eitaa logo
نرگِث
1.3هزار دنبال‌کننده
708 عکس
40 ویدیو
2 فایل
,اتفاقاً ما شرقی شادیم. اگر انگولکمان نکنند. . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_9i5betr&btn=نرگث
مشاهده در ایتا
دانلود
voicemeem🪐🌊4_5769460539725975318.mp3
زمان: حجم: 15.1M
عنان از کف دادم آقای ابتهاج سرِ این قطعه.
فرض کنید؛ شیر مرد جنگ‌های عرب، یل کرار میدان نبرد، آغوش گرم بچه‌‌های بی‌پدر، دست راست پیغمبر اکرم دو زانو نشسته باشد و دست‌هایش را با انگشتان بهم چسبیده روی ران‌هایش گذاشته باشد. عرق شرمش را از پیشانی‌اش با آستین پاک کند و بگوید: - بزرگ ‌من، آقای من قصد ازدواج کرده‌ام و بهتر از دختر شما برای این امر نیافتم . . . فرض کنید؛ دردانه‌ی امین عرب، شأن نزول سوره‌ی کوثر، بهترین دختر اهل جنت چادر به دندان گرفته باشد و پشت پرده گوش بسپارد به حرف‌های معشوقه‌اش. پدر از او إذن بخواهد و دختر چشم به حیاء پایین بیندازد و گل‌های قالی را بچیند. اشک گرم محبت را از گوشه‌ی چشمانش پاک کند و در جواب پدر لب گاز بگیرد و سکوت کند و دریای پرتلاطم دلش را بسپارد به ساحل آرام آغوش علی علیه السلام. قند و عسل فرضش دل‌تان را شیرین کرد؟! حالا اگر آغوش علی را برای فاطمه می‌دیدید، ذوق چشمانتان چه می‌کرد!
اوه، خیلی کلیشه‌ای شد این‌جا.
از مشرق تا مغرب، عشقی به طلوع می‌پردازد که غروبش را کسی نمی‌بیند. حاء بندِ اول عشق است که مکتب علم را در خود به چینش راه انداخته است. سین، عشقی‌ست لایتناهی؛ یاء بانگی‌ست طنین‌دار و نون اشتیاقی‌ست برای آن حبِ متولد شده. هرچه از تولدش می‌گذرد تازه‌تر می‌ماند. اکنون ارکان هجی شده را وصلِ هم کن. نتیجه را بر دیده بگذار و ببوس و مقدس بدار. - نرگس‌خاتون | مواظبِ این حب باش عزیزِ نرگس
کلماتم بهم ریخته‌اند. توان نوشتن ندارم. این ایام مدام می‌خواستم بنویسم. هرشب کلمات را بهم ببافم و از هرچه که می‌دیدم بگویم. اما نشد. تمرکز نداشتم. نمی‌شد. شاید هم نباید می‌نوشتم. نمی‌دانم. خلاصه که کلماتم سوخت . . .
هوای گرم خستگیِ مفرط کلافگی بی‌ثباتیُ همهٔ اینا، می‌تونه قدُ قامتُ زمین‌گیر کنه * می‌گی نه؟ نگاه کن
گاهاً تصاویر لب سخن را با انسان آغاز می‌کند. آسمان حال گریانش را، سبزه‌زار حال رشدش را و انسان‌ها گاه‌گداری برگه‌ای از تظاهر بر پیشانی می‌چسبانند تا احوال تقلبی را بر مردم قالب کنند. ایهاالناس، ما داستان‌های واقعی شما را دوست داریم. - نرگس‌خاتون
سلاماً علی من کانوا سنداً للجمیع و عند وحدتهم لم یجدوا کتفاً؛
هدایت شده از نرگِث
خیلی می‌خواستم نظاره‌گر باشم. نباید، نباید این‌ها این‌جا گفته بشه. این ادبیاتِ کودکانه این ادبیاتِ پیش پا افتاده نشأت از درد قلب دارن. [ تاریخ تکرار می‌شود ] هلهله وُ پای‌کوبیِ زنانِ شام به تکرار روی اورده * دهنِ بسته پی‌نوشت: لطفاً به موقعِ انتشار ویدئوهایِ این‌چنینی، کمی تأمل کنید تا عادی‌سازی صورت نگیره؛ گاهاً غایتُ غرض فقط دیده شدنه‌ست فقط اون قبحُ ریختنهَ‌ست
[ دیر است برایِ بودن و فغان عشق تو بی‌فرجام، این‌قدر تکاپو، جهد؛ امید و این است پایان؟ من خواب دیده‌ام مرده‌ام ] - لیلیث
حقیقت‌شُ بخواید مرد بودنِ پسربچه‌ها رو دوست دارم، جوونه زدنِ جنمُ جربزهَ رو داخلِ وجودشون دوست دارم. اوه جا انداختم عزیزم، دیدنِ این صحنه‌ها رو دوست دارم * لب‌خند