بنده نمیخوام درگیر کنکور و نهایی باشم، من میخوام درگیر درست کردن زرشک پلو با مرغ برای زیدی باشم.
گاهی فکر میکنم کاش من به عنوان کارگردان در زندگیام هرکجا که دوست داشتم "کات" میکردم و ساخت فیلم هم تموم میشد. ولی بعد فکر میکنم شاید اگه به ساختن ادامه بدم چند سکانس خوب در این همه روزها و صحنه های ملال انگیز ساخته شود. به عبارتی شاید ما هم یک روز خوب داشته باشیم و این همه تحمل اینهمه سکانس ملامت بار(که منتقدان بر سرمان میکوبند) ارزش طاقت برای یک سکانس رو داشته باشد، همان سکانسی از یک فیلم یا زندگی ما که " در ذهن همگان همراه با نامی کوچک از ما بایگانی خواهد شد" .
نمایشگاه بازپروری پیراهن نمناک
گاهی فکر میکنم کاش من به عنوان کارگردان در زندگیام هرکجا که دوست داشتم "کات" میکردم و ساخت فیلم هم
کارگردانهای واقعی فیلمها را نصفه رها نمیکنند، حتی اگر مطلوب منتقدان نباشد، تو نیز زندگی را رها نکن بلکه در میان این روز های ملالانگیز یک روز آفتابی هنوز هم ارزش "ماندن و ساختن" داشته باشد. از آن سکانس ها و روز هایی که " در ذهن همگان همراه با نامی کوچک از ما بایگانی خواهد شد"
هر دفعه میام اتاقمو مرتب و تمیز میکنم انگار زندگیم چند درجه جالبتر میشه و حس سبکی دارم. درود بر آراستگی!
زمانی وجود داشت که من دوست داشتم به خونه ام زیبایی ببخشم. پس شروع کردم به گشتن، پیانوی آبی و لیوان های جورواجور و مبل های رنگی رنگی و گلدون های لبریز از عطر شیرین رز ها و دیوارکوب های دوست داشتنی و جا شمعی های ظریف و یک دنیا وسیله زیبا برای خونهام خریدم، اما وقتی برگشتم، یک چیز دیگه وجود نداشت. من در راه پیدا کردن اون همه وسیله ها و زیبایی، خونه ام رو از دست داده بودم.
هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
مامان بابام و بغل میکنم، به دوستام زنگ میزنم و فکر میکنم دفعه بعدی حتما بغلشون کنم، به کتابایی که هنوز نخوندمشون نگاه میکنم، به نقاشی نصفه کارم که قول داده بودم هرچه زودتر تمومش کنم، به اون لباس خوشگله که دلم نیومد بپوشمش و منتظر یه اتفاق خاص بودم، به مکان هایی فکر میکنم که نرفتم، به حرفایی که نزدم، هی نگاه میکنم میبینم بابا من چقدر سخت گرفته بودم!
داشتم چیکار میکردم؟