eitaa logo
❣️انــارســتــان عــᰔᩚــشـــق❣️
939 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
273 ویدیو
0 فایل
شاعرمهین‌اسدی‌آسترکی ناردهدر_دخترانار 💓 #لربختیاری_هم‌طایفه‌شهیدسلیمانی 💓 #کوه‌زاده‌عشایر 👇 ✅ #توانبخش_درمانگربیماران‌استثنایی ✅ #ارشدفقه‌وحقوق ✅ #روانشناس ✅ #علوم‌تربیتی ✅ #تربیت‌مربّی_مهد_و_ابتدایی 👇 باران‌عشق @love_rain1 شـاعــرشـو @shaer_sho ❣️❣️
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 شد ریز_ریز و جسم اکبر داشت می ریخت در پیش چشمم "اصغراصغر" داشت می ریخت روی لبانِ تشنه ی خاک بیابان باران شد و یکریز و یکسر؛ داشت می ریخت شد دانه دانه پخش تسبیح انارم خون انار از قلبِ ساغر داشت می ریخت طوفان غارتگر به دشت قاصدک زد روی سرش شمشیر لشکر داشت می‌ریخت تنها اذان گوی نمازم بود؛ اکبر از مسجدم ارکانِ منبر داشت میریخت جبریل بر سر زد؛ حرای دشت؛ پُرخون قرآن صدچاک پیمبر داشت می ریخت وای آیه ی ابلاغ ُو ذبح اعظم من خمّ غدیر ُو خیر کوثر؛ داشت میریخت خون امیرالمومنین‌َستَ اکبرِ من از عمقِ فرق پاک حیدر؛ داشت میریخت قصدِ گلو؛ قصد سرش را کرده بودند دیدم که اسماعیل هاجر داشت میریخت زینب به این دنیا بگو، جسم علی را هر بار بابا از زمین برداشت؛ می‌ریخت در چندگامی‌اش بد افتادم به زانو روی سرم قه‌قه؛ مکرّر داشت میریخت روی دو_زانو تکیه بر شمشیر رفتم نَفْس حسین ُو جان مادر داشت میریخت شد تیرباران مشک جانم؛ روی این خاک_ _آب حیاتم پخش ُو ؛گوهر داشت می ریخت لیلا! گل ما شد گلاب انگور ما؛ مِی دیدم خودم در دشت؛ پرپر داشت می ریخت لیلا! حلالش شیرِ تو ؛ دیدم که اکبر یک ضربه زد؛ سر صدبرابر داشت می ریخت او اوّلین فرزند من بود ای ابالفضل از نسلِ من آغاز ُو مصدر داشت می ریخت هرسو فرو پاشید ازهم نظم شعرم عبّاس جان دیدم که سنگر داشت می‌ریخت زینب بگو هر آن‌چه که دیدم دروغ‌ست من اشتباهی دیدم اکبر داشت می ریخت 🖍 ✍ بـداهـہ‌۱۶مرداد۱۴۰۱ 🖍 ════●⃟ ✿ ⃟●᪥᪥᪥═══ 💐 @nardohdar1 ✍ 💐 @nardohdar1 ✍ ════●⃟ ✿ ⃟●᪥᪥᪥═══
🏴 شد ریز_ریز و جسم اکبر داشت می ریخت در پیش چشمم "اصغراصغر" داشت می ریخت روی لبانِ تشنه ی خاک بیابان باران شد و یکریز و یکسر؛ داشت می ریخت شد دانه دانه پخش تسبیح انارم خون انار از قلبِ ساغر داشت می ریخت طوفان غارتگر به دشت قاصدک زد روی سرش شمشیر لشکر داشت می‌ریخت تنها اذان گوی نمازم بود؛ اکبر از مسجدم ارکانِ منبر داشت میریخت جبریل بر سر زد؛ حرای دشت؛ پُرخون قرآن صدچاک پیمبر داشت می ریخت وای آیه ی ابلاغ ُو ذبح اعظم من خمّ غدیر ُو خیر کوثر؛ داشت میریخت خون امیرالمومنین‌َستَ اکبرِ من از عمقِ فرق پاک حیدر؛ داشت میریخت قصدِ گلو؛ قصد سرش را کرده بودند دیدم که اسماعیل هاجر داشت میریخت زینب به این دنیا بگو، جسم علی را هر بار بابا از زمین برداشت؛ می‌ریخت در چندگامی‌اش بد افتادم به زانو روی سرم قه‌قه؛ مکرّر داشت میریخت من روی زانو تکیه بر شمشیر رفتم نَفْس حسین ُو جان مادر داشت میریخت شد تیرباران مشک جانم؛ روی این خاک_ _آب حیاتم پخش ُو ؛گوهر داشت می ریخت لیلا! گل ما شد گلاب انگور ما؛ مِی دیدم خودم در دشت؛ پرپر داشت می ریخت لیلا! حلالش شیرِ تو ؛ دیدم که اکبر یک ضربه زد؛ سر صدبرابر داشت می ریخت او اوّلین فرزند من بود ای ابالفضل از نسلِ من آغاز ُو مصدر داشت می ریخت هرسو فرو پاشید ازهم نظم شعرم عبّاس جان دیدم که سنگر داشت می‌ریخت زینب بگو هر آن‌چه که دیدم دروغ‌ست من اشتباهی دیدم اکبر داشت می ریخت 🖍 ✍ بـداهـہ‌ 🖍 ════●⃟ ✿ ⃟●᪥᪥᪥═══ 💐 @nardohdar1 ✍ 💐 @nardohdar1 ✍ ════●⃟ ✿ ⃟●᪥᪥᪥═══
❤️‍🔥❤️‍🔥🏴❤️‍🔥❤️‍🔥 ❤️‍🔥❤️‍🔥🏴❤️‍🔥❤️‍🔥 کلیپ مدّاحی شعر https://eitaa.com/nardohdar1/9741 شد ریز_ریز ُو جسم اکبر داشت می‌ریخت در پیش چشمم اصغراصغر داشت می‌ریخت شد دانه دانه پخش ؛ تسبیح انارم خون انار از قلبِ ساغر داشت می‌ریخت طوفان غارتگر به دشت قاصدک زد روی سرش شمشیر لشکر داشت می‌ریخت تنها اذان گوی نمازم بود ؛ اکبر از مسجدم ارکانِ منبر داشت می‌ریخت زینب به این دنیا بگو، جسم علی را_ _هر بار بابا از زمین برداشت؛ می‌ریخت لیلا! حلالش شیرِ تو ؛ دیدم که اکبر_ _ یک ضربه زد؛ سر صدبرابر داشت می‌ریخت او اوّلین فرزند من بود ای ابالفضل از نسلِ من آغاز ُو مصدر داشت می‌ریخت هر سو فرو پاشید از هم نظم شعرم عبّاس جان! دیدم که سنگر داشت می‌ریخت زینب! بگو هر آن‌چه که دیدم دروغ‌ست من اشتباهی دیدم اکبر داشت می‌ریخت 🖍 ✍ برشی از بداهه ۱۵مرداد ۱۴۰۱ 🖍 به انارستان عشق بپیوندید❣ ᯽اشعارشاعرمهین‌اسدی‌آسترکی ┣━━━✦‌✦‌❀✦‌✦‌━━━┫ 𖠢➜ @NARDOHDAR1 ᰔᩚ❤️‍🔥 𖠢➜ @NARDOHDAR1 ᰔᩚ❤️‍🔥 ┣━━━✦‌✦‌❀✦‌✦‌━━━┫ ❤️‍🔥 𝐉𝐎𝐈𝐍 ☝️❤️‍🔥 ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●