وقتی که میرم بیرون و چیزهای زیبایی میبینم که میتونم ازشون عکس بگیرم، زندگی رو بیشتر دوست دارم.
این خانه زیباترین پنجرهها رو داره و این منظره تنها چیزیه که دلم براش تنگ میشه.
از اینجا شروع شد. یه روزی یه عکس، یه معذرت خواهی، آدمی رو وارد زندگیم کرد، که شاید اگه یک روز قبلتر بهم میگفتن قراره روز هات اینجوری بگذره باورم نمیشد. واقعا ممنونم از هدیههای خدا، در هر زمان و مکان.
سالهاست نويسنده ها مینویسند و شعرا شعر میگن. حتی در فضای مجازی هم روزانه میلیون ها کلمه رد و بدل میشه ولی انگار هیچ وقت حرف دل آدم ها تموم نمیشه، انگار قلب همیشه در حال تولید رشته کلمات و احساسات هست و برای همین هم هست که کلمات تکراری نمیشن.
واقعا برای اومدنِ تابستون و دوباره شروع به نوشتن کردن، خوشحالم.