هدایت شده از عیون.
احوالِ مرا میپرسید؟!
اگر بخواهم راستش را بگویم، این روزها عمیقاً جسمی در این جا و روحی در جای دگر را با تمامِ وجود، از ژرفای جان، درک میکنم. شاید هم درک کردن برای این احساس غمینِ عظیم، مقداری کم باشد؛ جسمی در این دیار به کارهای همیشگی و گذرانِ ساعات به شیوههای متفاوت، مشغول است و روح.. امان از این روحِ سرکش! دل و روح و جانِ متوصل به یکدیگر مدتهاست در دیار دیگری زندگی میکنند و جسمم را رها کردهاند به امانِ خود.
راستش و بخوای خیلی برام بامزه بوده.
اینکه خیلی واهمهی انجام تنهایی " اولینها " رو داشتم و الان با لذت و به صورتی که انگار حرفه من همون کار باشه انجام میدم
نرگِث
آدمیزادها هیچوقت گزینه مناسبی نبودن، رها کن بره دختر
بچهها هیچوقت دوست نداشتم به وقایع صفر و صدی نگاه کنم.
در ۹۹ درصد مواقع، آدمیزادها گزینه مناسبی نبودن.
همون یه درصد با مهر، برای شما باشه.
آدم امن خیلی خیلی کمه. آدمی که گفتن تروماهات و روز سختی که داشتی و روزایی که گذروندی رو مو به مو تعریف کنی و بیمِ عدم خرج سیاست در روابط و فلان و بهمان و کوفت و زهرمار نداشته باشی.
آدم امن خیلی مهمه.
دم و بازدم تو موقعیتی که غم بیشترین سیطره ممکن رو داره، ممکنه.
پس امیدوار باش عزیزم.
خدا هرکسی و که زیادی بخواد. میزنه تو سرش. انقدر که طرف تا گِلو بره تو گل. یهو نونوارش میکنه.
اگه رد انگشتای غم دور گِلوته، لبخند بزن.
و ما آدمیزادها همینیم عزیز نرگس.
پای گریز داریم از عنوان " گذشته ".
تعمداً غرق میکنیم خودمون رو تا خِرخره تو گذشته. آدمیزاد همینه
مغرض و متناقض
امّا درباره نور؛ نور لزوماً بار الکتریکی متحرکی که برای ما تعریف شده نبوده. نور همون آدمیه که خدا روونه زندگیت میکنه تا نونوارت کنه.
امیدوار باش و منتظر نور
نرگِث
امّا درباره نور؛ نور لزوماً بار الکتریکی متحرکی که برای ما تعریف شده نبوده. نور همون آدمیه که خدا رو
دوماً يخلق نوراً جديداً بعد کلَّ ظَلام
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
بنظرم جامعه بشری اونقدری که به مکتوب کردن کلمات، نامه نوشتن، پیام فرستادن، تماس گرفتن و غیره بها داده؛ به "لمس شدن" بها نداده. چی میتونه جایگزین در آغوش کشیده شدن باشه؟ جایگزین بوسیده شدن؟ چِفت و لمس و سرپناه دستها؟