سلام ننه😁
همسرم زمانی که اومد خاستگاری من اصلا درمورد بیماری اینا هیچی نپرسید خودم بهش گفتم که آسم و آلرژی شدید دارم و چند سال بود که واکسنشو میزدم دکترا میگفتن یه بیماری ژنتیکیه وفقط میشه کنترلش کردو...واکسنامم هم خیلی گرون بود هم ۱۰ روز یبار حتما باید تزریق میکردم،هزینه واکسن و دارو...آزادبود و بیمه نمیداد
همسرم چیزی نگفت فقط گفت مخفی بمونه و خانواده ام متوجه این موضوع نشن بعدازعقد خیلی تحقیق کرد ویکی ازدوستاش که تو وزارت بهداشت بود یه دکتر طب سنتی خوب و مطمئن معرفی کرد وقتی رفتیم پیش اون متوجه شدم مشکل من از معده ام بوده بیشتر و رژیم غذایی نامناسب با طبعم!!!
بعداز اینکه پرهیزات رو رعایت کردم و داروهارواستفاده کردم خیلی حالم خوب شد
وتاهمین الان هم خانواده همسرم نمیدونن که من چندین سال واکسن میزدم
خیلی وقتا خانواده هاهستن که مشکل دارن نه خود افراد...
ما سال ۹۶ عقد کردیم یکسال بعد ازدواج
سلام ننه جان خوبین
من همسرم لکنت زبان دارند.
از ابتدا می دونستم. ولی فکر می کردم با گفتار درمانی قابل درمان هستن به همین دلیل خیلی اهمیت ندادم بگم نه
شاید قسمت بوده 😁
تاثیراتش اینه که افرادی لکنت زبان دارند.
استرس براشون خوب نیست بدتر میشه زبانشون
به خاطر همین توی دعوا ها خیلی پیش اومده مقصرم ایشون بودن من خودم باید کوتاه بیام تا شرایط بدتر نشه
افرادی که لکنت دارند ممکنه به این دلیل که توی صحبت کردن مشکل دارند. زودتر عصبی بشن. یا مهارت کنترل خشم کمتری داشته باشند(البته این کلی نیست که همه ی لکنتی ها اینطوری باشند)
همسر من هم متاسفانه به خاطر لکنتشون مهارت کنترل خشمون کم تر هست.
در واقع منظورم این هست لکنت تاثیر گذاشته )
گاهی پیش اومده توی بحث و ناراحتی ها پشیمون شده باشم چرا ازدواج کردم
یا چرا با ایشون ازدواج کردم.
نه به خاطر لکنت زبانشون
به دلیل مهارت کنترل خشم که تحت تاتر لکنت هست.
و دیگر دلایل اعتقادی و سیاسی که ربطی به لکنت نداره
ولی هیچ گاه نشده که بخام مسخره کنم یا ترحم کنم بهشون
چون می دونم همون خدایی که سه متر زبون به من دادن😂 همون خدا هم این نعمت را به این صورت به ایشون دادن
پس برای خدا کاری نداره ی نعمت را جابجا کنه😂😂😂
و اگر کسی با این شرایط هست حتماااا تاثیرات لکنت را در نظر بگیرید.
به خصوص مهارت کنترل خشم و زود عصبی شدن را تحقیق کنید.
با آگاهی کامل کامل انتخاب کنید.
نگاه ترحم آمیز نداشته باشید.
گاهی ممکنه در جمع نتوون خوب و روان صحبت کنن پس نباید خجالت بکشید.
در پایان ان شاء خدا به همه سلامتی بده
ی چیزی هم بگم اگر زمان دانشجویی با پیج شما یعنی ننه ابراهیم آشنا بودم خیلی ضربه هایی که زمان دانشجویی از بسیجی هایی که فقط فانتزی دارند را نمی خوردم.
اجرتون با امام حسین که اینقدر خوب روشنگری می کنید به خصوص برای دانشجویان کم سن و سال تر
سلام ننه
من ۲ ساله ازدواج کردم
همسرم وقتی اومد خواستگاری صادقانه گفت که مشکل فشار خون دارم و دارو مصرف میکنم
گفت یک مشکل پوستی به نام ویتیلیگو داره ولی به نسل بعد منتقل نمیشه و نشونم داد که چه شکلیه و من بدم نیومد
و گفت که به خاطر فوت پدر و مادرم و فشار زندگی دو سال قبلش افسردگی داشته و بدون دارو رفع شده
ولی معیارهای معنوی و اخلاقی که میخواستم رو داشت
بعد چون صادقانه گفته بود از صداقتش خوشم اومد و تو تحقیقات هم مشخص شد هیچ دروغی نگفته، بهش فکر کردم دیدم ممکنه هر کدوم از این اتفاقات چند سال دیگه برای من یا هر فردی که باهاش ازدواج کنم بیفته
الان به شدت ازش راضیم و در کنارش خیلی خوشبختم
و فشار خونش بهتر شده
و بیماری پوستیش هم تا ۵۰ درصد درمان شده با طب سنتی(هرچند که من مشکلی ندارم)
من قبل ازدواج فانتزیهام رو دور ریختم
خانم ابراهیمی نمیخواستم اینو بگم ولی وقتی این نظر مخاطبتون رو خوندم خواستم بگم که...
که یه جوون وقتی با هزار امید مسیر ازدواج رو پیش میگیره با هر شرایط سختی که وجود داره،
برای نیلوفر امیدش با همهی دنیا میجنگه....
پیچک عشقشو با شبنم چشماش آبیاری میکنه و نور چشمش رو ملتمسانه در بومی سفید راهی سبز، پاستل میکشه که قلب ستارهی آبیش چشمک زنان در متن وجودش نور افشانی میکنه،
برای وجود مهربونش🥺❤
برای رسیدن آرامش پس از طوفان💞
ولی با درهای بسته و سدهای فراوان روبرو میشه چه توقعی دارید!
چی میخواید از این تن خسته😭
چی میخواید از این روح یخ زده😰
چی میخواید از این قلب شکسته💔
وقتی یه تنه داری درد و غم دنیارو بار میزنی واسه یه مقصد بی انتها، وقتی همه فصلها پاییزه برگ ریزونه و قلبت خدای احساس...❤ ، همینقدر که بارون میزنه بدون چتر خیس عذاب میشی ، وجدانت به درد میاد که میتونستی کوه احساستو تکیهگاه محبوبت قرار بدی ؛ معشوقی که معلوم نیست کجای این دنیای لعنتی خاکی مغمومه؟
و همچنان خورشید بی رحم داره این مرد رو پشت حصار رازقیها آب میکنه💔😭
باور این مرد داره دل میکنه از این زمین
به من بگو چجوری میشه پیاده شد از این زمین؟
دیگه..
دیگه نمیخوام قلب و روحمو ،
لحن و احساسمو..
خرج این پرواز رویایی بیمقصد کنم
غروب هر روز
غروب منه
چطور میشه پیاده شد از این حس غریب...
دلی که میشد قصر با شکوه بانوی دریایی باشه
حالا شده مرداب احساسات
شده کویر شکسته
شده تنور
ش...
من به نمایندگی از قلبم
اعتراف میکنم که خسته از این مردم سنگدل بیرحمم شدم
و مشتاق وصلت با دختری هستم که مشکل معلولیت داره
شاید
شاید نقص جسمیش روحشو بزرگ کرده باشه
و بن بست دلش برام ریسه بندون کرده باشه
و من افتخار و مباهات کنم
که تاج سرمو با دو تا دستم روی تخت شاهانه همراهی میکنم🥺😢😭💘👌💞❤
با عشق تخت ملکمو از پارکوی تا امامزادهی عشق حرکت میدم
ملکهی قلبمو با عطر چرم و چوب و عود و صندل...
با بوسههای سر انگشتام روی کمان شونهها و گردنش هم ردیف میکنم...
نوشیدنی مورد علاقشو میگیرم و در عوض بوسیدن دستاش بهش تقدیم میکنم🥺 و تو حیاط ملجا عشق همینجوری که یک چشمم رو اشک قندیل زده با چشم دیگم به گنبد آقا چشمک میزنم
و این تکبیر آغاز صلاه عشق به جماعت دو نفرمون در مهمانی خداست😭🕋❤
یه بوسه تا عاشقی راه است😘😭💔
خیلی دوستش دارم معشوق بینشانم رو💘😭💔💯
این مرد الان چیکار کنه که تو باور کنی همهی عشق و علاقش واقعیه؟😭🥺💘💔❤
این مرد دلش برات تنگ شده
این مرد داره میمیره...
کجایی لعنتی؟
کجایی؟
پ ن : خیلی دوستت دارم
میزنم از کارم برای ط
خوراکیهای مورد علاقتو میگیرم
زود میام پیشت🥰😍
زیر بارون خیس شدم عزیزم
فدای سرت
دستای سردمو توی دستای ظریفت پیله میکنم👌
نگاهمو به نگاهت گره میزنم😍💞
انار برات دون میکنم و ط
شال گردن زیتونی رو که قولشو داده بودی میبافی
دوستت دارم برای بچههامون
برای دخترمون..😍
برای شونه کردن گیسوی عشقمون
برای خندههای قند عسل نازنین
چی زیباتر از اینکه به تماشای ط ،
زیباترین منظرهی دنیای نشستهام جانانم
خیلی دوستت دارم❤
#پدر_فانتزی_خاور_میانه🙄
سلام ننه
به خدا همین هفته پیش تو حرم امام رضا ویلچر سواری کردم
به نظرم معلول خوبی میشم برا پدری فانتزیای خاورمیانه😍
سلام.
به پدر فانتزی خاورمیانه بگید اینجا فانتزی ها پودر شده. خدا روزیش یه جا دیگه بده😐
میشه عکسشون رو بفرستن میخوام فردا برم کلاف نخ سبز زیتونی بگیرم ببینم باید چقدر بگیرم؟🧣🙄
#صرع
#قشنگ_ترین_پیام_این_بحث
اولش که رفتیم خواستگاری نمیدونستم بیماره اما بعد از اینکه فهمیدم گفتم شاید خیلی مهم نباشه. با دکترش صحبت کردم و تو اینترنتم سرچ کردم. با خودم گفتم امتحان خداست. استخاره کردم خوب اومد. به خانواده گفتم و تصمیم گرفتیم ادامه بدیم. خلاصه که به نتیجه رسید و ازدواج کردیم. بعد از ازدواج دیدن تشنجش برای اولین بار سخت بود اما بعدش دیگه فهمیدم موقع حمله باید چیکار کنم. صرع خب با توجه به احتیاطهایی که لازم داشت من دیدم جلوی هیچکدومشو نمیتونم بگیرم و هر زندگیای در برههای فشار جسمی و روحی خواهد داشت. تصمیم گرفتم توی اون شرایط همیشه حمایتش کنم که بتونم فشاری که بهش میاد رو به حداقل برسونم تا تشنج نکنه و خیلی جاها خداروشکر موفق بودم.
من سختیمو خودم انتخاب کردم. خیلیا سعی میکنن از سختی دوری کنن اما سختی به یه نحو دیگه میاد سراغشون.
هر روز هم بیشتر از قبل دوستش دارم و اگه دوباره برگردم بازم باهاش ازدواج میکنم چون چیزهایی که به دست آوردم بیشتر از چیزهایی بود که از دست دادم
#آقا