
« زِ پس صبر تو را ، او به سرِ صدر نشاند . »
کارِ ما بالاخره نتیجه داد .
و حالا با چشمهایی سرشار از اشک ، نتیجه را برایتان میگذارم تا شما هم ببینید🥺🌱
- گلنار .
هدایت شده از جنگ شناختی ترکیبی
37.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔊 آغاز یک روایت…
از کوچههای جنوب تا مرزهای جنوب لبنان،
از مردم عادی تا تحلیلگران بزرگ،
همه یکصدا از سید مقاومت میگویند…
مردی که ایمانش، سپر ملتش شد.
🎥 این قسمت: نگاه مردم
📘 قسمت بعدی: تحلیل تخصصی
هدایت شده از جنگ شناختی ترکیبی
48.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧭 روایت ادامه دارد...
پس از صدای مردم، این بار نوبت نگاه دقیقتر است.
تحلیلگران از پشت صحنه مقاومت میگویند؛
از راه، از رهبری، از سید مقاومت.
🎥 این قسمت: تحلیل تخصصی
🚨انتشار محتوا در راستای جهاد تبیین با شماست👇
https://eitaa.com/joinchat/1066729623Cf64777909c
" ناجـــه "
- پنجرهی اتاق را باز کردهام و نشستهام رویِ تخت.
هوایِ شبهای پاییز میخزد زیرِ پوستم .
پتویی را رویِ پاهایم میاندازم ، موهایم را باز میکنم و سرم را به دیوار تکیه میدهم .
کتاب را برمیدارم و شروع میکنم به خواندن .
غرق میشوم در کلماتش ،
محو میشوم در صفحاتش و سفر میکنم!
همراهِ حامدعسکری سفر میکنم به خانهی دوست .
سعی صفا و مروه میکنم و روضه گوش میدهم!
به خودم میآیم ، اشک بیاختیار از چشمهایم میچکد ...
بادِ پاییز قلقلکم میدهد .
من مات و مبهوت ماندهام . ماتِ کلماتِ این مرد .
استاد میگفت کلمه باید ردی از خودش به جا بگذارد . کلمه باید خش بیندازد .
حالا کلماتِ این مرد دارد تمامِ وجودم را خش میاندازد . خشهایی خواستنی!
نمیدانم چه چیزی قاطی کلماتش میکند که اینطور تأثیرگذار میشوند.
هنوز مبهوتِ قلمش ماندهام .
قلمی که دیروز و امروز را بهم پیوند میزند .
قلمی که وسطِ چشمهی زمزم ، به خیمههای کربلا میرود .
قلمی که جان میگیرد و روح میبخشد !
من ، درستجایی در وسطِ پاییز نشستهام ؛
هوایِ مطبوعِ مهرماه پیچیده در تمامِ رگهایم و روحم در تلاطمِ امواجِ کلمههاست .
پاییز امسال ، پاییز ناب و بیتکراریست🍁 .
- گلنار .
" ناجـــه "
- پنجرهی اتاق را باز کردهام و نشستهام رویِ تخت. هوایِ شبهای پاییز میخزد زیرِ پوستم . پتویی را ر
https://abzarek.ir/service-p/msg/2178767
تو بهم بگو ؛
پاییزت داره چطوری میگذره ؟