✨﷽✨
#پندانه
🔴هلاکتی آرام
✍ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ میکنند: ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪﺍﯼ بُرنده مقداری ﺧﻮﻥ میریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ میکنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ میبیند و یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ میزﻧﺪ.ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ میشود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بیحس شده ﮔﺮﮒ ﺭﺍ میبُرد.
ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ میبیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ میزند.اما نمیداند یا نمیخواهد بداند که با آن حرص وصفناشدنی و شهوت سیریناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ میخورد!ﺁﻥﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبانبسته ﺧﻮﻥ میرود تا به دست خودش کشته میشود.
نه گلولهای شلیک میشود و نه حتی نیزهای پرتاب! اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود.طمع، پول، قدرت، تكبر، فخرفروشی، حب جاه و مقام و احساس بىنيازى و بیمسئولیتی در قبال همنوع میتواند هر انسانى را به سرنوشت این گرگ قطب گرفتار كند. هلاکت به دست خودمان، نه گلولهای و نه نیزهای...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشانسی خانواده)
@najva14
🔆#پندانه
🔹در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه.
🔸فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی میگذراند تا از این راه رزق حلالی بهدست آورد.
🔹یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچههای شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین میگذارد و کمر راست میکند.
🔸صدایی توجهش را جلب میکند؛ میبیند بچهای روی پشتبام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا میکند که ورجه وورجه نکن، میافتی!
🔹در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک میشود و ناغافل پایش سُر میخورد و به پایین پرت میشود.
🔸مادر جیغی میکشد و مردم خیره میمانند. حمال پیر فریاد میزند:
نگهش دار!
🔹کودک میان آسمان و زمین معلق میماند. پیرمرد نزدیک میشود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل میدهد.
🔸جمعیتی که شاهد این واقعه بودند، همه دور او جمع میشوند و هرکس از او سوالی میپرسد.
🔹یکی میگوید تو امام زمانی، دیگری میگوید حضرت خضر است، کسانی هم میگویند جادوگری بلد است و سحر کرده.
🔸حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد، خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونهای واقعه را تفسیر میکنند، به آرامی و خونسردی میگوید:
خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر، من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار میشناسید.
🔹من کار خارقالعادهای نکردم بلکه ماجرا این است که یک عمر هرچه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم، یک بار هم من از خدا خواستم، او اجابت کرد.
🔸اما مردم این واقعه را بر سر زبانها انداختند و این حمال تا به امروز جاودانه شد و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد.
🔹تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
🔸که خواجه خود روش بنده پروری داند
🌸🌸🌸🌸🌹🌹🌹🌹🌸🌸🌸🌸
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشانسی خانواده)
@najva14
#فاخته_401
#پندانه
✍ دوربینهای مداربستهای که در زندگی ما نصب شدهاند
1️⃣ دوربین اول: خود خداست.
📖 آیه ۱۴، سوره علق:
«آیا نمیدانند که خدا آنها را نگاه میکند!»
2️⃣ دوربین دوم: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
📖 آیه ۴۵، سوره احزاب:
«ای پیامبر ما تو را در امت گذاشتهایم، هم شاهد هستی و آنها را میبینی.»
3️⃣ دوربین سوم: امامان معصومین علیهم السلام هستند.
📖 آیه ١٠۵، سوره توبه:
«ای پیامبر به مردم بگو هر کاری میخواهید بکنید، اما اعمال شما را خدا میبیند، پیامبر میبیند و مؤمنان (امامان علیهم السلام) نیز میبینند.»
سه دوربین اول در این آیه جمع است.
4️⃣ دوربین چهارم: ملائک مقرب خدا هستند.
📖 آیه ١٨، سوره ق:
«از شما حرکتی سر نمیزند مگر آنکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبیها و یکی مأمور نوشتن بدیهاست. فقط این دو ملک یک تفاوتی باهم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم کنیم یادداشت میکند. آن یکی نیت بدی کنیم، یادداشت نمیکند.»
5️⃣ دوربین پنجم: زمین است.
📖 سوره زلزال:
«روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشستهایم، میآید و خبرهای خود را میدهد.»
6️⃣ دوربین ششم: زمان است.
📖 آیات اول سوره بروج و روایات صریحی از امیرالمؤمنین علیه السلام داریم که شب جمعه اعمال شما را ثبت میکنند. شب و روز عرفه اعمال شما را میبینند. ایام هم موجود زنده هستند.
7️⃣ دوربین هفتم: دوربینی که از همه تکاندهندهتر است، اعضا و جوارح ما میباشند.
📖 آیه ٢١، سوره فصلت:
«و آنان به پوستشان میگویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ میگویند: همان خدایی که هر موجودی را به سخن آورد، ما را گویا ساخت، و او شما را نخستین بار آفرید و به سوی او بازگردانده میشوید.»
✨﷽✨
✨ #پندانـــــــهـــ
از پیرے پرسیدم
خوشبختےچیست
گفت
اگه میخواےسلامت باشے
موقع بیماری پدرومادرت
بهشون برس
اگرمیخواهےثروتمندشوی
به پدرمادرت کمک مالے کن
اگه میخواے خوشبخت باشی
با پدر ومادرت مهربان باش
چقدر با پدر و مادرمانمهربان بوده ایم
قبل از این که خیلی دیر شود
قبل از اینکه این نعمتها رو از دست بدیم بدستشون بیاریم
قدرشون رو بدونیم🌺
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده)
@najva14
✨﷽✨
#پندانه
✅بندگی خدا کن
✍پادشاهی را وزیری عاقل بود که از وزارت دست برداشت. پادشاه از دگر وزیران پرسید: وزیر عاقل کجاست؟ گفتند: از وزارت دست برداشته و به عبادت خدا مشغول شده است.
پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید: از من چه خطا دیدهای که وزارت را ترک کردهای؟ گفت: از پنج سبب؛
اول: آنکه تو نشسته میبودی و من به حضور تو ایستاده میماندم، اکنون بندگی خدایی میکنم که مرا در وقت نماز هم، حکم به نشستن میکند.
دوم: آنکه طعام میخوردی و من نگاه میکردم، اکنون رزاقی پیدا کردهام که او نمیخورد و مرا میخوراند.
سوم: آنکه تو خواب میکردی و من پاسبانی میکردم، اکنون خدای چنان است که هرگز نمیخوابد و مرا پاسبانی میکند.
چهارم: آنکه میترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد، اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسیب نخواهد رسید.
پنجم: آنکه میترسیدم اگر گناهی از من سر زند عفو نکنی، اکنون خدای من چنان رحیم است که گناهانم را میبخشاید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده)
@najva14
🔆 #پندانه
✍ بزرگان زاده نمیشوند، ساخته میشوند
🔹وقتى که «حاتم طایى» از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او را بگیرد.
🔸حاتم مکانى ساخته بود که ۷٠ در داشت. هرکس از هر درى که مىخواست وارد مىشد و از او چیزى طلب مىکرد و حاتم به او عطا مىکرد.
🔹برادرش خواست در آن مکان بنشیند و حاتمبخشى کند!
🔸مادرش گفت:
تو نمىتوانى جاى برادرت را بگیرى، بیهوده خود را به زحمت مینداز.
🔹برادر حاتم توجه نکرد.
🔸مادرش براى اثبات حرفش، لباس کهنهاى پوشید و بهطور ناشناس نزد پسرش آمد و چیزى خواست.
🔹وقتى گرفت از در دیگری رجوع کرد و باز چیزى خواست.
🔸برادر حاتم با اکراه به او چیزى داد.
🔹چون مادرش این بار از در سوم بازآمد و چیزى طلب کرد، برادر حاتم با عصبانیت و فریاد گفت:
تو دو بار گرفتى و باز هم مىخواهى؟ عجب گداى پررویى هستى!
🔸مادرش چهره خود را آشکار کرد و گفت:
نگفتم تو لایق این کار نیستى؟ من یک روز ۷۰ بار از برادرت به همین شکل چیزى خواستم و او هر بار مرا رد نکرد.
🔹حاتم طایی شدن آسان نیست.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده)
@najva14
✨﷽✨
✨ #پندانـــــــهـــ
در زندگى ياد بگيريم:
با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنياى احمقانه خويش خوشبخت زندگى كند...
با وقيح جدل نكنيم چون چيزى براى از دست دادن ندارد و روحمان را تباه ميكند...
از حسود دورى كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم باز از ما بيزار خواهد بود
معراج 72
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده)
@najva14
✨﷽✨
#پندانه
🔴ارزش نماز
✍مردی تصميم داشت به سفر تجارت برود.خدمت امام صادق عليه السلام که رسيد، درخواست استخارهای کرد. استخاره بد آمد، آن مرد ناديده گرفت و به سفر رفت. اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد. اما از آن استخاره در تعجب بود.
پس از مسافرت خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عرض کرد:يابن رسولالله! يادتان هست چندی قبل خدمت شما رسيدم برايم استخاره کرديد و بد آمد؟ استخارهام برای سفر تجارت بود، به سفر رفتم و سود فراوانی کردم و به من خوش گذشت.
امام صادق عليه السّلام تبسمی کردند و به او فرمودند:در سفری که رفتی يادت هست در فلان منزل خسته بودی، نماز مغرب و عشايت را خواندی، شام خوردی و خوابيدی و زمانی بيدار شدی که آفتاب طلوع کرد و نماز صبح تو قضا شده بود؟
عرض کرد: آری.حضرت فرمودند: اگر خداوند دنيا و آنچه را که در دنياست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز صبح) نمیشد.
📚 جهاد با نفس/ج1/ص66
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم 🌺
کانال تربیتی نجوای عاشقانه( نمازوتربیت ومباحث روانشناسی خانواده)
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
اللهم عجل لولیک الفرج بحق سیدة زینب الکبری سلام الله علیها 🤲
@najva14
#بسم_الله_قاصم_الجبارین
🔅 #پندانه
✍ نگران نقصهایت نباش، شاید به کسی سودی میرساند
🔹پیرزنی دو کوزه آب داشت که آنها را آویزان بر یک تیرک چوبی بر دوش خود حمل میکرد!
🔸یکی از کوزهها ترک داشت و مقدارى از آب آن به زمين مىريخت، در صورتی که دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن به طور کامل به مقصد میرسید!
🔹مدتی طولانی هر روز این اتفاق تکرار میشد و زن همیشه یک کوزه و نیم آب به خانه میبرد!
🔸ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت، بسیار شرمگین بود که فقط میتوانست نیمی از وظیفهاش را انجام دهد!
🔹پس از دو سال، سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد و با پیرزن سخن گفت!
🔸پیرزن لبخندی زد و گفت:
«هیچ توجه کردهای گلهای زیبای این جاده در سمت تو روییدهاند و نه در سمت کوزه سالم!؟ اگر تو اینگونه نبودی این زیبايیها طرواتبخش خانه من نبود!
🔹طی این دو سال این گلها را میچیدم و با آنها خانهام را تزیین میکردم!»
🔸هر یک از ما شکستگی خاص خود را داریم ولی همین خصوصیات است که زندگی ما را در کنار هم لذتبخش و دلپذیر میکند! باید در هر کسی خوبیهایش را جستوجو کنیم تا شکستگیاش به چشم نیاید.
🔹پس بهدنبال شکستگیها نباش که همه به گونهای شکستگی داریم، فقط نوع آن متفاوت است!
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم 🌺
کانال تربیتی نجوای عاشقانه(نمازوتربیت ومباحث روانشناسی خانواده)
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
اللهم عجل لولیک الفرج بحق سیدة زینب الکبری سلام الله علیها 🤲
@najva14
#فاخته
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🔪کارد و چاقو هر چه بیشتر مورد استفاده قرار بگیرند، کُند میشوند و کارایی و بُرش خود را از دست می دهند.
#زبان در نگاه #امیرالمومنین(علیهالسلام) چنین جایگاهی دارد.👆
اگر با این زبان خیلی حرف زدی از آن خیلی استفاده کردی، دیگر آن نفوذ و تاثیرگذاری را ندارد؛ به خاطر همین است که اولیای خدا به #کنترل_زبان و گزیده سخن گفتن توصیه میکنند و میگویند به
قدر ضرورت حرف بزنید!
چون وقتی کم و گزیده سخن بگویید، سخنتان ارزشمند و تاثیر گذار می شود✅
📢کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندکِ تو جهان شود پُر👌
#پندانه
رسانه الهی 🕌
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌺
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده)
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
اللهم عجل لولیک الفرج بحق سیده زینب الکبری سلام الله علیها 🤲
«بقیَّةُ اللهِ خيرٌ لَّکُم»
@najva14
#فاخته_401
3.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پندانه
🟢اینم یه تبلیغ عربی kids👳♀👳
🟢برای فرزند و فرزندآوری 👶👶
🟢بلاهایی ک بچهها موقع نماز سر باباها در میارن🤣😅🤣
🟢فقط اونی که با چوب میزنه😂😂😂
کانال تربیتی نجوای عاشقانه(نمازوتربیت ومباحث روانشناسی خانواده)
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
@najva14
#فاخته_401
✨﷽✨
#پندانه
✍ شاکربودن انسان را مسرور میکند
🔹نویسندهای مشهور، در اتاقش تکوتنها نشسته بود. با دلی مالامال از اندوه، قلم در دست گرفت و چنین نوشت:
🔸«سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را درآوردند. مدتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
🔹در همین سال ۶٠ساله شدم و شغل مورد علاقهام از دستم رفت. ۳۰ سال از عمرم را در این مؤسسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
🔸در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت.
🔹در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکیاش محروم شد. مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود.
🔸ازدسترفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد.»
🔹و در پایان نوشت:
«خدایا، چه سال بدی بود پارسال!»
🔸در این هنگام همسر نویسنده، بدون آنکه او متوجه شود، وارد اتاق شد و همسرش را غرق افکار و چهرهاش را اندوهزده یافت.
🔹از پشتسر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته بود، خواند. بیآنکه واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اتاق را ترک کرد.
🔸اندکی گذشت و دوباره وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.
🔹نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:
🔸«سال گذشته از شر کیسۀ صفرا که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم.
🔹سال گذشته در سلامت کامل به سن ۶۰ رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم. حالا میتوانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزونتر صرف نوشتن کنم.
🔸در همین سال بود که پدرم، در ۹۵سالگی، بدون آنکه زمینگیر شود یا متکی به کسی گردد، بیآنکه در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.
🔹در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.
🔸اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بیآنکه معلول شود، زنده ماند.»
🔹و در پایان نوشته بود:
«سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید!»
🔸نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرمکننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته، بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیر شد.
🔹در زندگی روزمره باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار میکند بلکه شاکربودن است که ما را مسرور میسازد.
کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز وتربیت و مباحث روانشناسی خانواده)
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
@najva14
#فاخته_401