زیر بارون خندیدیم، برای آدما دست تکون دادیم، ساندویچ کثیف خوردیم، اتوبوس رو بیهدف سوار شدیم، تا زانو رفتیم تو آب و گل و هزاربار زنده شدیم، رفرش شدیم.
آدمیزاد دوپا برای زندگی به همینا نیاز داره.
نرگِث
زیر بارون خندیدیم، برای آدما دست تکون دادیم، ساندویچ کثیف خوردیم، اتوبوس رو بیهدف سوار شدیم، تا زان
باقلوا و دوناتم خریدیم. آب جوش پیدا کردیم امّا تیبگ نه.
روزمرّهنویسی تو محیطی که شاید ۲۰۰، ۳۰۰ نفر میخوننت کار خیلی عجیبیه. هم عجیبه هم جالبه.
مثل اینه که دست ۲۰۰، ۳۰۰ نفرو گرفتی و جلو خودت نشوندی و داری از روزت براشون میگی.
با خط یازده شهرو دور میزنم. پلی لیستمو هم همینطور؛ هوا سرده، زیاد مهم نیست.
شجریان شروع میکنه و بعد چهل و پنج دقیقه چاووشی تموم میکنه و پلی لیستم دوباره از اول با شجریان شروع میشه.
چهارشنبه بارون میبارید، کاش امروزم میبارید.
اگه که میبارید احتمالاً منم به جمع قطرههائی که داشتن با سرعت n کیلومتر بر ساعت سمت زمین میاومدن میپیوستم، منم میباریدم.
حالا من چشم انتظار جنجال ابرای مشکی و پر و تپلی هستم تا وقتی که بچههاشونو هل میدن سمت زمین من هم باهاشون ببارم. شببخیر
پنجشنبه/ ۱۸:۰۰
نرگِث
با خط یازده شهرو دور میزنم. پلی لیستمو هم همینطور؛ هوا سرده، زیاد مهم نیست. شجریان شروع میکنه و ب
زمین، تو فقط یه کرهٔ خاکی پرحاشیهای، همین!
کاش جاذبت دست از سر پرمو و با در نظر گرفتن جمع رجالِ کلّه طاس ۶۰ درصد هم کچل ما برداره. بذاره معلق تو هوا ول معطلِ خودمون چرخ چرخ بزنیم.
از نظرم زیاد مهم نیست چقدر آدما بهت حال میدن. نمیصرفه اصلاً آدما بهت حال بدن
چون آدمیزادها to آدمیزادها کلاً موجودات نصرفی هستن مگر در دفعات و مواقع استثنائی.
خدا به آدم حال بده.
اون لبخندی که بعد از کلّی نذر و نیاز برای یک امر محال میزنی میصرفد
یا اون گریه از سر ترشح هورمون خوشحالی بعد از به وقوع پیوستن یک مسئله یکهوئی و هیجانناک میصرفد، آقا جان میصرفد.
امیدوارم خدا به ما دوپاهای پرحاشیه حال بده.
بین قفسهها چرخیدیم، خریدای پیکنیک فردا رو کردیم، کافی رو لب جدول خوردیم، بارون بارید و "زیر بارونا گمم، یعنی بیتو چی میشه" رو گوش کردیم، نرگس خریدیم، دوئیدیم؛ گفت این لحظه رو با هیچچی عوض نمیکنم
واقعا یعنی بی اون چی میشه؟