سالهاست نويسنده ها مینویسند و شعرا شعر میگن. حتی در فضای مجازی هم روزانه میلیون ها کلمه رد و بدل میشه ولی انگار هیچ وقت حرف دل آدم ها تموم نمیشه، انگار قلب همیشه در حال تولید رشته کلمات و احساسات هست و برای همین هم هست که کلمات تکراری نمیشن.
واقعا برای اومدنِ تابستون و دوباره شروع به نوشتن کردن، خوشحالم.
بنده نمیخوام درگیر کنکور و نهایی باشم، من میخوام درگیر درست کردن زرشک پلو با مرغ برای زیدی باشم.
گاهی فکر میکنم کاش من به عنوان کارگردان در زندگیام هرکجا که دوست داشتم "کات" میکردم و ساخت فیلم هم تموم میشد. ولی بعد فکر میکنم شاید اگه به ساختن ادامه بدم چند سکانس خوب در این همه روزها و صحنه های ملال انگیز ساخته شود. به عبارتی شاید ما هم یک روز خوب داشته باشیم و این همه تحمل اینهمه سکانس ملامت بار(که منتقدان بر سرمان میکوبند) ارزش طاقت برای یک سکانس رو داشته باشد، همان سکانسی از یک فیلم یا زندگی ما که " در ذهن همگان همراه با نامی کوچک از ما بایگانی خواهد شد" .
نمایشگاه بازپروری پیراهن نمناک
گاهی فکر میکنم کاش من به عنوان کارگردان در زندگیام هرکجا که دوست داشتم "کات" میکردم و ساخت فیلم هم
کارگردانهای واقعی فیلمها را نصفه رها نمیکنند، حتی اگر مطلوب منتقدان نباشد، تو نیز زندگی را رها نکن بلکه در میان این روز های ملالانگیز یک روز آفتابی هنوز هم ارزش "ماندن و ساختن" داشته باشد. از آن سکانس ها و روز هایی که " در ذهن همگان همراه با نامی کوچک از ما بایگانی خواهد شد"
هر دفعه میام اتاقمو مرتب و تمیز میکنم انگار زندگیم چند درجه جالبتر میشه و حس سبکی دارم. درود بر آراستگی!